Image result for ‫شعر يار مهربان‬‎

Related image

وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسد

    مرده آن تن که بدو مژده جانی نرسد
سیه آن روز که بی‌نور جمالت گذرد   هیچ از مطبخ تو کاسه و خوانی نرسد
وای آن دل که ز عشق تو در آتش نرود   همچو زر خرج شود هیچ به کانی نرسد
سخن عشق چو بی‌درد بود بر ندهد   جز به گوش هوس و جز به زبانی نرسد
مریم دل نشود حامل انوار مسیح   تا امانت ز نهانی به نهانی نرسد
حس چو بیدار بود خواب نبیند هرگز   از جهان تا نرود دل به جهانی نرسد
غفلت مرگ زد آن را که چنان خشک شدست   از غم آنک ورا تره به نانی نرسد
این زمان جهد بکن تا ز زمان بازرهی   پیش از آن دم که زمانی به زمانی نرسد
هر حیاتی که ز نان رست همان نان طلبد   آب حیوان به لب هر حیوانی نرسد
تیره صبحی که مرا از تو سلامی نرسد   تلخ روزی که ز شهد تو بیانی نرسد

 425. حیوانات، مأموران خدا(2818)
 
 1. تكّه‏اى از بدن گاو، مقتول را زنده مى‏كند و او قاتل خود را معرّفى مى‏كند. (در ماجراى گاو بنى‏اسرائیل) «اِنّ اللّه یأمر أن تذبحوا بقرة»(2819)
 2. عنكبوت، پیامبر را در غار حفظ مى‏كند. «الاّ تنصروه فقد نصره اللّه»(2820)
 3. كلاغ، معلّم بشر مى‏شود. «فبعثه اللّه غرابا»(2821)
 4. هدهد، مأمور رساندن نامه سلیمان به بلقیس مى‏شود. «اذهب بكتابى هذا»(2822)
 5. ابابیل، مأمور سركوبى فیل سواران مى‏شود. «و ارسل علیهم طیرا ابابیل»(2823)
 6. اژدها، وسیله‏ى حقّانیّت موسى مى‏شود. «هى ثعبان مبین»(2824)
 7. نهنگ، مأمور تنبیه یونس مى‏شود. «فالتقمه الحوت»(2825)
 8. موریانه وسیله‏ى كشف مرگ سلیمان مى‏شود. «تأكل منساته»(2826)
 9. سگ اصحاب كهف مأمور نگهبانى مى‏شود. «و كلبهم باسط ذراعیه بالوصید»(2827)
 10. چهار پرنده سبب اطمینان ابراهیم مى‏شود. «فخذ اربعة من الطیر»(2828)
 11. الاغ، سبب یقین عُزیر به معاد مى‏شود. «و انظر الى حمارك»(2829)
 12. شتر، گاو و گوسفند در حج، شعائر الهى مى‏شوند. «و البُدن

تفاوت شاگردى كه استاد را ببیند و در چشم او نگاه كند با شاگردى كه از طریق بلندگو یا نوار سخنى را بشنود، بسیار است.

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله:

إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْبَصَرَ النَّافِذَ عِنْدَ مَجِی‏ءِ الشَّهَوَات‏

همانا خداوند متعال دوستدار چشمی است که هنگام بروز شهوات [از ظاهر آن به باطنشان] نفوذ می کند.

(بحارالأنوار     ج61    ص 269 )

البته چشم به زبانهای دیگری نیز سخن می گوید!:

گاه با نگاه به چشم کسی به افسردگی او پی می بریم، گاه اضطراب و وحشت را از چشمان شخص می خوانیم، گاه برق شادی چشم، همگان را متوجه خویش می سازد و گاه نیز اشعه ساطع از چشم عاشق و یا حرکت یک پلک (چشمک)، معشوق را به خود فراخوانده و حکایت از عشق صاحبش می نماید. البته گاه نیز چشم، دروغ می گوید و این برق نگاه و غمزه های مستانه و فریبا و یا حرکت پلک، معنایی دیگر به جز عشق و محبت دارد که باید مراقب آن بود. این چشم دامی بزرگ بر سر راه طالبان عشق است که آنها را به وادی گمراهی کشانده و گاه هلاک می سازد.

آری چشم موجود عجیبی است و اگر بخواهیم از آن بگوییم «مثنوی هفتاد من کاغذ» خواهد شد.

اجازه بدهید بگذریم و بگذاریم که خواننده گرامی خود در این باب به تامل و دقت بیشتر بنشیند و ما تنها خداوند متعال را بر داشتن این نعمت بزرگ شاکر باشیم و از او داشتن چشمی باطن بین، عفیف، مهربان و ... را مسئلت نماییم.

از مردمک دیده بباید آموخت

دیدن همه کس را و ندیدن خود را

«زن به اعتراف روان‌شناسان صبر و استقامتش در مقابل شهوت از مرد بیشتر است [و برای همین است که همواره مردان به سراغ زنان می‌رفتند و زنان ناز می‌کرده‌اند]. اما آن چیزی که زن را از پا در می‌آورد و اسیر می‌کند این است که نغمه محبت و صفا و وفا و عشق از دهان مردی بشنود. خوش‌باوری زن در همین‌جاست. زن مادامی که دوشیزه است و هنوز صابون مردان به جامه‌اش نخورده است، زمزمه‌های محبت مردان را به‌سهولت باور می‌کند… رسول اکرم۹، می‌فرماید: «سخن مرد به زن «تو را دوست دارم»، هرگز از دل زن بیرون نمی‌رود» مردان شکارچی از این احساس زن همواره استفاده می‌کنند. دامِ «عزیزم، از عشق تو میمیرم» برای شکار دخترانی که دربارۀ مردان تجربه‌ای ندارند بهترین دام‌هاست… این‌جاست که لازم است دختر مردْ ناآزموده، با پدرش که از احساسات مردان بهتر آگاه است – و پدران جز در شرایط استثنائی برای دختران خیر و سعادت می‌خواهند- مشورت کند و لزوماً موافقت او را جلب کند» (مطهری، ۱۳۶۹: ۹۵)

بسیاری از خانواده‌ها گمان می‌کنند که تقوا و فرهنگ مذهبی می‌تواند مانع محکمی در برابر برقراری این دوستی‌ها باشد. اگر چه به هیچ وجه نباید نقش تقوا و فرهنگ مذهبی را نادیده گرفت و قطعاً توان مقاومت فرد متقی در برابر این وسوسه‌ها بسیار بیشتر است، اما اشتباه است اگر بخواهیم به بهانه تقوای درونی از برنامه‌ریزی‌ بیرونی شانه خالی کنیم. مروری بر تعالیم اسلام نشان می‌دهد که، به‌ویژه در عرصه غریزه جنسی، اسلام صرف بسنده کردن به تقوای درونی را برای رفع مشکل کافی نمی‌داند (برای مثال، خلوت‌کردن زن و مرد نامحرم را حرام می‌شمارد؛ یعنی غریزه جنسی به قدری قوی است که به تقوای درونی زن و مرد نامحرم اعتماد نکرده، بلکه اصرار دارد برنامه‌ریزی‌های خارجی به‌گونه‌ای باشد که این دو در موقعیتی که امکان روابط نامشروع برایشان فراهم است، قرار نگیرند

