دنِ خود انسان هم يك كشتي است، هر عضوي نمي‌تواند بگويد چهارديواري و اختياري، چشم نمي‌تواند بگويد من مي‌خواهم لذت ببرم، به تويِ دست و پا چه؟ به توي گوش چه؟ به توي زبان چه ربطي دارد؟ زبان به چشم مي‌گويد، دست به چشم مي‌گويد اينکه شما ﴿قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ﴾[26] را داري نقض مي‌کني، يک روز ما همه گرفتار مي‌شويم! وقتي مي‌خواهند بسوزانند که تنها تو را نمي‌سوزانند، ما همه سوخته مي‌شويم. مگر كسي نامحرم را نگاه كرد، فقط چشمش را در مي‌آورند يا كلّ بدنش را مي‌سوزانند؟ اين حرف عُرفاست، اين حرف ديگر از آن حديث استفاده نمي‌شود که در كتاب‌هاي عادي بيايد. فرمود دست موظف است، چشم و گوش و همه اعضا و جوارح موظف‌اند كه جلوي چشم را بگيرند، بگويند تو نمي‌تواني بگويي چهارديواري و اختياري، چون روز خطر اين طور نيست که در روز قيامت كه فقط به چشم آسيب برسانند، به كلّ جوارح آسيب مي‌رسانند. وقتي بي‌عفتي آمد، همه آسيب مي‌بينند.

بنابراين ما سرنشينان يك كشتي هستيم، مسئله امر به معروف و نهي از منكر وظيفه همه ماست و هيچ كس نمي‌تواند بگويد من اختيار خودم را دارم! ما بنده‌ايم، وقتي بنده‌ايم، ما را از خاك آفريدند دوباره خاك مي‌شويم، روح ما براي هميشه زنده است، دوباره با بدن برمي‌گردد، ديگر نمي‌توانيم بگوييم چهارديواري و اختياري! ما اختيارمان به کف اختيار اوست، خدا غريق رحمت کند اين از مرحوم آقا ميرزا محمود قمي است که استاد مرحوم علامه شعراني بود که ايشان اين مسائل عقلي را خدمت ايشان مي‌خواندند.

مويي نجنبد از سر ما جز به اختيار ٭٭٭ آن اختيار هم به کف اختيار اوست[27]

ما آزاديم؛ اما در آزادي، آزاد نيستيم، اين آزادي را او به ما داد، وقتي آزادي را او به ما داد، راه را هم او به ما نشان داد. بنابراين ما موظفيم هم خودمان بيراهه نرويم، راه كسي را نبنديم، هم جامعه را با امر به معروف و خُلق حَسن اداره كنيم، تا هيچ كس نگويد چهارديواري و اختياري! چهارديوراي و بندگي، چهارديواري و اطاعت. اين بيان نوراني امام عسكري(سلام الله عليه) است كه هيچ فرد يا ملّتي حق را نگرفت، مگر اينكه عزيز شد و حق را رها نكرد و باطل‌گرا نشد، مگر اينكه به ذلّت گرفتار شد.

نقش باورهای دینی در رفع نگرانی ها

حبیب الله طاهری

- ۳ -


6. ساختار شخصیتی؛ ساختار شخصیتی افراد می تواند از عوامل فشار روانی به شمار آید؛ زیرا تیپ شخصیتی انسان در برخوردها و کنش ها و واکنش ها موءثر است. تعبیرقرآن کریم در این رابطه چنین است:

«قُلْ کلٌّ یعْمَلُ عَلی شاکلَتِهِ؛ (57) هر کس بر اساس خُلق و خوی و ساختار شخصیتی خود عمل می کند».

اگر انسان شخصیت بدبین داشته باشد، هر صدایی را هر جا بلند شود علیه خود می پندارد.

«یحْسَبُونَ کلَّ صَیحَةٍ عَلَیهِم» (58) زیرا فرد بدبین از آن جهت که از رابطه خود، اجتماع و هستی، توجیهی عقلانی و منطقی ندارد، حوادث را امور تحمیلی می داند و سنگینی فشار روانی را بر وجود خود هموار می کند، و در رویارویی با مشکلات نومید می شود و توان مقاومت را از دست می دهد. چه زیبا فرمود قرآن کریم: «إذَا مَسَّهُ الشَّرُّ کانَ یوءُسَاً» (59).

در حالی که خدای مهربان می فرماید به بندگانم بگو هرگز از رحمت من نومید نشوند: «لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّه» (60) ولی موءمنِ خوشبین در دشواری ها و بلاها، نه تنها ناامید نمی شود، بلکه مشکلات و حوادثِ به ظاهر ناخوشایند، باعث استواری و ثابت قدمی او می شود: «لِیثَبِّتَ الَّذینَ آمَنُوا...» (61).

7. شک و دودلی؛ هنگام تصمیم گیری در باره انتخاب های مهمی چون ازدواج، شغل، رشته تحصیلی و امثال اینها تردید، سبب ایجاد فشار روانی می شود، شک، علت بسیاری از بیماری های عصبی و روانی است و ریشه آن حس خود کم بینی و احساس نقص است.

8. احساس خلأ اخلاقی؛ از قبیل: احساس گناه، یادآوری خاطرات تلخ زندگی، حسادت و کینه توزی، غیبت و تهمت های ناروا از عوامل نگرانی انسانند. خداوند برای رفع این نوع نگرانی ها به پیامبر می فرماید:

«وَاصْبِرْ عَلَی مَا یقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هِجْراً جَمیلاً؛ (62) در برابر یاوه گویان شکیبا باش و از آنان دوری کن».

9. احساس خلأ معنوی؛ تمدن بشر در کنار گسترش رفاه نسبی و ارتباطات، فشار روانی و نگرانی های روحی و اضطراب را نیز توسعه داده است. احساس خلأ معنوی از عوامل هم این پدیده به شمار می آید. انسان در این جهان پهناور از بی هدفی و نداشتن تکیه گاه مطمئن رنج می برد. به هر حال مصادیق خلأ معنوی عبارت است از: خلأ وجودی، احساس پوچی و بی هدفی، احساس تنهایی و طردشدگی، احساس بی پناهی و نبود پشتیبان (ضعف ایمان)، خرافات و تصورات باطل.

10. باورهای اعتقادی و دینی؛ باورهای دینی در عین اینکه وسیله ای برای رفع نگرانی هاست، ممکن است از جهتی باعث فشار روانی نیز باشد؛ زیرا ره آورد آن عبارت است از: احساس مسوءلیت و تکلیف، ترس از مرگ و قیامت و امثال اینها که احیاناً عملی برای اضطراب و فشار روانی هستند. (63)

قسمت دوم: از دیدگاه قرآن و احادیث

چنان چه ملاحظه گردید، عوامل نگرانی، بعضی جنبه شناختی و برخی عاطفی و بخشی انسانی دارند. ما نیز با بررسی آیات و روایات وارده از طریق اهل بیت علیه السلام عواملی را می آوریم که عمدتاً جنبه شناختی دارند که اگر انسان، آگاه باشد نباید مضطرب، افسرده و نگران باشد.

در بین عوامل یادشده و آنچه بعداً یاد می شود، عوامل شناختی از اهمیت بیشتری برخوردار است؛ زیرا بیشترین عوامل موءثر در پیدایش یا تشدید بیماری های روانی عوامل شناختی هستند و یا ریشه شناختی دارند، نگرشی منفی نسبت به خود، دیگران، خدا و آینده، مطلق بینی، منفی دیدن و عدم توجه به امور مثبت، احساس را عین واقعیت دیدن و باورهای نامعقول دیگر، شناختی هستند و احساسات منفی، ناامیدی، سرزنش کردن خود، و اموری مانند آن هم ریشه شناختی دارند. هم چنین احساس گناه، احساس تنهایی و پوچی جنبه شناختی دارند. به همین علت است که در منابع اسلامی بر اصلاح معرفت ها و باورهای وهمی و تغییر آن به معارف حق و افکار رشاد تأکید شده است. روشن است که با تغییر باورهای نادرستِ شخصِ افسرده و مضطرب، احساسات، عواطف و رفتارهای نابسامانش نیز تغییر می یابد و به تدریج علایم افسردگی کاهش پیدا می کند.

بزرگان دین برای پیش گیری و درمان اختلال های روانی در زمینه شناخت و نگرش صحیح افراد نسبت به خود، هستی، خدا، زندگی، دنیا، افراد دیگر و سنت های حاکم بر جریان تکوینی، آموزش های لازم را داده اند. چنان چه اشاره شد بررسی ها نشان داده اند که شناخت درمانی بیش تر و سریع تر از روش های دیگر نظیر روان درمانی، دارودرمانی، رفتاردرمانی، شوک درمانی، و دیگر روش ها در درمان افسردگی و نگرانی های روحی و عدم عود آن تأثیر دارد. به همین دلیل است که در منابع اسلامی بر آن، بیش از سایر روش ها تکیه شده است.

