تنگ کوچک نفس کشید اما نفسش صدا نداشت می ترسید. الان هم می ترسد از اینکه ذرات او در آسمان بلرزد و همگان بفهمند که او هنوز کوچک است

صدای تنگ و صدای ماهی یکی شده بود ناگهان گل لرزید...گفت دوست دارم همیشه باشم...اما تنگ خالی بود از تنگی صدا