برخی روایات، حیایی که به‌طور فطری در زن قرار داده شده، بیشتر و شدیدتر از حیای مرد است، و با این‌که مراحلی از این حیا در مراحل مختلفی همچون بلوغ، خواندن خطبه عقد، همبستری، و زایمان زایل می‌شود، اما مراحلی که باقی می‌ماند، با توجه به وجود همسر شرعی، می‌تواند وی را حفظ کند.[۹]شاید از این‌گونه روایات بتوان استفاده کرد که دختر، در مراحل اولیه بلوغ و مادامی که تجربه رابطۀ جنسی نداشته، اگر از طریق عوامل بیرونی تحریک نشود و «نیاز وی به محبت از جانب جنس مخالف» به شیوۀ صحیح برآورده گردد، با توجه به وجود آن حیای فطری که مانع غلیان غریزۀ جنسی می‌شود، این احتمال که خواستار مراحل بعدی باشد، کاهش می‌یابد؛ و دختر در حد همان مراحل اولیه، به لحاظ عاطفی ارضاء و اشباع می‌شود و خواسته‌اش متوقف می‌شود. به تعبیر دیگر، اگر کسی که به لحاظ عاطفی به دختر ابراز محبت می‌کند، خواهان برقراری روابط جنسی نباشد، احتمال این‌که دختر در همان ابتدا تقاضای رابطۀ جنسی کند بسیار کم است؛ و غالباً این‌گونه بوده که پس از ابراز محبت به وی، از او تقاضای رابطۀ جنسی می‌شده و او به این تقاضا پاسخ می‌گفته است. بدین‌سان اگر فردی از جنس مخالف که طمع جنسی به دختر ندارد و علی‌القاعده به او پیشنهاد رابطۀ جنسی نمی‌دهد (مانند پدر) دائماً به دختر محبت کند، می‌تواند نیاز عاطفی وی را رفع کند، بدون این‌که نیاز به رابطۀ جنسی در او فعال شود.[۱۰]شاید یکی از حکمت‌هایی که اِذن پدر برای ازدواج دختر شرط شده، همین باشد. در روایات اسلامی تأکید فراوانی بر محبت‌کردن پدر به دختر شده است. این محبت در بسیاری از موارد اگر به‌گونۀ درست تحقق یابد می‌تواند در فاصلۀ بلوغ جنسی تا زمان ازدواج دائم، آن نیاز دختر به جنس مخالف را برآورده سازد، به‌گونه‌ای که دختر دیگر انگیزه چندانی برای ارتباط با فرد نامحرم نداشته باشد. اگر توجه شود که این اذن تنها توسط پدر و جدّ می‌تواند صادر شود و در صورت فوت آنها، این اذن ساقط است، شاید بتوان احتمال داد که چنین محبتی که بتواند نیاز دختر به جنس مخالف را برآورده و مرتفع کند – یعنی ابراز محبتی که هم کاملاً عاطفی و احساسی باشد و هم طمع جنسی در مرد وجود نداشته باشد – عمدتاً توسط پدر یا جد قابل ارائه است.[۱۱] در هر صورت در این‌جا اگر پدر به وظیفه خود درست عمل کند، تا اندازۀ زیادی مشکل مرتفع می‌شود.[۱۲]

البته، نقش مادر را در این زمینه نباید نادیده گرفت؛ هرچند نقش وی در این مسئله، بیشتر غیرمستقیم است. یکی از خواسته‌های جنس زن از جنس مرد، اقتدار و ابهت است. این مطلب، همان‌طور که در مورد زن نسبت به شوهرش صدق می‌کند، در مورد دختری که قرار است فعلاً و در دورۀ گذار، محبت پدرش نیاز وی را برآورده سازد نیز صادق است. پدری بر دختر خود تاثیرگذار است و می‌تواند نیاز عاطفی وی را برآورده نماید که دخترش اقتدار و ابهت وی را قبول داشته باشد. این اقتدار و ابهت در درون خانواده، بیش و پیش از هر چیز با توجه به رفتاری که همسرش با وی دارد، نزد دختر بروز می‌یابد و تثبیت می‌شود. به تعبیر ساده‌تر، پدری نسبت به دختر خود اقتدار و ابهت لازم را دارد، که در خانه و نزد همسرش این اقتدار و ابهت وی حفظ شده باشد. شاید یکی از علل تأکید اسلام بر حفظ احترام همسر، همین حفظ اقتدار وی در خانه و نزد فرزندان باشد.[۱۳] به هرحال، اگر والدین به وظایف خود در قبال هم‌دیگر و در قبال دختر خود درست عمل کنند، می‌توان امید داشت که احتمال تاثیر فساد جامعۀ پیرامونی بر دختر نیز کاهش یابد.

بدین ترتیب، والدین در درجۀ اول، برای حفظ دختر از آلوده شدن به روابط نامشروع دو وظیفه دارند: الف) کنترل اجمالی محیط زندگی دختر و دور نگه داشتن وی از تحریکات کاذبی که از طریق برنامه‌های ماهواره‌ها، فیلم‌ها، اینترنت، پسران لاابالی و – در یک کلام – محیط نامطلوب اجتماعی، برای او پیش می‌آید؛ و ب) افزایش کمّی و کیفی ارتباط محبت‌آمیز میان پدر و دختر، و حفظ جایگاه پدر توسط مادر.

 

کمیت در عبادت مهم نیست کیفیت مهمه

  تفکر در اینکه من کیستم؟ چه هستم؟ کجا می روم؟ چند سال زندگی می کنم؟ سرنوشت آینده ام چگونه خواهد بود؟ چکار کنم که یک فرد مفیدی باشم؟ انسان با شخصیتی باشم؟ محترم و محبوب باشم و خیر از وجود من تراوش کند؟ اینها بهترین عبادت هایی است که ، نسل جوان ما می توانند داشته باشند.

يَوْم‌َ وُلِدَ وَ يَوْم‌َ يَمُوت‌ُ وَ يَوْم‌َ يُبْعَث‌ُ حَيًّا ؛(مريم‌،15) و درود بر او (يحيي‌) روزي كه زاده شد و روزي كه مي‌ميرد و روزي كه زنده برانگيخته مي‌شود."

آيه ياد شده‌، درود مخصوص خداوند به حضرت يحيي ‌ع است‌. چنين تعبيري در آيه 33 سوره "مريم‌" نيز، درباره حضرت عيسي‌(ع) آمده است‌؛ منتها درباره حضرت يحيي امتياز خاصي دارد؛ چرا كه گوينده اين سخن خدا است‌؛ در حالي كه در مورد مسيح‌، گوينده خود او است‌.