به هرحال با دقت در آیات و روایات و مراجعه به منابع دینی عوامل ذیل که یکی پس از دیگری بیان می شود به عنوان علل و عوامل نگرانی، اضطراب، افسردگی و سایر بیماری های روحی، مطرح می شود که بیشتر جنبه شناختی دارند. هر چند عوامل دیگر نیز وجود دارند. که به آنها اشاره می شود.

1. کفرو بی ایمانی

هر چند کفر در بینش اسلامی خود نوعی بیماری روانی است، لکن به نوبه خود یکی از علل بیماری روانی است؛ زیرا کفر یکی از موانع شناخت و درک صحیح واقعیات و حقایق است. به واسطه کفر، ابزار اصلی شناخت یعنی قلب، چشم و گوش از کار می افتد «خَتَمَ اللهُ عَلَی قُلُوبِهِم وَ عَلی سَمْعِهِم وَ عَلی اَبْصَارِهِم غِشَاوَة؛ (64) خداوند بر دل ها و گوش ها و چشم های شان پرده افکنده است» و این یعنی ظلمت و گمراهی مطلق که در آیه دیگر فرمود: «وَ مَنْ لَمْ یجْعَلِ اللهُ لَهُ نُورَاً فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ؛ (65) کسی که برای خدا برای او نوری قرار نداده برای او نور نیست» و این تاریکی و ظلمت مطلق همان ایجاد زمینه بالقوه برای اضطراب، تشویش درونی و نگرانی های روحی است.

2. فراموشی یاد خدا و اعراض از آن

کسی که از یاد خدا غافل گردد و از آن دل بگرداند علاوه بر عذاب اخروی، در دنیا نیز به زندگی سختی مبتلا خواهد شد:

«مَنْ أعْرَضَ عَنْ ذِکرِی فَإنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یوْمَ الْقِیامَةِ اَعْمَی؛ (66) هرکس از یاد من روی گردان شود، زندگی(سخت) و تنگی خواهد داشت و در روز قیامت هم، نابینا محشور می شود».

درهای زندگی به کلی بر وی بسته می شود و این همان معیشت سخت است؛ زیرا کسی که خدا را فراموش کند برای او چیزی غیر از دنیا نمی ماند که آن را کمال مطلوب خود سازد. قهراً همه کوشش ها معطوف به آن می شود و این نوع زندگی هیچ گاه او را آرام نمی کند و چنین کسی به آرامش نخواهد رسید؛ چرا که همیشه یا برای از دست دادن چیزی و یا برای دست نیافتن چیزی در حال افسردگی، اضطراب و نگرانی و تشویش خاطر و غمگینی بسر می برد.

3. خود فراموشی

به دنبال خدا فراموشی، انسان مبتلا به خود فراموشی می شود. «وَ لاتَکونُوا کالَّذِینَ نَسُوا اللهَ فَاَنْسَیهُمْ اَنْفُسَهُمْ؛ (67)هم چون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنها را به خودفراموشی گرفتار کرد». کسانی که مبتلا به خود فراموشی هستند ارزش ها، استعدادها و لیاقت های ذاتی خود را فراموش می کنند وکسی که جز به نفس خویش بپردازد، خود را در تاریکی ها سرگردان ساخته و به هلاکت رساند.

4. دل بستگی به امور مادی و غیرالهی

دل بستگی شدید به امکانات فردی و اجتماعی از قبیل ثروت، فرزند، پست، مقام، عشیره و امثال این ها که زینت حیات دنیایی است انسان را از ذکر و یاد خدا غافل می کند، لذا قرآن در این باره هشدار می دهد و می فرماید:

«یا أیهَا الَّذِینَ آمَنُوُا لاتُلْهِکمْ اَمْوَالَکمْ وَ لا اَوْلادَکمْ عَنْ ذِکرِاللهِ وَ مَنْ یفْعَل ذَلِک فَأُولئِک هُمُ الْخَاسِرُون؛ (68)ای کسانی که ایمان آورده اید اموال و فرزندان تان شما را از یاد خدا غافل نکند و کسانی که چنین کنند، زیان کارند».

غفلت از یاد خدا یعنی از دست دادن یکی از مهم ترین ابزار آرامش انسان، چرا که آرامش انسان تنها با یاد خداست:

«ألا بِذِکرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبِ». (69)

5. حرص و طمع

یکی از اولین انگیزه هایی که انسان را به صفات رذیله از قبیل اعراض از یاد خدا و جمع و کنز اموال وا می دارد صفتی به نام (هُلْع) است. انسان هلوع هرگاه دچار تنش و فقدانی بشود، عجز و لابه می کند و چون خیری (نفعی) به او برسد بخل می وزد و حاضر نیست دیگران از آن منافع حظی داشته باشند:

«إنَّ الإنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً إذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إذَا مَسَّهُ الْخَیرُ مَنُوعاً؛ (70) به یقین انسان، حریص و کم طاقت آفریده شده است. هنگامی که بدی به او می رسد بی تابی می کند و هنگامی که خوبی به او می رسد، مانع دیگران می شود(بخل می ورزد)».

لازمه این حرف این است که در برخورد با شداید متزلزل و مضطرب و نگران می شود.

6. بی توجهی به نماز

چنان چه در مطلب دوم گفته شد یادخدا مایه آرامش دل هاست و نماز موجب تداوم یاد خداست تا جایی که گفته شد: «أقِمِ الصَّلَوةَ لِذِکرِی؛ (71) نماز را به خاطر این که یاد من است بپا دارید» و نماز طبق صریح آیه قرآن از هر عمل عبادی دیگر برتر است: «أنَّ الصَّلَوةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْکرِ وَ لَذِکرُ اللهِ أکبَر؛ (72) نماز فحشا و منکرات را از جامعه و از امن اهل نماز دور می سازد و هیچ فریضه ای بالاتر از نماز نیست». حال بی توجهی به برترین عامل آرامش در انسان، نتیجه آن جز اضطراب، استرس و هیجان نخواهد بود.

7. آرزوهای طولانی

هنگامی که پرده های غفلت و غرور آرزوهای دور و دراز برقلب و تمامی وجود انسان سایه افکند، دیگر توانایی درک حقایق و واقعیت را نخواهد داشت و همین باعث به فراموشی سپردن یاد خدا می شود. چه زیبا فرمود قرآن کریم درباره کافران که:

«ذَرْهُمْ یأکلُوا وَیتَمَتَّعُوا وَ یلْهِهِمُ الأمَلُ فَسُوفَ یعْلَمُونَ؛ (73)بگذار از آنها بخورند و بهره گیرند، و آرزوها آنان را غافل سازد، ولی به زودی خواهند فهمید».

یعنی نتیجه بد این آرزوهای طولانی را (چون اصل آرزو بد نیست، آرزوهای طولانی مذموم است) بزودی خواهند دید.

8. دنیاطلبی و دل بستگی به آن

انسان دل بسته به دنیا همیشه در اضطراب و نگرانی به سر می برد؛ زیرا دنیا قرین با انواع فقدان هاست و فشارهای روانی ناشی از این فقدان ها اضطراب زاست.

امیرالمومنین علیه السلام خطاب به اهل دنیا سخن زیبایی دارد که یک قسمت آن به بحث ما مربوط می شود و آن اینکه:

«مَا بَالُکمْ تَفْرَحُونَ بِالْیسیرِ مِنَ الدُّنْیا تُدْرِکونَهُ وَلایحْزُنکمُ الْکثِیرُ مِنَ الآخِرَةِ تُحْرَمُونَهُ، وَ یقْلِقْکمُ الْیسِیرُ مِنَ الدُّنْیا یفُوُکمْ حَتَی یتَبَینَ ذَلِک فِی وُجُوهِکمْ وَ قِلَّةِ صَبْرِکمْ عَمَّا زُوِی مِنْهَا عَنْکم؛ (74)چه شده است شما را، که اندکی از دنیا را که می یابید شاد می شوید، و بسیاری از آخرت که محروم مانده از دست می دهید، شما را اندوهناک نمی کند؟ و چون کمی از متاع دنیا از دستتان برود شما را مضطرب و نگران می نماید، به طوری که حالت اضطراب و بی تابی از آنچه از دست شما رفته در چهره های شما ظاهر می گردد وکمی صبر و شکیبایی تان ظهور و بروز می نماید.» این کلام نورانی امام ناظر به همین عامل است که دل بستگی و علاقه مفرط به دنیا باعث اضطراب و نگرانی است. در حدیث دیگری علی علیه السلام می فرماید:

«حُبُّ الدُّنْیا رَأْسُ الْفِتَنِ وَ أصْلُ الْمِحَنِ؛ (75) دوستی دنیا، سرِ همه فتنه ها و ریشه همه اندوه ها و محنت هاست»

یعنی عاشق دل باخته دنیا، تمامی عوامل اندوه گینی و اضطراب را دارد چون ریشه همه این نگرانی ها محبت دنیا است.