"سلام‌"، از "سلّم‌" به معناي سلامت و كنار بودن از آفات ظاهري و باطني است‌. سلام‌، گاهي خارجي است‌، مانند: "يَـَنَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَـَمًا عَلَي‌ََّ إِبْرَ َهِيم‌َ "(انبيأ،69) و گاه گفتاري مي‌باشد، مقصود از سلام گفتاري در اسلام‌، دعا و درخواست سلامت از خداوند به شخص است‌، و چنانچه اين سلام از ناحيه خداوند باشد ـ مانند اين آيه و آيات ديگري كه خداوند به پيامبرانش سلام فرستاده ـ اثر خارجي و واقعي خواهد داشت و فرد مشمول سلام‌، در امنيت و سلامت به سر خواهد برد.(ر.ك‌: قاموس قرآن‌، سيد علي اكبر قرشي‌، مدخل "سلم‌".)

در آيه 15 سوره مريم‌، خداوند در سه جاي سخت‌، مهم و هراس‌ناك‌، وعده امنيت و سلامت به حضرت داده است‌:

1. روز گام نهادن به دنيا؛ (يوم ولد) سلامتي انسان در اين دنيا به آن است كه از سير سعادت منحرف نشود.

2. روز مرگ و انتقال به جهان برزخ‌؛ (يوم يموت‌)

3. روز بعث و حشر؛ (يوم يبعث حيا)(تفسير الميزان‌، علامه طباطبايي‌، ج 14، ص 21، جامعه مدرسين‌.)

در روايتي‌، حضرت امام رضا7 به خوبي آيه ياد شده را توضيح مي‌دهند: "وحشتناك‌ترين دوران زندگي انسان سه مرحله است‌، آن روز كه متولد مي‌شود و چشمش به دنيا مي‌افتد، و آن روز كه مي‌ميرد و آخرت و اهل آن را مي‌بيند و آن روز كه برانگيخته مي‌شود و احكام و قوانيني را مي‌بيند كه در اين جهان حكم فرما نبود، خداوند سلامت را در اين سه مرحله شامل حال يحيي كرد و او را در برابر وحشت‌ها امنيت و آرامش داد و فرمود: و سلام عليه‌(بحارالانوار، ج 6، ص 158، مؤسسه الوفأ.) به اميد آن كه ما نيز با لطف خداوند اين سه مرحله حساس و بحراني را به سلامت پشت سر بگذاريم‌.

انواع دوست :
دوست نادان کسی است که برای یافتن پاسخی چند بار تلاش کند و به نتیجه نرسد و باز هم ادامه بدهد .
دوست مغرور کسی است که با جواب ندادن حس افتخار ورضایت کند.
دوست با هوش کسی است که کاری به طرف مقابل نداشته باشد و باور کند که طرفل مقابل خیلی عجیب و غریب نیست ومثل بقیه آدمهاست و رهایش کند و منتظر دیگری باشد.
دوست دل شکسته کسی است که همچنان دلخوره و به زمان نیاز داره …
دوست عاشق کسی است که همچنان صبر می کند …اما دلش آشوب و دلتنگ است ….و خوشحال که شاید روزی از دل او با خبر شوند.
دوست” تن ها “کسی است که خودش به دیگران پاسخ نمی دهد و طبیعت در پاسخ کارهای او , کسی را که او دوست می دارد بی پاسخ می می بیند …
دوست سخنور کسی است که خوب می گوید اما …………
دوست عاقل کیست؟

دوست یعنی یه دل اضافه داشتن برای اینکه بدونی هر بار دلت می گیره یه دل دیگه هم هست که دلتنگ غمت بشه.
دوست یعنی وقت اضافه . یعنی تو همیشه براش عزیزی حتی توی وقت های اضافه اش.
دوست یعنی تنهایی هات رو می سپری دستش چون شک نداری که می فهمه
دوست یعنی یه راه دو طرفه٬ یه قدم من ، یه قدم تو ، اما بدون شمارش و حساب و کتاب.
دوست یعنی من از بودنش سربلندم ،حتی اگه فقط اسمش رو با خودم یدک بکشم

پرسیدم دوست بهتر است یا برادر؟
گفت:دوست برادری است که انسان مطابق میل خود انتخاب
می کند.

دوست خوب، غمها را از بین نمی برد،

اما کمک میکند با وجود غم ها، محکم بایستیم.

مثل چتر خوب.

که باران را متوقف نمیکند، اما کمک میکند،

آسوده زیر باران بایستیم.

امید همان لعاب شیرینی است که قرص بسیار تلخ مشکلات را پوشانده است و قشر نازک آن گشته است تا به هنگام خوردنش تلخی آن را احساس نکنیم و یا اگر تلخی آن را اندکی احساس می کنیم به خاطر شیرینی قشر آن، چهره خود را برابر رقیبان افسرده نسازیم.
زندگی به مثابه کوره آهنگری است که از کنار آن نمی توانیم بگذریم، بلکه باید همواره در برابرش تلاش کرده و عرق داغ بریزیم. از این رو، امید مثل دریچه ای است که به آن فضای داغ گشوده شده است و از آن نسیم روح افزار همیشه در حال وزیدن است. پس هر کس، این دریچه را به روی خودش ببندد کوره داغ زندگی او را از پای در می آورد؛ ولی اگر آن را به روی خود بگشاید نسیم جانبخش آن، تمام وجودش را نوازش می دهد و زندگی را برایش دلچسب می کند؛ زیرا در کنار کوره های داغ، لذت نسیم بیشتر از هر جای دیگر احساس می شود.
پس امید روح زندگی است که بدون آن حیات می میرد.
آری، امید فانوس زندگی است و هر قدر شب سیاه تر می شود، فروغ و زیبایی این فانوس دلخواه تر می گردد. محققان دریافته اند که امید نقش مقتدرانه و شگفت آوری در زندگی ایفا می کند و در حیطه های متعدد از موفقیت تحصیلی تا تحمل مشاغل پرزحمت مزایای زیادی دارد.
هر شناگر ماهری هر چند هم که بی باکانه بتواند با امواج خشمگین دریا بستیزد و خود را به پیش براند اگر امید رسیدن به ساحل را از دست بدهد غرق می شود. این امید است که او را به حرکت واداشته و به جلو می راند و سرانجام کار با سرافرازی و با موفقیت از آن بیرون آمده و بر ساحل مراد قدم می گذارد.
امید همان عصای زندگی است که وقتی دلسرد می شویم و فرو می افتیم به آن تکیه زده و پای خود را گرم کرده و به راه خود ادامه می دهیم.
در نومیدی بسی امید است - پایان شب سیه سفید است