9. نداشتن خوف از خدا

کسی که از خدا و مجازات های عادلانه او نترسد تا سبب کنترل افکار، اعمال و احساسات وی شود زمینه خوف (رهبه) یعنی ترس توأم با اضطراب شدید در وی ایجاد می شود. به تعبیر بهتر هر کس از خدا بترسد از هر چیزی دچار وحشت و اضطراب می شود.

در حدیثی از امام صادق علیه السلام می خوانیم:

«مَنْ خَافَ اللهَ عزَّوجلَّ أخَافَ اللهُ مِنْهُ کلَّ شَی ءٍ وَ مَنْ لَمْ یخِفِ اللهَ عزَّوجلَّ أخَافَهُ اللهُ مِنْ کلِّ شی ءٍ؛ (76) هرکس از خدای بزرگ بترسد خداوند خوف او را در دل هر چیزی قرار می دهد یعنی همه از او می ترسند، و هر کس از خدای بزرگ نترسد، خداوند ترس همه چیز را در دل او قرار می دهد و از همه کس می ترسد».

شبیه این روایت از رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیرالموءمنین علیه السلام نیز نقل شده است. (77)

و علی علیه السلام فرمود:

«ثَمَرَةُ الْخَوْفِ ألأمْنِ» و فرمود:« اَلْخَوُفُ أمَانٌ» و فرمود: «خِفْ تَأْمَنْ» (78) بنابراین ترس از خدا هم در دنیا و هم در آخرت آرامش و امنیت می آورد و قهراً ترک خوف از خدا، مستلزم وحشت و اضطراب خواهد بود.

10. ترک ازدواج

یکی از مواهب الهی وجود همسر شایسته برای انسان است که مایه آرامش زندگی است. چنان چه قرآن کریم در دو آیه به این جهت تصریح فرموده است «وَمِنْ آیاتِهِ أنْ خَلَقَ لَکمْ مِنْ اَنْفُسِکمْ اَزْوَاجاً لِتَسْکنُوا اِلَیهَا؛ (79)از جمله نشانه های خدا این است که از جنس خودتان همسرانی برای شما آفرید تا در کنار آنها آرامش بیابید» در آیه دیگر هم فرمود: «هُوَ الَّذِی خَلَقَکمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَ جَعَلَ فِیهَا زَوُجَهَا لِیسْکنَ اِلَیهَ؛ (80)او خدایی است که همه شما را از یک فرد آفرید و همسرش را نیز از جنس او قرار داد تا در کنار او بیاساید و آرام گیرد». این آرامش از اینجا ناشی می شود که این دو جنس، مکمل و مایه نشاط و شکوفایی و پرورش یکدیگر می باشند؛ به طوری که هر یک بدون دیگری ناقص است. طبیعی است که در میان یک موجود و مکمل وجود او، چنین جاذبه نیرومندی وجود داشته باشد. از اینجا می توان نتیجه گرفت آنها که پشت پا به این سنت الهی می زنند وجود ناقصی دارند؛ چرا که یک مرحله تکاملی آنها متوقف شده است. این آرامش و سکونت هم از نظر جسمی است و هم از نظر روحی، هم از جنبه فردی است و هم اجتماعی.

بیماری هایی که به خاطر ترک ازدواج برای جسم انسان پیش می آید قابل انکار نیست. هم چنین عدم تعادل روحی و ناآرامی های روانی که افراد مجرد با آن دست به گریبانند کم و بیش بر همه روشن است. از نظر اجتماعی افراد مجرد کمتر احساس مسئولیت می کنند و به همین جهت انتحار و خودکشی در میان مجردها بیشتر دیده می شود و جنایات هولناک نیز از آنها بیشتر سر می زند. به هر حال، وقتی وجود همسر مایه آرامش باشد قهراً فقدان آن مایه اضطراب و نگرانی است.

11. احساس فنا و نابودی،(نگرانی از مرگ)

حب بقاء و میل به زندگی جاوید، از مسایل فطری انسان است. هر کس به خود مراجعه کند، به خوبی می یابد که هیچ گاه میل به نابودی ندارد. لذا با همه عواملی که آنها را در نابودی خود موثر می پندارد، مبارزه می کند و اگر توان مبارزه نداشت حداقل از آن می گریزد. علت فرار از مرگ و وحشت از آن هم همین است؛ زیرا مرگ را فنا و نابودی خود می پندارد و خیال می کند که مرگ ضد آن خواسته فطری و درونی اوست؛ زیرا درون او می گوید: تو بایستی باشی ولی مرگ می گوید باید به دیار عدم و نابودی رهسپار شوی. اینجاست که یاد مرگ باعث اضطراب و نگرانی است. (81)البته مرگ در بینش الهی به معنای فنا و نابودی نیست، بلکه تولدی جدید است و برای نیکان پلی برای بهشت.

12. بدبینی

یکی از عوامل پیدایش اضطراب و نگرانی، سوء ظن و بدبینی است. انسان که نسبت به خود، خانواده، بستگان، دیگران، اجتماع و روند پیشرفت آن، محیط زندگی، و حتی به خدا و شمول لطف او بدبین است، نمی تواند یک زندگی آرام و مطمئنی داشته باشد؛ زیرا این نوع از بدبینی ها در روحیه آدمی تأثیر منفی برجا نهاده و دل مشغولی و وسوسه ویژه ای را پدید می آورد و این دل مشغولی و وسوسه، به نوبه خود زمینه ساز دلهره و اضطراب می گردد. در نتیجه باعث تقلیل شادابی و طراوت در زندگی می شود و زندگی را کم رنگ می کند. لذا در اسلام از آن به شدت نهی شده است:

«إجْتَنِبُوُا کثِیراً مِنَ الظَّنِّ إنَّ بَعْضَ الظَّنِّ اِثْمٌ». (82)

13. یأس و ناامیدی

ناامیدی، پدیده آورنده غم و اندوه و نیز نگرانی و اضطراب است. امام علی علیه السلام فرمود:

«وَ إنْ مَلَکهُ الْیأسُ قَتَلَهُ الأسَفُ؛ (83)آنگاه که نا امیدی بر دل غالب شود، تأسف همراه با اضطراب و نگرانی قلب، آدمی را از پای در می آورد». غم و اندوهی که از ناامیدی سرچشمه می گیرد، از توانایی روح و بدن می کاهد، چنان چه علی علیه السلام می فرماید: «

اَلْحُزْنُ یهْدِمُ الْجَسَدَ؛ (84)اندوه جسم آدمی را نابود می سازد» و بدن را ویران می کند.

انسان های ناامید در فراخنای زندگی به تاریکی ها چشم دوخته، روشنایی ها را نمی نگرند. خفاش وار زندگی می کنند، از آفتاب گریزان اند و سرانجام گرفتار انواع عذاب های مرگ آور برخاسته از تاریکی ضمیر می گردند. یأس فلسفی، از عمل و قلم چنین اشخاصی به پیروان و مخاطبانشان سرایت کرده، به دیگران هم انتقال می دهند. این ویروس خطرناک همانند خوره روز به روز توسعه می یابد و بدبختی ها، دلهره ها و بدبینی های شومی به بار می آورد. لذا در اسلام از آن به شدت نهی شد:

«لاتَیأَسُوا مِنْ رُوحُ اللهِ إنَّهُ لاییأَسُ مِنْ رُوحِ اللهِ إلاَّ الْقَومَ الْکافِروُن (85) ؛ از رحمت خدا ناامید مباشید که هرگز جز کافران کسی از رحمت خدا نومید نیست».و «لاتَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَتِ اللهِ أنَّ اللهَ یغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً؛ (86) هرگز از رحمت خدا ناامید نباشید، البته خداوند همه گناهان را (اگر توبه کنید) خواهد بخشید».