امید و حرکت، اصل و مایه زندگی و ادامه حیات است. آدمی در حال زندگی می کند و گذشته ها غیر قابل برگشت است و آینده نیز معلوم نیست؛ زیرا امکان دارد حتی برای کسی آینده ای در کار نباشد؛ لذا تأسف برای گذشته ای که بازگشتی برای آن نیست و غم و اندوه برای آینده ای که هنوز نرسیده و احتمال درک آن بر همه یکسان نیست، کار ناصوابی است که جاهلان به آن می پردازند و زندگی امروز و حال خود را در تأسف برای دیروز و غم و غصه فردا، از دست می دهند انسان عاقل به روز فکر می کند و با برنامه ریزی دقیق و امید به اجرای آن، آینده خود را می سازد. آنچه در حال زندگی مورد لزوم است طرز فکر صحیح و حرکت در راه درست است تا لااقل از لحاظ جسمی و روانی سالم مانده و گرفتار بیماری ها نشود.
امیرالمومنین علی (علیه السلام) در خصوص امید به آینده می فرماید:
فبادروا العمل و خافوا بغته الاجل، فانه لایرجی من رجعه العمر مایرجی من رجعه الرزق. مافات الیوم من الرزق رجی غدا زیادته و مافات أمس من العمر لم یرج الیوم رجعته. الرجاء مع الجائی و الیاس مع الماضی
در اعمال نیکو بشتابید و از فرا رسیدن مرگ ناگهانی بترسید؛ زیرا آنچه از روزی که از دست رفته امید بازگشت آن وجود دارد ولی عمر گذشته را نمی شود بازگرداند. آنچه امروز از بهره دنیا کم شده است امید زیادی آن را در آینده می توان داشت اما آنچه از عمر گذشته است امیدی به بازگشت آن نیست. به آینده امیدوار و از گذشته ناامید باشید.
حضرت امیر (علیه السلام) از این قسمت از خطبه خویش، امید به آینده را مطرح می فرمایند تا انسانهایی که در گذشته به انحای مختلف از کسب روزی و رسیدن به اهداف خود بازمانده اند افسوس گذشته را نخورند و امید به آینده را از دست ندهند؛ زیرا این ناامیدی به آینده انسان را از کار و تلاش باز می دارد و موجودی بی اثر می سازد. چیزی که به آن نمی توان امیدوار بود عمر گذشته است؛ زیرا عمر گذشته امکان بازگشت ندارد اما به ناکامی های گذشته می توان در آینده با تلاش و کوشش و امید خالص دست یافت. حضرت امیر این قسمت از خطبه را با فبادروا العمل آغاز فرموده است که تشویق و ترغیب به تلاش و کوشش است و به دنبال آن امید را مطرح می فرمایند که به عنوان محرک اساسی حرکت است و حرکت بدون محرک امکان پذیر نیست.
روایت شده است که مردی در حال جان کندن بود و حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام)، بر بالین او حاضر بودند. پروردگار امیدوارم. حضرت فرمود: در این وقت این ترس و امید در دل بنده جمع نمی شود مگر اینکه خدا او را به آنچه امید دارد می رساند و از آنچه می ترسد ایمن می کند.(

پنج راه براي افزايش اعتماد به نفس
1. قبول كنيد كه حس خود باوري تان كم است؛ باور كنيد كه حس اعتماد به نفس تان كم است و براي حل اين مشكل تلاش كنيد. براي آغاز اين كار از فعاليت هاي روزمره شروع كنيد. براي مثال در گفتگو ها و مكالمات روزمره تان تمرين كنيد. شخصيت واقعي تان را ابراز كنيد؛ اگر كسي شما را به راستي دوست داشته باشد به خاطر حسي كه در كنار شما بودن پيدا مي كند ، هم چنان به رابطه اش با شما ادامه مي دهد؛ اما اگر شخصي تنها شما را به اين دليل دوست داشته باشد كه تمام صحبت هاي او را بدون هيچ چون و چرايي انجام مي دهيد و در برابر او مانند يك ربات هستيد و از خود هيچ گونه اراده اي نشان نمي دهيد، مسلما دوستي او واقعي نيست . ابتدا اين تمرين را در محيط خانواده خود انجام دهيد؛ به هنگام مصاحبت با والدين و خواهر و برادرتان؛ هنگامي كه از اين تمرين سر بلند بيرون آمديد و آمادگي لازم را پيدا كرديد اين بار در ميان اقوام و دوستانتان ، اين كار را انجام دهيد.
2. در تماريني كه انجام مي دهيد خود را باور كنيد و مطمئن باشيد كه مثمر ثمر واقع مي شود؛ در غير اين صورت در همان پله كه هستيد خواهيد ماند . در روابطي كه داريد ، شخصيت واقعي تان را نمايش دهيد و ماسك خود را كنار بگذاريد. تمام اين تماريني كه انجام مي دهيد باعث تقويت اعتماد به نفس شما مي شود. پس آنها را با جديت تمام انجام دهيد.
3. در مرحله بعدي شما بايد استفاده از كلمه نه را ياد بگيريد؛ شما قبلا و يا در حال حاضر اصلا از اين كلمه استفاده نمي كرديد . اما بايد به مواردي كه مورد علاقه شما نيست جواب منفي بدهيد. براي مثال اگردوستتان كه به شما پيشنهاد مي دهد كه برای ديدن فيلم به سينما برويد در حالي كه شما اصلا تمايلي نداريد به راحتي عقيده خود را بيان كنيد و بگوييد «نه».
4. اين جملات مهم را به خاطر بسپاريد و مدام آنها را در طول روز تكرار كنيد : از صبح كه بيدار مي شويد تا شب هنگام كه براي خواب آماده مي شويد اين جملات مثبت را تكرار كنيد : من مي توانم بهترين باشم ، هر شخصي داراي توانايي هاي مخصوص مي باشد ، من توانايي هاي لازم براي انجام اين كار را دارم .شايد اين جملات به نظر شما خنده دار و كليشه اي برسند اما در طولاني مدت اثر فوق العاده آن را درك خواهيد كرد؛ اما قبل از اينكه اين جملات را تكرار كنيد بايد احساسات منفي را از خودتان دور كنيد و به تغيير اساسي در خود اعتقاد داشته باشيد.
5. به جاي اينكه از مشكلات فرار كنيد، در برابر آنها ايستادگي كنيد و موانع را از مسير خود برداريد؛ با اجراي تمام اين تمارين، گام به گام از حس كمبود اعتماد به نفس فاصله می گيريد و سريعتر به خود باوري دست پيدا خواهيد كرد .توجه داشته باشيد كه اين مطالب ذكر شده وقتي كارساز است و جواب مي دهد كه خودتان تمايل به تغيير داشته باشيد و به طور مستمر به آن ها عمل کنید.
باز هم با ما سخن بگویید.

خودتان را درست كنيد. با ديگران (لااقل فعلا) كاري نداشته باشيد. نمي توانيد همه را مجبور كنيد همان طوري كه شما دل تان مي خواهد رفتار كنند. نمي توانيد همه را وادار كنيد نسبت به حرف ها و رفتارهاي شما همان طوري واكنش بدهند كه شما دوست داريد. چرا كه اولا همه آدم ها مثل هم نيستند و مثل هم فكر نمي كنند و ثانيا آن چه مهم است، تلاش و تمرين شماست و توجه به اين نكته كه آيا شما داريد كارتان را درست انجام مي دهيد يا نه. انتظار نداشته باشيد وقتي كه در يك مهماني، كنجي نشسته ايد و با هيچ كس حرف نمي زنيد، ديگران بيايند و شما را از پوسته تنهايي بياورند بيرون. خودتان هم بايد كمك كنيد. انجام دادن تمرين هايي كه از آن ها حرف مي زنيم، به عهده خودتان است، نه ديگران. ضمنا حواس تان به اين نكته هم باشد كه سطح توقع تان را از ديگران تصحيح كنيد. در هر مهماني، ممكن است كه بغل دستي شما هم خودش خجالتي باشد؛ نزديك به ۵۰ درصد آدم ها، كم و بيش، با درجات مختلف، خجالتي اند. پنجاه درصد يعني نصف آدم هاي هر جمع. كم نيست! شما هيچ وقت در اقليت نيستيد. قرار نيست كه يك شبه متحول شويد و ناگهان تبديل بشويد به آدم بذله گو و پر حرفي كه مجلس آرايي مي كند و… اين حتي با تلاش شما هم به سرعت به دست نمي آيد. آدم ها ذات شان با همديگر فرق دارد. اما معاشرتي شدن، يك مهارت است كه با تمرين به دست مي آيد. به مهارت هاي ضد خجالت هم بايد يكي يكي تسلط پيدا كنيد. وقتي انرژي تان را در هر مقطع زماني روي يك يا دو مهارت بخصوص مي گذاريد خيلي زودتر به نتيجه مي رسيد. مثلا پيش دستي در سلام گفتن را بايد تمرين كرد. وقتي به آن تسلط پيدا كرديد، شروع به صحبت با لبخند ر ا تمرين كنيد. ارتباط چشمي، دويدن به دنبال كمك به ديگران، كمك به ساير خجالتي هاي جمع، تعريف هاي به جا و … هم همين طور. به دست آوردن يك مهارت ممكن است يك سال طول بكشد، در حالي كه به دست آوردن يك مهارت ديگر، ممكن است فقط دو روز وقت تان را بگيرد. هر چه سخت تر به دست بياوريد، سخت تر از دست مي دهيد. اين يادتان باشد.

در مورد اين كه مي گوييد فكر و تصور اين را دارم كه ديگران به من نگاه مي كنند و از اين مساله ناراحت مي شوم بايد بگويم كه اين به دليل اعتماد به نفس پايين شما و ترس از ديده شدن مي باشد؛ عـزت نــفس و اعــتماد بنفس بنيادي ترين بخش شخصيت يـك فرد مي بـاشـد كه در تمام جوانب زندگي فرد، خود را به نـحـوي متـظـاهــر مي سازد. اعتماد به نفس سالم و بالا يك ضرورت حـيـاتي و مـطـلق بـــراي هر فردي مي باشد. بايد توجه داشته باشيد كه باشيد كه ارزش شما به عنوان يك انسان بستگي به داشتن وزن ايده آل، زيركترين و باهوشترين بودن، مشهوربودن، محبوب ترين بودن، سريع ترين بودن، بالاترين نمره و يا رتبه را داشتن، شوخ طبع ترين بودن، خوش لباس ترين بودن، بهترين خانه و ماشين را داشتن و بهترين دوستها را داشتن نبوده و تنها به خودتان بستگي دارد. اعتماد به نفس واقعي از شناخت عميق و همه جانبه ما نسبت به خود ، محيط و ديگران ريشه مي گيرد و هر چه اين شناخت بيشتر باشد بر روي اعتماد به نفس واقعي ما اثرات مثبت بيشتري مي گذارد
اعتماد به نفس حسي ذاتي نيست بلكه اكتسابي مي باشد؛ بعضي از افراد داراي اعتماد به نفس بالايي هستند كه حتي در در سخت ترين شرايط نيز اعتماد به نفس دارند اما بر عكس افراد ديگري هستند كه به شدت دچار كمبود اعتماد به نفس هستند و با كوچكترين حرفي دچار احساس پوچي مي شوند. اما چرا اين احساس مهم است و بر آن تاكيد مي شود ؟ چطور كمبود اين حس را مي توان جبران كرد؟

آسان بیندیش راحت زندگی کن
این داستان یعنی تغییر چشم انداز برای رسیدن به اهداف .

 

میگویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود. وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده میبیند. وی به راهب مراجعه میکند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند.وی پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود دستور میدهد با خرید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی کند . همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض میکند. پس از مدتی رنگ ماشین ، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر میدهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد. بعد از مدتی مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید. راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد میشود متوجه میشود که باید لباسش را عوض کرده و خرقه ای به رنگ سبز به تن کند. او نیز چنین کرده و وقتی به محضر بیمارش میرسد از او می پرسد آیا چشم دردش تسکین یافته ؟ مرد ثروتمند نیز تشکر کرده و میگوید :” بله . اما این گرانترین مداوایی بود که تاکنون داشته.” مرد راهب با تعجب به بیمارش میگوید بالعکس این ارزانترین نسخه ای بوده که تاکنون تجویز کرده ام. برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز خریداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود.برای این کار نمیتوانی تمام دنیا را تغییر دهی ، بلکه با تغییر چشم اندازت میتوانی دنیا را به کام خود درآوری. تغییر دنیا کار احمقانه ای است اما تغییر چشم اندازمان ارزانترین و موثرترین روش میباشد.

عن ابى ذرالغفارى (رضى اللّه عنه) قال: قال النبى (صلى اللّه عليه و آله‏ و سلّم): قال اللّه تبارك و تعالى:

يابن آدم ما دعوتنى و رجوتنى اغفرلك على ما كان فيك و ان اتيتنى بقرار الارض خطيئة اتيتك بقرارها مغفرة ما لم تشرك بى و ان اخطات حتى بلغ خطاياك عنان السماء ثم استغفرتنى غفرت لك.

اى فرزند آدم هر زمان كه مرا بخوانى و به من اميد داشته باشى تمام آنچه كه بر گردن توست مى‏بخشم و اگر به وسعت زمين همراه با گناه به پيش من آئى، من به وسعت زمين همراه با مغفرت به نزد تو مى‏آيم، مادامى كه شرك نورزى. و اگر مرتكب گناه شوى بنحوى كه گناهت به مرز آسمان برسد سپس استغفار كنى، ترا خواهم بخشيد.


هیچ می‌پرسی چرا دریا شدم؟

این همه سرگشته و شیدا شدم؟

شبنم اشکی چکید از چشم دوست

قطره‌ای با وسعت دریا شدم

عادت کردم که به گیاههای اطرافم دقیق باشم.

-بعضی از گیاهها فقط تو شرایط مزرعه رشد می‌کنند جایی که آب و خاک و کود مناسب وجود داشته باشه.