14. کفران نعمت

بکارگیری نعمت ها، امکانات و منابع مادی و معنوی که در اختیار انسان است، در مسیرهای تخریبی، گناه و ستم، کفران نعمت است که باعث از دست رفتن نعمت امنیت و آرامش و ایجاد هراس می شود. بکارگیری نعمت های الهی در مسیر صحیح آن باعث افزایش آن می شود و مصرف آن در موارد غیرمجاز باعث سلب آن نعمت است. این مسأله در قرآن کریم به صورت ضرب المثلی روشن بیان شده که قومی دارای نعمت امنیت و آرامش در کنار سایر نعمتها بودند، ولی در اثر کفران نعمت خداوند لباس گرسنگی و ناامنی را بر آنها پوشاند: «ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً قَرْیةً کانَتْ آمِنةًً مُطْمَئِنَّةً یأْتیهَا رِزْقُهَا رَغَداً مِنْ کلِّ مَکانٍ، فَکفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللهِ فَأَذَاقَهَا اللهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِمَا کانُوا یصْنَعُونَ؛ (87)خداوند (برای آنان که کفران نعمت می کنند) مثلی زده است: منطقه آبادی را که امن و آرام و مطمئن بوده، و همواره روزیش به طور وافر از هر مکانی فرا می رسیده، اما نعمت خدا را کفران کردند و خداوند به خاطر اعمالی که انجام می دادند لباس گرسنگی و ترس را در اندام شان پوشانید». بنابراین از جمله عوامل ناامنی و مشکلات روانی کفران نعمت الهی است.

15. احساس گناه

منظور از احساس گناه صرفاً معنای عبادی آن یعنی پشیمانی عالمانه از ارتکاب آنچه که خداوند نهی فرموده است، نیست؛ بلکه احساس بیمارگونه از ارتکاب گناه یا خطاست که عمداً و یا با آگاهی، مرتکب نشده است و حتی اگر با اختیار، در لحظه ای از لحظات ضعف، آن را انجام داده است، می بایست به گونه ای رفتار کند تا آن احساس یا به صورت گذرا و یا به گونه ای واقعی در اعماق وجود او اثر نگذارد و سپس با تصریح به عدم ارتکاب مجدد آن، مشکل را حل کند.

اما با توجه به این که، این خلاف یا خطا از نظر اسلام و اجتماع گناه به حساب نمی آید، اگر احساس گناه در اعماق وجود فرد ریشه بدواند، به طوری که وی اقدام به موءاخذه خود کند و خود را بیش از حد سرزنش کند و بر حال خود بگرید و نسبت به خود احساس ترحم کند، چنین احساس گناهی، بیماری شمرده می شود و آثار و عوارض فراوانی بر آن مترتب است. شاید یکی از بارزترین آثار آن، خود مجازاتی باشد تا به این وسیله کفاره گناه خود را بپردازد، مانند مواردی که فرد به خود اذیت و آزار می رساند، یا اعمال ناهوشیارانه ای مانند شستشوی بدون دلیل دست و دیگر اعمالی که مباحث روان شناسی در توضیح این بیماری برمی شمرد، انجام می دهد. (88) از بارزترین اشکال احساس کمبود و احساس گناه به معنای بیماری آن، ارزش یابی منفی از خود است. به طور کلی علت هر نوع نگرش منفی فرد نسبت به خود را باید در سرزنش خود جست وجو کرد. خواه این نگرش به صورت سرزنش باشد یا دل سوزی و ترحم و خواه مربوط به احساس کمبود باشد یا احساس گناه و یا سایر اشکال نگرشی منفی نسبت به خود. به هر حال، احساس گناه یکی از عوامل اضطراب، افسردگی و نگرانی است که در اسلام برای مقابله به آن راه کارهایی ارائه شده تا از این احساس، نتیجه مثبت گرفته شود نه آن که به صورت بیماری بروز کند. (89)

16. احساس پوچی و خلأ وجودی

خلأ وجودی و یا به تعبیر دیگر احساس پوچی و نهلیستی، پدیده گسترده و شناخته شده ای در قرن بیستم است. نهلیسم و پوچ گرایی یعنی بی معنا بودن زندگی. انسان در این مکتب اگر روان درمانی خود را از قید تأثیرات روال کنون فلسفه نهلیسم آزاد نکند، تنها قادر خواهد بود به جای آن که به امکانات درمانی آن بپردازد، نشانه های این بیماری را مشخص و معرفی کند، در این صورت روان درمانی نه تنها منعکس کننده اندیشه های نهلیستی خواهد شد؛ بلکه هم چنین ناخواسته و نادانسته به جای ارائه سیمای راستین انسان، تصویری کاذب و کاریکاتوریستی در ذهن بیمار ترسیم می کند. این خلأ وجودی اغلب به شکل ملالت و بی حوصلگی پیوسته، خودنمایی می کند. به گفته «شوپنهاور» «بشر محکوم ابدی کشمکش میان دو قطب متضاد پریشانی و اضطراب از یکسو و اندوه و ملال از سوی دیگر است». در حقیقت امروزه ملالت و بی حوصلگی بیشتر از اضطراب و پریشانی مردم را راهی مطب روان پزشکان می کند. این مسأله به گونه ای روزافزون شدت می گیرد.

ماشینی شدن شکل زندگی امروزی، به بحران شدت می بخشد، نباید تنها شمار معدودی را که دست به خودکشی می زنند قربانیان این خلأ وجودی به حساب آورد؛ بلکه پدیده های بسیاری ازجمله الکلیسم و بزه کاری جوانان از عواقب همین احساس نامطبوع هستند، بحران های کهولت و دوران بازنشستگی را نیز می توان از این زاویه بررسی کرد. (90)

به هرحال یکی از عوامل اضطراب و نگرانی بلکه از مهم ترین عامل، نهلیستی و پوچ گرایی است. کسی که برای وجود خود معنا و هدفی نمی بیند حق داردکه دایم در تشویش خاطر و نگرانی به سر برد. اما اگر به تبعیت از مکتب اسلام انسان را در سطحی ببیند که کل نظام آفرینش برای او و به خاطر اوست و مرگ را نیز تولدی جدید و پلی برای رسیدن به کمال بالاتر بداند، قهراً فکر پوچی از کله اش بیرون خواهد رفت.

17. عقده حقارت

احساس حقارتِ ناشی از نواقص واقعی یا واهی یا اجتماعی، موجب تشویش و اضطراب یا واکنش های مختلف دیگر شود. (91) احساس حقارت از مظاهر ناسالم تقدیر خود است. این احساس از احساس آگاهانه یا ناآگاهانه فرد مبنی بر ناتوانی در انجام امور ناشی می شود و ریشه آن در دوره کودکی و انعکاس آن در بزرگ سالی است.

آدلر (یکی از روان کاوان معروف غرب) معتقد است که فعالیت انسان اساساً مبتنی بر احساسِ حقارت است وریشه این احساس، از دوران کودکی نضج یافته است. بدین ترتیب که کودک احساس ناتوانی وضعف می کند و به افراد بزرگ سال اتکا دارد. این احساس تا مراحل رشد با کودک همراه است. همین احساس حقارت، شخصیت وی را در زمینه های مختلف جهت می دهد. چنین احساس حقارتی، فرد را به سیطره جویی در ابعاد مختلفی که با اوضاع وی جور درمی آید، وا می دارد تا بدین ترتیب سیطره جویی را جای گزین احساس حقارت نماید، و در حالت ناکامی، این احساس به عقده حقارت تبدیل می شود. (92) آنگاه باعث پاره ای از اختلالات روانی و عصبی گردیده و انسان را به موجودی واقعاً پست، شرور و مخلّ به نظم جامعه تبدیل می نماید.

بنابراین احساس حقارت و کهتری ممکن است زمینه تکامل فرد باشد؛ زیرا تمامی فعالیت انسان مبتنی بر این احساس است، لکن در صورت شکست و ناکامی تبدیل به عقده حقارت شده که عقده حقارت به نوبه خود منشأ بسیاری از اختلالات روانی است.

18. سوء ظن و بی اعتمادی

سوءظن و بی اعتمادی یک نوع بیماری روانی خطرناک است که عوارض نامطلوبی در فرد و جامعه می گذارد و توده های مردم را به جان هم می اندازد وصفای خانواده ها را مکدر ساخته و دل های پاک را چرکین و سرانجام به کینه توزی وا می دارد. همین بیماری ممکن است در سطح کشورها وبین المللی اثر خانمان سوز به دنبال داشته و آسیب ها و خشونت های فراوانی به بار آورد. لذا در اسلام از گناهان بزرگ نامیده شده و قرآن موءمنان را از آن بر حذر داشته است. «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِجْتَنِبُوا کثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ (93)» و رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را معادل آدم کشی و خون ریزی دانسته است؛ (94) زیرا سوءظن، امور اجتماعی را به هم می ریزد وآشوب و فتنه برپا می سازد. علی علیه السلام فرمود:

«سُوءُ الظَّنِّ یفْسِدُ الاُمُوَر وَ یبْعَثُ عَلَی الشُّرُورِ» (95) هر حال انسان های دارای سوءظن نسبت به دیگران حتی خانواده و عشیره خود، بی اعتماد، عقده ای و کینه توزند و در زندگی شخصی خود، دائم محزون، غمگین، تنها، مضطرب و نگرانند؛ چون به کسی اعتماد ندارند همیشه خود را در جامعه تنها حس می کنند و معلوم است که کشیدن بار زندگی به تنهایی کاری مشکل و اضطراب زا است؛ بنابر این، سوءظن و بی اعتمادی یکی از علل نگرانی ها محسوب می شود.

 

ادامه نوشته

روحیه و معنا در زندگی

روحیه مثبت، معناگرایی و باورهای اعتقادی، سراسر زندگی آدمی را به نشاط، پویایی و امید تبدیل می سازد، به گونه ای که در یک کلام می توان گفت: «انسان، نان باورهایش را می خورد و به آنها زنده است».

روحیه نداشتن و احساس بی ارزشی، یعنی مات شدن در صحنه زندگی و باختن سرمایه هستی. در مقابل، توجه به سرمایه وجودی خود و بهره مندی از جهان بینی و ایدئولوژی دینی، یعنی یافتن معنا در زندگی و کسب روحیه ای عالی برای روبه رو شدن با ناکامی ها و نامرادی ها در دنیا.

ما در این سرای درگیری ها و دوگانگی ها، با ناکامی ها و بلاهای فراوانی روبه رو می شویم. پس بیشتر از هر چیز، نیازمند روحیه والا و معنا دهی به زندگی هستیم تا بدین گونه، سلامت روح و روان، بلکه جسم ما تضمین شود.

با جریان یافتن دین در رگ های روحی و معنوی انسان، زندگی او معنا، نشاط و پویایی می یابد و در نتیجه، بسیاری از آسیب ها و بحران های هویت، ضعیف و یا نابود می شود.

گم شدن در ....

استاد مطهری از میان تعبیرهای مربوط به واژه خود با اشاره به دو اصل «خودیابی» و «خدایابی» می گوید:

شرط باز یافتن خود، بازیافتن علت و خالق خود است؛ یعنی محال است که انسان بتواند خود را جدا از علت و آفریننده خود به درستی درک کند و بشناسد. علت واقعی هر موجود، مقدم بر وجود اوست؛ از خودش به خودش نزدیک تر است.

امیرمؤمنان علی علیه السلام می فرماید:

تعجب می کنم از کسی که در جست وجوی گمشده اش برمی آید و حال آنکه «خود» را گم کرده و در جست وجوی آن برنمی آید.

پیام متن:

شرط خودیابی، خدایابی است.

یك دَمیدنی است كه خاموش می‌كند و یك دَمیدنی است كه روشن می‌كند; به ما گفته اند در جامعه باید به گونه ای صحبت کنید که آتش را خاموش كنید.

معظم له ابراز داشتند: مبادا كاری یا عملی انجام دهید یا چیزی بنویسید یا چیزی بگویید كه آتشی را روشن كنید وگرنه آن آتش دامنگیر خودتان می‌شود.

آیت الله العظمی جوادی آملی بیان داشتند: قرآن گفته بهشت را شنیدید، می‌توانید نمونه بهشت را در جامعه‌تان داشته باشید، جهنم را شنیدید می‌توانید نمونه جهنم را در جامعه داشته باشید می‌توانید كشوری داشته باشید جهنم باشد یا جهنم!  و خداوند بهشت و جهنم را چگونه معرفی كرد؟ فرمود در بهشت كسی كاری به كار كسی ندارد بدِ كسی را نمی‌خواهد ﴿وَ لا تَجْعَلْ فی‏ قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذینَ آمَنُوا﴾ هیچ بهشتی نسبت به بهشتی دیگر كینه ندارد فرمود: مردان باتقوا همۀ تلاش و كوشششان این است كه نظام و كشورشان را بهشتی كنند و لذا پس ما می‌توانیم نظامی مثل بهشت داشته باشیم.

ایشان ادامه دادند: در جهنم غیر از فحش و بدگویی چیز دیگری نیست ﴿كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها﴾ اینجا هم می‌شود كشور جهنمی درست كرد، این به او بد بگوید, او به این بد بگوید، پس اینها ممكن است كه ما نظامی بهشتی داشته باشیم یا نظامی جهنمی, اینكه می‌گوید ما مواظبیم و همه كارهای شما را می‌نویسیم شما راه را درست طی كنید همین است.

----------------------------------------------------------------------------------

امام سجاد(سلام الله عليه) فرمود:" واي به حال كسي كه اين يكي‌هاي او بر ده‌تاهاي او پيروز شود! "؛ يك گناه يك كيفر دارد اما يك عمل صالح ده برابر و گاهي هفتصد برابر و گاهي1400 برابر پاداش و ثواب دارد لذا حضرت فرمود جهنم رفتن تعجب دارد نه بهشت رفتن.

ر دعاي سحر ابوحمزه ثمالي وجود مبارك امام سجاد فرمود اگر كسي قصد دارد كه به فيض تو برسد راه نزديك است «ان الراحل اليك قريب المسافة و انك لا تحتجب عن خلقك الا ان تحجبهم الاعمال دونك» اگر كسي خواست آدم وارسته وباتقوا بشود اين طور نيست كه نظير اين مسابقات دوندگي باشد كه خود شخص همه راه را بايد برود تا به آن مقصد برسد بلکه در اینجا مقصد, فيض خداست و او عليم، حكيم و قدير است و مي‌داند چه بكند. فرمود اگر شما يك قدم به طرف خدا برداشتيد به حالت عادي, او هروله‌كنان به طرف شما مي‌آيد با اين فيض كسي جهنم برود جای تعجب دارد!

 استغفار را دارای دو جنبه درمان و پیشگیری دانستند و اذعان داشتند:  استغفار يا براي دفع است يا براي رفع، ما يك بهداشت داريم يك درمان, بهداشت براي اين است كه كسي مريض نشود و درمان براي اين است كه اگر كسي مريض شد سلامت خود را بازیابد، استغفار اولياي الهي اين است كه استغفار مي‌كنند تا بيماري به طرف آنها نرود و استغفار ما درماني است؛ طلب مغفرت مي‌كنيم تا مشكل ما حل شود.

 

اولین شرط صلاحیت دل برای نورانی شدن، تخلیه دل از مهر غیر خداست

همان گونه که ظرف مادی، اگر پر باشد فاقد صلاحیت برای مظروف دیگر است، ظرف معنوی یعنی قلب نیز اگر به غیر یاد خدا اشتغال داشت، واجد صلاحیت برای اشتغال به ذکر الهی نخواهد بود. اولین شرط صلاحیت دل برای نورانی شدن به یاد خدایی که نور آسمان ها و زمین است ، همانا تخلیه دل از مهر غیر خداست.

افسوس من از دین‌دارانی است که هنوز در پس معنای آزادگی مانده‌اند.

 

برای پرداختن به این موضوع اول باید به معنای آزادی یا آزادگی پرداخت، و سپس سنجش وزن آزادگی را با میزان آن به مخاطب وانهاد.

 

باید توجه داشت که ورود به تفسیر مسائل عقیدتی و اعتقادی نیاز به دقت زیادی دارد و حتماً باید پشتوانه‌ علمی وجود داشته باشد و حتما باید به بزرگان رجوع کرده و از تفسیر به رأی جداً خوداری نمود.

 

در ذیل به چند ابهام در خصوص آزادی از کلام حضرت آیت الله جوادی آملی اشاره می‌کنم:

 

دربارهٴ آزادی ما با چند ابهام روبه‌رو هستیم: یکی اینکه باید روشن بشود آزادیِ انسان از چه چیزی؛ یکی اینکه باید معلوم بشود آزادی انسان در چه چیزی و دیگر اینکه باید شفاف بشود آزادی انسان به سوی چه چیزی. آنچه از منابع اسلامی به دست می‌آید عبارت از این است که انسان یک وجود محدودی دارد (این مطلب اول) و هر وجود محدودی, قدرت او و پرواز او و سیر و سلوک او و قیام و قعود او و نطق و سکوت او و حرکت و سکون او و بالأخره جمیع شئون او محدود است؛ ممکن نیست شیئی وجودش محدود باشد ولی اوصافش نامحدود و آزادی‌اش نامحدود. این امتناع عقلی دارد؛ عقل هم یکی از ادلّهٴ شرع است. عقل در مقابل شرع نیست عقل در مقابل نقل است؛ همان طوری که نقلِ معتبر از شرع حکایت می‌کند عقلِ برهانی هم از شرع حکایت می‌کند. بنابراین انسانی که وجودش محدود است نمی‌تواند آزادیِ نامحدود داشته باشد؛ این ممتنع است.