 

-بعضی از گیاهها تو مزرعه خوب رشد می‌کنن ولی تو شرایط نا مناسب هم یه جوری به زندگیشون ادامه می‌دن. اونا وقتی تو کوه یا بیابون یا شرایط سخت دیگه به سر می‌برن بسیار آسیب پذیرن و هر لحظه ممکنه بمیرن.

 

-بعضی از گیاهها فقط تو شرایط سخت مثل بیابون یا کوه و در لابلای سنگها می‌تونن زنده باشن و تو مزرعه نمی‌تونن زندگی کنن.

 

-بعضی از گیاهها که توی جای سخت رشد می‌کنن اینقدر خار دارن که هیچ‌کس نمی‌تونه بهشون نزدیک بشه. با اینحال در بین اونا گیاههایی هستن که گلاشون اینقدر قشنگه که پروانه‌ها و زنبورای عسل رو گلاشون می‌شینن و از شهد و گرده اونا تغذیه می‌کنن بدون اینکه خارها بتونن صدمه‌ای به اونا بزنن. ولی بعضیاشون هستند که گلهای قشنگ ولی پر از خار دارن که حتی پروانه‌ها و زنبور‌ها هم نمیتونن طرفشون برن .

 

-بعضی از گیاهها خاصیت دارویی دارن ، بعضی‌ها خاصیت غذایی و بعضی هم سمی‌ان بعضی هاشونم فقط برای تزیینن.

 

آرام،

 آرام آمد

چون ابری در خیال

و همه ی  اندیشه های خسته ام را

 به فراسوی هستی کشاند

کاش

فاصله ها نبودند

تا سرچشمه های آرامش دریا

در وجودش

                            جاری می شد

کاش... 

تا بعد...

عشق مي تواند بسياري از تنش هاي ميان زوجها را محو كرده و برخود محوري ها سرپوش بگذارد.

اما عشق به خودي خود مشكلات زندگي را حل نمي كند، فقط انگيزه قدرتمندي براي غلبه بر آنها را فراهم مي سازد.

حفظ پيوند ازدواج مستلزم وجود عوامل ديگري است كه اگر وجود نداشته باشد، زن و شوهر بايد آن را در زندگي خود بوجود آورند از جمله معماهاي جامعه ما اين است كه چرا عشقي كه مي تواند به اوج برسد تنزل مي كند و در وراي ابري از نوميدي و دلتنگي پنهان مي شود.

چه بسيار زوج هايي كه زندگي زناشويي سعادتمندانه اي را انتظار داشتند و كارشان به ملامت كشيد و چه بسيار زن و شوهرهايي كه قبلاً بر سر همه چيز توافق داشتند و حالا بر سر هيچ چيز توافق ندارند.

اغلب تازه ازدواج كرده ها در شروع معتقدند روابط آنان متفاوت از ديگران است.

خود را سوار بر امواج عشق مي بينند و فرضشان بر اين است كه عشق هميشه و به همين شدت ادامه خواهد يافت.

فرض را بر اين مي گذارند كه همسرشان براي هميشه علاقه مند و از خود گذشته خواهد بود.

اما به تدريج با حقيقت افزايش بي قراري و نوميدي و دلتنگي آشنا مي شوند و اين در شرايطي است كه اغلب نمي دانند مشكل آنها در كجاست.

آنها درمي يابند كه مسائل مختلفي دارند كه بايد به اتفاق هم آنها را حل كنند اما تجربه اي براي حل و فصل مشترك اين مسائل ندارند، در نتيجه هنگام تصميم گيري از ميان زن و شوهر، يكي تصميم مي گيرد و ديگري مي پذيرد .

اما در ميان آنها، او كه تصميم مي گيرد ممكن است در مقام اعتراض برآيد كه مسئوليت همه كارها بر دوش او گذاشته شده و در اين حال، چه بسا ديگر همسر خود را كم بها و تحقير شده ببيند.

عشق مي تواند بسياري از تنش هاي ميان زوجها را محو كرده و بر خود محوري ها سرپوش بگذارد.

اما عشق به خودي خود مشكلات زندگي را حل نمي كند، فقط انگيزه قدرتمندي براي غلبه بر آنها را فراهم مي سازد.

حفظ پيوند ازدواج مستلزم وجود عوامل ديگري است كه اگر وجود نداشته باشد، زن و شوهر بايد آن را در زندگي خود بوجود آورند.

اغلب زوجها در اوايل آشنايي، تحت تأثير عشق و علاقه شديد، در جنبه هاي مثبت يكديگر مبالغه مي كنند، وقتي دقيق مي شوند در يكديگر توانايي هايي مي بينند كه وجود خارجي ندارد، اما وقتي عشق و علاقه شديد اوليه از بين مي رود، زن و شوهر به اين نتيجه مي رسند كه آنچه فكر مي كردند، توهمي بيش نبوده است.

در اين شرايط آيا فقط دو راه وجود دارد؟!

طلاق يا تحمل.

بسياري از مشكلات و عدم تفاهم ها در اصل سوءتفاهم است.

حال رابطه دو شخص هر چه نزديكتر باشد، سوءتفاهم بيشتر مي شود.

پس زندگي زناشويي، بيش از هر رابطه صميمانه اي در معرض سوءتفاهم قرار دارد.

خارج از مناسبات زناشويي، زن و مرد راحت تر با اين فرآيندهاي ذهني روبه رو مي شوند، اما در مناسبات زناشويي اين سوءتفاهم ها مي تواند توليد اشكال كند.

وقتي زن و شوهر با هم اختلاف پيدا مي كنند، چنان رفتاري از آنها سرمي زند كه انگار رودرروي يكديگر جبهه گيري كرده اند و تحت تأثير اين برداشت ذهني، چشم اندازي كه از يكديگر دارند خراب ميشود.

«آرون بك » معتقد است كه مهمترين علت مشكلات زناشويي روابط انساني سوءتفاهم است.

به عقيده او تفاوت در نحوه نگرش افراد باعث بروز اختلافات و پيامدهاي ناشي از آن مي شود.

نبايد تصور كرد كه پايه اختلافات همواره ناشي از سوء نيت و يا بد ذاتي طرفين يا يكي از آنها است بلكه در اكثر موارد ناشي از اين واقعيت است كه هر يك از آنها صادقانه مسأله را به نحو متفاوتي مي بينند.

آرون تي.بك مي گويد: «آنچه گفته مي شود با آنچه شنيده مي شود گاهي كاملاً متفاوت است.» اختلافات زناشويي معمولاً وجود دارند مهم اين است كه زن و شوهر حاضر شوند درباره مشكلاتشان به نحو صحيح و سازنده اي گفت وگو كنند.