 

مطلب دوم آن است که اصلاً انسان آزاد خلق شد یا نه؟ طبق شواهد فراوان دینی، انسان آزاد و مختار خلق شد یعنی هم می‌تواند قبول کند هم می‌تواند نکول; در همة موارد چه در بخش اعتقاد چه در بخش اخلاق و اوصاف چه در بخش گفتار و رفتار و نوشتار، او صاحب دو بال است: بالِ قبول و بالِ نکول؛ می‌تواند نفی می‌تواند اثبات، می‌تواند جذب می‌تواند دفع، می‌تواند بپذیرد می‌تواند رد بکند. خدا انسان را آزاد و مختار خلق کرد و این آزادی, عطیة الهی است و هیچ کس نمی‌تواند آزادی را از خود سلب بکند یعنی بخواهد بگوید من کاری را بدون آزادی انجام می‌دهم، محال است. همان طوری که دو دوتا پنج‌تا محال است، انسان بخواهد کاری را بی‌اراده انجام بدهد بی‌اختیار انجام بدهد محال است؛ چه طنزش چه جِدّش حتماً با اراده و اختیار است و این هم کمالی است که خدای سبحان به انسان داد و با این کمال انسان را می‌آزماید؛ اگر انسان مجبور بود به اطاعت یا انسان معذور بود، هرگز به کمال نمی‌رسید (این هم مطلب دیگر).

 

چون وجود انسان محدود است (یک) و همهٴ اشیاء و امور برای او یکسان و مناسب نیست (دو), نه خواصّ اشیاء برای او روشن است نه خواصّ اجرام برای او روشن است نه خواصّ افعال و نوشتار و گفتار برای او روشن است، بسیاری از امور است که گذشته‌اش روشن نیست آینده‌اش روشن نیست، بنابراین انسان اگر بخواهد بگوید همة کارها برای من رواست این غفلت است. گرچه اصلِ اختیار را خدا به انسان عطا کرد ولی همان طوری که وجودش محدود است و محال است که او آزادیِ نامتناهی داشته باشد [و] وجودش با بعضی اشیاء هماهنگ است و با بعضی اشیاء هماهنگ نیست, لذا آزادی به معنای رهایی ممنوع است نه ممتنع; گرچه انسان می‌تواند رها باشد و امتناع ندارد ولی منعِ عقلی و نقلی دارد که عقل و نقل دو بالِ شریعت و دو چراغ شریعت‌اند; شریعت, صراط و راه است و این دو یعنی عقل و نقل, دو چراغ شفاف‌اند که ما را از صراط آگاه می‌کنند.

 

بنابراین انسان آزاد خلق شد (یک) جمیع اشیاء برای او یکسان نیست (دو) دربارهٴ آزادیِ نامتناهی این ممتنع است (سه) دربارهٴ رهاییِ محدود هم ممنوع است (این چهار) که انسان بتواند هر کاری را انجام بدهد هر حرفی را بزند هر چیزی را مصرف بکند هر جایی برود (این طور نیست). اگر نامتناهی فرض شد امتناعِ عقلی حکمِ آن است و اگر رهایی فرض شد منعِ نقلی و عقلی به سراغ آن می‌آید نه امتناع. بنابراین انسان از نظر تکوین، آزاد خلق شده است که فرمود: ﴿لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ﴾;[1] گذشته از اینکه عقیده، اجبارپذیر نیست، انسان با اختیار خلق شد، چه اینکه فرمود خدا حق را به شما اعلام کرد پیامبر حق را به شما اعلام می‌کند ﴿قُلِ الْحَقُّ مِن رَبِّکُمْ فَمَن شَاءَ فَلْیُوْمِن وَمَن شَاءَ فَلْیَکُفُرْ﴾[2] یا ﴿إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِراً وَإِمَّا کَفُوراً﴾;[3] این مضمون‌ها با تعبیرهای گوناگون در آیات آمده است که این‌ها ناظر به آزادیِ تکوینی است؛ اما چون همهٴ اشیاء و امور برای او یکسان نیست و کسی که عالَم را آفریده از مصالح و مفاسد باخبر است و از مِلاک‌ها باخبر است، او را محدود می‌کند و در حقیقت او را از خطر و سقوط و هلاک مصون می‌کند و آنچه برای او زیانبار است را منع می‌کند و آنچه برای او نافع است را تجویز می‌کند.

 

آزادی در اسلام عبارت از این شد که انسان تکویناً آزاد است، تشریعاً محدود است، این محدودیّت برای مصونیّت اوست  و مهم‌ترین آزادی، آزادی اخلاقی و آزادی علمی است که در بخش اندیشه، از گزند وهم و آسیبِ خیال آزاد باشد و در بخش انگیزه هم از آسیب و اُفت و آفت شهوت و غضب آزاد باشد؛ وقتی این آزادی‌های اخلاقی و مانند آن فراهم شد، آنگاه به آزادی‌های سیاسی ـ اجتماعی که می‌رسد کاملاً موفق است.  نموداری از این آزادی را شما دربارهٴ وجود مبارک حسین‌بن‌علی‌بن‌ابی‌طالب(سلام الله علیه)  است.[آیت الله جوادی آملی]

 

امام حسین(علیه السلام) آزاده بود و آزاده زیست. پدر بزرگوارشان امام علی (ع) هم معتقد بودند که؛ دنیا خواه ناخواه منزلگاهی برای بشر است که چند صباحی در آن زندگی می‌کند و می‌رود. اما مردم در این دنیا دو دسته‌اند؛ دسته‌ای به بازار این جهان آمده و خود را می‌فروشند و برده می‌سازند و دسته دوم، مردمی هستند که خود را در این بازار دنیا می‌خرند و آزاد می سازند. (نهج البلاغه، حکمت 133)

.

مسئله تربيت نفوس، کاری زمان‌بر است. مال را مال گفتند براي اينکه «يَميل إليه النفس» يک جاذبهٴ نقد دارد اما پايان تلخش محسوس نيست. مسئله زندان، مسئله مبارزه با مفاسد اقتصادي، اينها نظير درمان موقّت سردرد و مسکّن است اينها معالج نيست، روح را با زندان نمي‌شود تربيت کرد، بدن را با زندان و شلاّق مي‌شود ساکت کرد، اما روح را با زندان و مبارزه و حتي با اعدام نمي‌شود تربيت کرد.

* جامعه ما يا آن فرصت را پيدا نکرد يا ما در صدد آن نبوديم که بدانيم و بگوييم گناه، سم است، رشوه، سم است، اینگونه سموم نظير سموم دنيا نيست، سموم دنيا چند لحظه‌اي با ما درگير است و آدم را مي‌کُشد و تمام مي‌شود اما مال حرام اين‌طور نيست که انسان بميرد و تمام بشود، تا ابد با آدم هست، اين مطلب تا براي مردم جا نيفتد خيال مي‌کنند که رشوه را با دور زدن قانون مي‌شود حل کرد.

با زندان، جسم را مي‌شود تربیت کرد اما روح، با این ابزارها تربیت نمي‌شود؛ به همین دلیل است که برخی از مجرمین وقتی از زندان بیرون می آیند دوباره به فکر انجام جرم می افتند. اما وقتي انسان به این باور و یقین رسید که دزدي و ظلم مخصوصاً خوردن بيت‌المال، خود آتش است و تاوان آن در آخرت هیزم جهنم بودن است، اینجاست که اثر تربيتي نظام اسلامي محقق شده، و لازم است در این راستا کار فرهنگي گسترده و عمیق انجام بگیرد.

* بيان نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) این است که فرمود: «من وجد ماء و ترابا فافتقر فأبعده الله» ملتي که آب، خاک و امکانات دیگر را در اختیار دارد اما باز نیازمند بیگانه باشد خدا او را از رحمت الهي دور کند! اين نفرين علي علیه السلام است. لذا باید همه تلاش و کوشش خود را در جهت رفع مشکلات کشور به کار ببندیم.

* لازم است ارگان شما هم مجلس را آگاه کنيد، که هم طرح‌هاي خودشان را و هم لايحه دولت را، هر دو را مواظب باشند، هم بيوت مراجع را در این عرصه وارد کنید، و هر راهکار دیگری که لازم است تا مفاسد اقتصادی در کشور ریشه کن شود، را دنبال کنید.

محاسبه به معنی این است که  هم اکنون به فکر این باشد که کمبود، عیب و نقائص  اعمال شما چه چیزهایی است، در صدد برطرف کردن عیوب و نقائص اعمال خود باشید و آنها را برطرف و کامل کنید.  

 
ایشان بیان داشتند: قرآن کریم دل پذیر است و فطرت آدمی به راحتی آن را می پذیرد­ و اگر انسان فطرت خود را آلوده نکند به آسانی معارف را باور می کند.