وظيفه تأمين نيازهاي مادي خانواده به عهده مرد است، پس مي‏ بايست توانايي اقتصادي قابل قبولي داشته باشد؛ يعني به حد و مرحله ‏اي رسيده باشد كه بتواند يك زندگي دو نفره را از نظر اقتصادي تأمين كند. نكته مهم در اين مورد اينجاست كه توانايي اقتصادي بالفعل مراد نيست بلكه توانايي اقتصادي بالقوه منظور است. يعني فردي باشد كه اهل كار و تلاش است و مي‏ تواند نيازهاي منزل را در آينده تأمين كند و لو اينكه در حال حاضر شغل و پس‏ اندازي نداشته باشد. اين را نيز بايد مورد توجه قرار دادكه كمتر جواني در اوايل زندگي مشترك با مشكلات مادي مواجه نيست ولي مهم اين است كه اهل تلاش و فعاليت و كار باشد و با كمك والدين و همكاري آنان تا فراهم شدن شرايط مطلوب، زندگي مشترك خود را اداره كند.
برخي افراد فقر و نداشتن شغل مناسب را بهانه مي كنند و زير بار ازدواج نمي روند. قرآن كريم اين طرز تفكر و فرهنگ را 1400 سال پيش، پيش بيني و آن را غلط دانسته و با صراحت اعلام مي دارد هركس پا به عرصه ازدواج و خانواده بگذارد خداوند وضع اقتصادي او را نيز دگرگون مي كند :
«و أنكحوا الأيمي منكم والصلحين من عبادكم و اما يكم ان يكونوا فقراء يغنهم الله من فضله والله واسع عليم» (سوره مباركه نور/ آيه شريفه 32)
و مردان و زنان بي همسر را همسر دهيد، و همچنين غلامان و كنيزاني را كه صلاحيت ازدواج دارند و اگر نيازمند و فقير باشند خداوند از فضلش آنان را بي نياز خواهد ساخت و خداوند گشايش دهنده و داناست.
در اين آيه شريفه يك واژه وجود دارد كه خيلي دقيق است و آن واژه فضل است. فضل يعني اضافي. براي درك اين حقيقت خوب است نسبت به موضوع روزي و رزق دقت كنيد. درست است كه ما كار مي كنيم يا حتي ممكن است كاري فعلا نداشته باشيم، ولي غني و بي نياز نمودن و رزق دادن كار خدا است و خودش وسايلي فراهم مي كند كه انسان به همه چيز مي رسد و بي نياز مي شود. ترسيدن در اين امور و محاسبات افراطي كردن از ضعف ايمان است. كسي كه ايمان دارد از چيزي نمي ترسد و كسي كه به قدرت خدا توكل مي كند، بسيار شجاعانه و با آرامش عمل مي كند و موفق هم مي شود. همه ما همين طور عمل كرده ايم و موفق هم شده ايم. اين تجربه مسلمي است كه اكثر مردم دارند. اشتباهي كه برخي از جوانان مرتكب مي شوند اين است كه فكر مي كنند براي ازدواج همه چيز بايد آماده باشد و بعد اقدام كنند. بهترين شغل با درآمد مناسب، مسكن مستقل، ماشين و ... ؛ كافي است نگاهي به اطرافيان و دوستان و آشناياني كه ازدواج كرده اند بينداريد. آيا همه آن ها موقع ازدواج شغل داشتند؟ خانه و ماشين داشتند؟ مسلما مي بينيد اينگونه نبوده است. اكثر قريب به اتفاق افراد، دارايي هاي خودشان را بعد از ازدواج بدست آورده اند. حتي همين الان بسياري از افراد هستند كه سال ها از ازدواجشان گذشته ولي نه مسكن مستقل دارند ( اجاره نشين هستند) و نه ماشين، ولي زندگي بسيار خوب و زيبايي دارند. علاوه بر اينكه مسكن مستقل و ماشين از ضروريات زندگي نيست.
پرسشگر گرامي؛ عالم، عالم تدریج است و موفقيت هم در هر زمينه اي پله پله و به تدريج شكل مي گيرد. شما اگر بخواهيد داراي مسكن مستقل، ماشين مناسب، شغل و حقوق بالا و ... باشيد و بعد ازدواج كنيد ممكن است به هيچ كدام از آن ها نرسيد، اما اگر پس از داشتن شرايط نسبي ازدواج (به همراه كمك خانواده و ...) اقدام به ازدواج كنيد، هم تلاشتان را بيشتر خواهيد كرد و هم عنايت خدا (همانطور كه گفته شد) در زمينه اقتصادي به افرادي كه ازدواج كرده اند بيشتر است.

*** گفتيد «در صورت ازدواج اين زندگي ها چقدر دوام دارد؟». اين را بدانيد كه بسياري از خانواده ها از لحاظ اقتصادي تأمينند ولي زندگي هايشان دوامي ندارد. چرا؟ چون هنگام انتخاب شريك زندگي خود، چشم هايشان را بستند و ناآگاهانه دست به انتخاب زدند. آسايش هميشه آرامش نمي آورد. دوام هر زندگي بسته به اعتقادات و باورهاي طرفين و نوع نگاهشان به زندگي مشترك است. همسر و همراه واقعي كسي است كه تمام مشكلات زندگي را به جان بخرد و در اين راه قوت قلبي براي همسرش باشد و شكيبايي ورزد، نه اينكه مدام بر طبل ناسازگاري و گله از وضعيت موجود بكوبد. اگر زن و مرد ازصبر و تحمل كمي در برابر مشكلات زندگي برخوردار باشند، ممكن است مشكل هاي حاد اقتصادي باعث تزلزل در زندگي شود. اگر شما هنگام ازدواج، آگاهانه همسري را انتخاب كنيد كه ملاك هاي يك همسر خوب را دارا باشد و هنگام خواستگاري وضعيت موجود خود را در كمال صداقت براي طرف مقابل تشريح كنيد و خواسته ها و انتظارات يكديگر را متوجه شويد و بر اساس آن ، عاقلانه تصميم بگيريد، اين مسائل گذرا، هيچ خللي در زندگي مشتركتان ايجاد نخواهد كرد.

ادامه نوشته

رمز معرفت به خدا شکل گیری صورتهای اخلاقی زیبا در قلب آدمی است

 

آسمان آبی دل را با نور تقوی روشن کنیم.

انسانها در رسیدن به لقای الهی همانند آبهای متفاوتی هستند که هر یک به سوی دریا روانند. رودخانه های بزرگ تا وسط دریا پیش می روند، ولی جویبارهای کوچک فقط به کنار آن می رسند.


 

*
یکی از ویژگی های سلوک الی الله، هدف و مقصد نهایی را در خدای نا متناهی دیدن است. بنابر این راه به سوی او نیز نا محدود است و انسان در هر راهی گام بردارد، تکوینا به خدا می رسد،؛ لیکن او اسمای حسنای فراوانی دارد، برخی به لقای مهر ارحم الراحمین و گروهی به لقای قهر اشد المعاقبین می رسند.

انسانها در رسیدن به لقای الهی همانند آبهای متفاوتی هستند که هر یک به سوی دریا روانند. رودخانه های بزرگ تا وسط دریا پیش می روند، ولی جویبارهای کوچک فقط به کنار آن می رسند.