 
این مفسر قرآن کریم خاطرنشان ساختند: گاهی خدا نعمت های فراوانی مانند، نعمت دانش، مال و فرزند به انسان می دهد، اماحقیقت این نعمت های فراوان این است که خدا می خواهد کم کم آنها را از انسان بگیرد.

 
ایشان ابراز داشتند: خدا می فرماید چه نعمت های فراوانی که به انسان داده شد، ولی به بیراه رفت؛ انسان از اینکه نعمتی به او رسیده خوشحال است و فکر می کند این احسان است، بلکه باید بداند این دادن نعمت، نوعی مؤاخذه است.

 
 حضرت آیت الله جوادی آملی گفتند: محاسبه برای این است که عیوب نواقص کار خود را بررسی کنید و آن را از بین ببرید و نگذارید این عیوب باقی بماند تا با همین حال از دار دنیا بروید.

 
 این مرجع تقلید ادامه دادند: قرآن برای خیلی ها آشنا و دل پذیر است، چون یک بار این حرفها  در عالم هستی به گوش آدم رسیده  و  در درون فطرت تجلی داده و حقیقت با جان او آمیخته و به همین دلیل از بین و یاد نمی رود.

 
معظم له بیان داشتند: قرآن از جنس و سنخ مفهوم نیست که از بین برود و حتی غیر ملحد هم آن را بشنود، می پذیرد چون یک بار آن را شنیده  و با آن آشنا است.

 
ایشان بیان داشتند: خدا در درون نهان­ آدمی جان و نوری قرار داده و انسان امانتدارآن است نه مالک آن، امانتدار باید امانت را سالم برگرداند، اما انسان با بی راه رفتن به خود ظلم کرده است.

 
 حضرت آیت الله جوادی آملی گفتند: این ظلم کردن به این معنا است که در درون نهاد آدمی نور الهی است، خدا به عنوان خلیفه­ و امانت به بشر داده و باید مطیع و پیرو باشیم. اگر حرف او را گوش نکنیم به او ستم کرده ایم.  

 
 این مرجع تقلید ادامه دادند: انسانیت به این است که سخنان نور را گوش کنی، قدم به قدم در بستر صراط  و محاسبه خود گامی برداری.

همت بلند در مقاصد معنوی را توصیه و اظهار داشت: الآن هم پیام رسمی وجود مبارک ولیّ عصر همین است که اگر کسی پیرو راه ما شد از خاندان ماست، توقّع ما این نباشد که تنها حضرت را ببینیم بلکه چه بهتر که عضو خانواده آن حضرت بشویم، این بیان نورانی وجود مبارک سیّدالشهداء است که از رسول خدا(علیهما الصلاه) نقل کرده است که سعی کنید همّت بلند داشته باشید چرا که همّت پَست و نظر پَست محبوب خدا نیست. لذا باید همت بلند خود را عضو خاندان ائمه شدن قرار بدهیم و تنها به یار و پیرو آنها بودن قناعت نکنیم.

این مرجع تقلید عید قربان را دارای پیام عمیق علمی دانست و اذعان داشت: روز عید قربان یک پیام عمیق علمی برای ما دارد؛ آن مسئله ذبح گوسفند که تمثیلی و کنایه‌ای است از تذحیه نفس و قربانی کردن نفس این مرحله اول است؛ چون جریان قربانی از زمان خلیل حق(سلام الله علیه) بود و در جاهلیّت هم رواج داشت منتها در جاهلیت این دین آسمانی را زمینی کردند، آن معرفت‌های تجریدی و شهودی را تجربی کردند؛ یعنی در جاهلیت برای قبول قربانی این گوشت‌ها را به سینه دیوار کعبه با میخ آویزان می‌کردند که خدا قبول کند و خون‌های این قربانی را هم به در و دیوار کعبه می‌مالیدند تا خدا قبول کند، این بخش از آیات قرآن در طرد این حس‌گرایی نازل شده؛ فرمود چرا این کار را می‌کنید؟ چرا دیوار کعبه و صحن کعبه را آلوده می‌کنید؟ (لَنْ یَنالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لکِنْ یَنالُهُ التَّقْوی‏ مِنْکُمْ)، مگر گوشت و خون به خدا می‌رسد؟! آنچه به الله می رسد تقوای این قربانی است، گوشت را بین مستمندان و همسایگانتان توزیع کنید، آنچه مقبول خداست تقواست نه خون.

او با اشاره به آیاتی از کلام الله مجید در خصوص اهمیت تقوا، متذکر شد: این بحث لطیف قرآنی در مورد قربانی کردن که فرمود «تقوا به الله می‌رسد» نکته بسیار مهمی است؛ برابر آیات قرآن کریم، تقوا به الله «نائل» می‌شود، البته تا آن‌جا که قُرب الهی قابل نِیل ممکنات است، نائل شدن معنای بالاتری از صعود کردن دارد، وقتی تقوا نائل شد یعنی متّقی نائل و مقرّب می‌شود و جزء مقرّبان خواهد بود. در بخشی از آیات قرآن کریم آمده است که انسان باتقوا، مرد و زن باتقوا، جامعه باتقوا، ملّت باتقوا هرگز در گرفتاری و سختی نمی‌ماند؛ تحریم و امثال تحریم برای مردان متّقی هیچ اثری ندارد. قرآن می‌گوید اگر باتقوا باشید و رابطه‌تان را با خدا حفظ کردید هرگز نمی‌مانید؛ یعنی بیگانه نمی‌تواند راه را بر شما ببندد. فرمود ملّت باتقوا قدرت آن را دارد که مشکلات اقتصادی، سیاسی ، اجتماعی و اخلاقی خود را حل می‌کند.

آیت الله جوادی آملی خاطرنشان کرد: در آیاتی دیگر از قرآن کریم خداوند این وعده را می دهد و می فرماید اگر کسی باتقوا بود خدا برای او چراغی روشن می‌کند که بین حق و باطل، خیر و شرّ، صدق و کذب، حَسن و قبیح و بالأخره زشت و زیبا فرق بگذارد.

او در فراز پایانی فرمایشات خود گفت: از بهترین فرصت‌ها برای تقرب به خدای سبحان همان قربانی کردن است، حالا اگر قربانی کردن گاو و گوسفند این همه فضیلت داشته باشد، قربانی کردن نفس چقدر فضیلت دارد؟! تذحیه نفس بالاتر از تزکیه نفس است، آن ( یُزَکِّیهِمْ ) برای مراحل میانی تقرب است، اما این تذحیه که آدم خودش را قربانی کند و بشود جزء مقرّبین الی الله این بالاتر از آن است. برای همه مخصوصاً جوان‌ها چه حوزوی و چه دانشگاهی این فضیلت هست که خودشان را به آسمان و زمین نفروشند چه رسد به کارهای دیگر، کارهای دیگر را خدا تأمین می‌کند، اگر انسان بالاتر از مجموعه آسمان و زمین است شایسته است که خود را ارزان نفروشد که امیدواریم این توفیق شامل حال همه بشود ان‌شاءالله!

نابراین ضرورت تعمّق هر چه بیشتردر شاخصه های وجودی و عظمت مقام حضرت معصومه(س) از دیدگاه آیت الله جوادی آملی باید مورد اهتمام واقع گردد،زیرا تأکیدات ائمۀ معصومین(ع) همگی لزوم واکاوی شأن و منزلت بالای آن حضرت را دو چندان می کند.

آیت الله جوادی آملی با تشریح آثار و نتایج بی بدیل زیارت آن حضرت، به شاخصه هائی از قبیل استحقاق ورود به بهشت برای زائران آن حضرت و نیز برخورداری از مقام شفاعت حضرت معصومه (س) اذعان نمودند، و با ذکر روایتی مهم از امام رضا(ع)، معرفت و شناخت نسبت به حق کریمۀ اهل بیت و نیز چیستی مراتب این شناخت را برای تشنگان به آموزه های ناب تشیع بازگو کرد.

او در فرازی گفت: اعمالي که باعث ورود در بهشت است يکسان نيست؛ بعضي از اعمال خير باعث مي ‌شود انسان به بهشت راه پيدا کند و بعضي از اعمال خير سبب مي‌ شود که بهشت در اختيار او قرار بگیرد، نه او در اختيار بهشت،

لذا سرّ اينکه وجود مبارک امام هشتم و امام نهم(سلام الله عليهما)فرمودند، هر کس کريمهٴ اهل ‌بيت فاطمهٴ معصومه (سلام الله عليها) را زيارت کند بهشت براي او است، بدین خاطر است که او اهل ولايت است، اگر کسي پيوند ولايي با دودمان عصمت و طهارت داشته باشد، مي‌ کوشد که رايحهٴ ولايت و طعم ولايت در هستي او پديد آيد و خود جزء اولياي الهي بشود، اگر کسي جزء اولياي خدا شد، «وليّ‌الله» شد، در آن صورت بهشت مشتاق او است.

در برخي از روايات آمده است که بهشت مشتاق سلمان است و اشتياق بهشت به سلمان بيش از علاقهٴ سلمان به بهشت است. سّرش آن است که بهشت محصول عقيده صحيح و اخلاق صحيح و عمل صالح است و عقيده و اخلاق و اعمال جزء شئون ادراکي و عملي انسان است، اگر بهشت در اثر عقيده و خُلق و عمل است و اگر عقيده و خلق و عمل جزء شئون ادراکي و عملي روح آدم است؛ پس روح انسان والاست که در اثر تحصيل عقيده و اخلاق و اعمال بهشت را مي‌ سازد. بهشت مملوک انساني است که «وليّ الله» است در جريان دوزخ هم ـ معاذالله ـ اين‌چنين است؛ بنابراين وجود مبارک امام هشتم و امام نهم(سلام الله عليهما) اثر زيارت فاطمهٴ معصومه(سلام الله عليها) را استحقاق بهشت دانستند که بهشت براي او است.

 

عدم تأثيرذکورت و انوثت در تحصيل کمال و منزلت

این مرجع تقلید کسب کمالات و معارف توسط مطلق انسانها را مورد توجه قرار داده و خاطر نشان کرد: منزلت براي انسان از آن جهت که يک روح ملکوتي دارد و آن روح ملکوتي، نه زن است نه مرد قابل تحصيل است؛ چون بدن انسان يا به صورت زن يا به صورت مرد ساخته شده است؛ وگرنه جان انسان و روح انسان که امر ملکوتي است مثل فرشته‌ها، نه مردند و نه زن. روح نه مذکر است نه مؤنّث؛ چون بدن نيست، جسم نيست، ماده نيست. از آن جهت که روح نه مذکر است نه مؤنّث، لذا کمالها و معارف را هم زنها مي‌ توانند فراهم بکنند هم مردها.

 


در موقع امتحان که مسائل ساده را سؤال نمی‌کنند! مسائل پیچیده را سؤال می‌کنند. در حالی که در قبر ساده‌ترین مسئله را سؤال می‌کنند که خدای تو کیست؟ خب هر بانماز و بی‌نمازی بالاخره می‌داند الله جل‌جلاله رب اوست. چه انسان مطیع، چه عادل، چه فاسق بالاخره می‌داند قرآن کتاب اوست، اسلام دین اوست، کعبه قبله اوست، رسول خدا [صلّی الله علیه وآله وسلّم] پیغمبر اوست، اهل بیت [علیهم‌السلام] ائمه ما هستند، اینها را که می‌داند. اما در قبر یادش نیست، یعنی فشار مرگ آن‌چنان فشاری نیست که برای انسان حافظه بگذارد. لذا در قبر در حد کافر است، جواب نمی‌دهد، یعنی نمی‌داند.

سالیان متمادی وقتی معذّب در برزخ ماند، در بعضی روایات دارد تازه کم‌کم یادش می‌آید که پیغمبر او کسی است که قرآن بر او نازل شده، نام مبارک حضرت اصلاً یادش نمی‌آید. این با ایمان مستقر می‌سازد نه با ایمان مستودَع. هم ما را به اصل اسلام دعوت کرده‌اند، هم اسلام مستقر که آن‌چنان در جان ما عجین بشود که با فشار مرگ از بین نرود.

اگر کسی ایمان مستقر داشت فشار نمی‌بیند، نه [اینکه] فشار می‌بیند و می‌رهد؛ چون برای مؤمن اصلاً مرگ فشاری ندارد. شما روایات موت را ملاحظه بفرمایید. هیچ لحظه‌ای گواراتر از لحظه مرگ برای مؤمن نیست. در تمام دوران عمر اگر خوشی‌هایی را پشت سر گذاشته، هیچ نشاط به آن اندازه نیست که انسان دارد جان به دوست می‌دهد. خب برای او فشار نیست اصلاً. اگر کمی آلودگی داشته باشد مختصر فشار می‌بیند، چون فشار نمی‌بیند این گوهر از دستش نمی‌افتد. آن که فشار می‌بیند این گوهر از دستش می‌افتد تا دوباره بگیرد دشوار است.

آیت الله  جوادی آملی در سخنانی اظهار داشتند: مرگ يك امر عادي نيست هيچ دردي به اندازه درد مرگ نيست. همين مرگ كه هيچ دردي به اندازه درد مرگ نيست طبق نقل مرحوم كليني در كافي فرمود: هيچ لذّتي براي مؤمن به اندازه لذّت مردن نيست زيرا انسان با مشاهده اهل بيت(عليهم السلام) از تمام بدن خود غافل است.

وقتي انسان توجه‌اش از بدن گرفته بشود اين بدن را ارباً اربا هم بكني دردي ندارد. چرا در اتاق عمل وقتي كه اعضا و جوارح اين شخص را مثلاً وقتي عمل قلب يا عمل ديگر دارد قطعه قطعه مي‌كنند دردش نمي‌آيد؟ براي اينكه روح توجّه ندارد و تخدير شده است.

 در هنگام مرگ مؤمن با مشاهده اهل بيت(عليهم السلام) از تمام بدن غفلت مي‌كند خب وقتي انسان از بدن غافل باشد توجهي به بدن ندارد و اگر بدن را تكه تكه بكنند درد نمي‌آيد. لذا هيچ لذّتي براي مؤمن به اندازه لذّت مردن نيست و چه اينكه اگر ـ خداي ناكرده ـ انسان بدني فكر كند و بدني بميرد هيچ دردي به اندازه درد مرگ نيست.

حضرت معظم له بیان فرمودند که : برادر من در تبریز شاگردی داشت که به او درس فلسفه می گفت ، و آن شاگرد إحضار ارواح می نمود و برادر من توسط آن شاگرد با بسیاری از ارواح تماس پیدا میکرد. اجمال مطلب آنکه : آن شاگرد قبل از آنکه با برادر من ربطی داشته باشد میل کرده بود فلسفه بخواند، و برای این منظور روح ارسطو را احضار نموده و از او تقاضای تدریس کرده بود. ارسطو در جواب گفته بود: کتاب «أسفار» ملاصدرا را بگیر و برو نزد آقای حاج سید محمد حسن إلهی بخوان . این شاگرد یک کتاب «أسفار» خریده و آمد نزد ایشان و پیغام ارسطو را (که در حدود سه هزار سال پیش از این زندگی میکرده است ) داد. ایشان در جواب میفرماید: من حاضرم ، اشکالی ندارد.

روزها شاگرد بخدمت ایشان می آمد و درس می خواند؛ و آن مرحوم میفرمود: ما بوسیلة این شاگرد با بسیاری از ارواح ارتباط برقرار می کردیم و سؤالاتی می نمودیم . و بعضی از سؤالات مشکلة حکمت را از خود مؤلفین آنها می نمودیم ؛ مثلاً مشکلاتی که در عبارات أفلاطون حکیم داشتیم از خود او می پرسیدیم ، مشکلات «أسفار» را از ملا صدرا سؤال میکردیم . یکبار که با أفلاطون تماس گرفته بودند، افلاطون گفته بود: شما قدر و قیمت خود را بدانید که در روی زمین لا إلَه إلا اللَه می توانید بگوئید؛ ما در زمانی بودیم که بت پرستی و وثنیت آنقدر غلبه کرده بود که یک لا إلَه إلا اللَه نمی توانستیم بر زبان جاری کنیم .

روح بسیاری از علما را حاضر کرده بود و مسائل عجیب و مشکلی از آنها سؤال کرده بود بطوریکه اصلاً خود آن شاگرد از آن موضوعات خبری نداشت . خود آن شاگرد که فعلاً شاگرد مکتب فلسفه است ، مسائل غامضه ای را که آقای إلهی از زبان شاگرد با معلمین این فن از ارواح سؤال می کرد و جواب می گرفت نمی فهمید و قوة ادراک نداشت ، ولی آقای إلهی کاملاً می فهمید که آنها در زبان شاگرد چه می گویند. میفرمود: ما روح بسیاری از علما را حاضر کردیم و سؤالاتی نمودیم مگر روح دو نفر را که نتوانستیم احضار کنیم ، یکی روح مرحوم سید ابن طاووس و دیگری روح مرحوم سید مهدی بحرالعلوم رضوانُ اللهِ علیهما؛ این دو نفر گفته بودند: ما وقف خدمت امام علی علیه السلام هستیم ، و ابداً مجالی برای پائین آمدن نداریم .