*گسترده ترین و مهم ترین مورد تحریف، صحیفه جان انسان است که جز تشریح خدای سبحان، هرگونه تفسیری در او تحریف است.

از این رو قرآن کریم در بخش مهمی ازآیات به این امر تصریح کرده است که بیگانگان در تشریح جان انسان و کیفیت بهره وری از آن نه تنها به بیراهه می روند، بلکه راه خدا را نیز کژ نشان می دهند. ( یصدون عن سبیل الله و بیغونها عوجا) کافران معاند نه تنها جلوی سالکان راه حق را می گیرند بلکه می خواهند طریق سلوک آنها را دگرگون کنند. آری انسانیت او را تحریف کرده، انسان را حیوانی می خواهند که همه نگاه و حرکت او زمینی گردد. (یمشی علی بطنه) یعنی وی تنها بر مدار شکم، حرکت کند و در قیامت نیز از زمره مجرمانی باشد که چونان حیوانات دیگر سر به زیر بر خدای خویش وارد شوند. ( اذا المجرمون ناکسوا رووسهم عند ربهم)

انسان زمینی، مانند گروهی از بنی اسرائیل فقط به دنبال ثمرات زمینی می رود و دعای او نیز از حد آب و خاک نمی گذرد.( فادع لنا ربک یخرج لنا مما تنبت الارض من بقلها و قثائلها و فومها و عدسها و بصلها). از برکات آسمانی غافل می شود و از معانی بلندی چون ( انا انزاناه فی لیله القدر) و ( انا انزاناه فی لیله المبارکه) و.... محروم می ماند.

خدای سبحان نیز درباره چنین انسانی می فرماید: اگر می خواستیم او را با آیات خویش بالا می بردیم، ولی او عمدا خود را زمینی کرد و پیرو هوای نفس خویش شد. (و لو شئنا لرفعناه بها و لکنه اخلد الی الارض و اتبع هویه)

*راه بهره مندی از هدایت انسان کامل

با گذر از حجاب خود، چهره الهی جهان هستی آشکار می شود و فنا از منظر ظاهری خویش زیبایی جمال خداوند جمیل در همه سو پدیدار می گردد. و در این رتبه، طهارت لازم برای مشاهده اسمای فعلی خداوند حاصل می شود و امکان بروز محبت مجازی که همان عشق به اسما و صفات الهی است، پدید می آید. تا از این مجاز و معبر به محبوب حقیقی به مقدار گسترده وجودی محب نیل حاصل شود.

انسان کامل صاحب مقام (او ادنی) و مظهر اسم اعظم خدا و واسطه میان حق و خلق است و مشاهده جمال الهی جز از طریق ارائه او، و تماشای وجه خدا جز با هدایت او شدنی نیست. پس محبت انسان کامل همان عشق مجازی است که بهره وری از محبت حقیقی را آسان و آماده می سازد.

انسان کامل که در قرب نوافل و فرائض از طهارت برخوردار و از هر آلودگی پیراسته است، در تمامی حالات، رحمت گسترده خداوند را به بهترین و برترین شکل در معرض دیده همگان می نهد و بندگان نیز از راه نظاره و قرب و محبت او، توان وصول به او را پیدا می کنند.

سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی   عشق محمد بس است و آل محمد(ص)

باروری و ظهور عشق، در گرو مشاهده زیبایی و حسن است. و انسان کوردلی که از دیدن خداوند ودود و مشاهده وجه گسترده او ناتوان است، هرگز از بهجتی که اولیای الهی در شور و مستی گذر از خود می یابند، بهره ای ندارد. به همین دلیل سخنان واصلان به کوی محبت را جز بر صور آلوده ی خیال خود نمی تواند حمل کند.

*یقین، عبد صالح سالک را از مقام محب خدا بودن به درجه والای محبوب حق شدن می رساند که نه تنها لذت محبت را می چشد، بلکه به محبوب خدا شدن می بالد و اگر تاکنون از لذت مناجات با حق بهره مند بود، اکنون از شوق مناجات خدای سبحان با وی غرق نشاط می شود. ( قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله) امیر عارفان و محبان فرمود: ما برح لله عزت آلائه فی البرهه بعد البرهه و فی ازمان الفترات عباد ناجاهم فی فکرهم و کلمهم فی ذات عقولهم ( نهج البلاغه_ خطبه 222)

اینان هر لحظه با عبادت، بهره تازه ای از یقین می برند و با یقین برتر عبادت بهتری انجام می دهند. چنانچه صاحب نظران با تفکر، سهم جدیدی از یقین نظری به دست می آورند و با آن دشواری های فکری را حل می کنند.

*مبادا کسی بپندارد سهمی (هرچند محدود) از کمالات و کرامات نزد دیگران است. مبادا کسی توهم کند که ما می توانیم به امید چیزی که پیش دیگران است، حرکت کنیم تا یک کرامت نسبی و موقت نصیبمان شود. زیرا این توهم، باطل و این امید کاذب است. چون آنچه پیش دیگران است نیز از آن خداست.

پس اگر کسی در راه خدا قدم برنداشت، نه تنها  به کرامت ابدی نمی رسد، بلکه به کرامت محدود و موقت هم نخواهد رسید. زیرا هر چه در جهان هستی مایه کرامت یا دیگر کمالات است، فقط در اختیار خداست.

*انسان یک سری اموری را جز کمالات نفسانی می شمارد، ولی راه تحصیل آنها را نمی داند و به همبن دلیل احیانا به جای کرامت، به لئامت تن در می دهد.انسان یک روح مجرد و ابدی دارد و شایسته او نیست که به یک امر ناپایدار تکیه کند. زیرا امر ناپایدار میان راه رخت بر می بندد و روح مجرد ابدی او را تنها می گذارد. (ما عندکم ینفد و ما عند الله باق) نه تنها آن چه نزد دیگران است، فانی است و آن چه پیش خداست پایدار؛ بلکه آن چه پیش دیگران است نیز از آن خداست.

*بیان این نکته دقیق بایسته است که تمام رسالت های قرآن (که بعضی از آنها در قسمت هایی از کتاب هدایت در قرآن آیت الله جوادی آملی بیان شده است) فقط در پرتو هماهنگی با عترت طاهرین عملی است. واگرنه با پندار باطل "حسبنا کتاب الله"؛ هیچ یک از آن اهداف والا تحقق نمی یابد. چنان چه در حدیث معروف ثقلین از پیامبر اکرم(ص) رسیده است که این دو وزنه وزین در هیچ مرحله ای از هم جدا نخواهند شد و توهم انفکاک هر یک از دیگری همان زعم تجزیه شیء بسیط است که هر گونه تجزیه، نفی اصل آن بسیط را در پی دارد.

*قرآن کریم می فرماید: یا ایها الذین آمنو ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا_  اگر در مسیر تقوا بیافتید، خداوند به شما فرقان حق و باطل می دهد. از امام کاظم(ع) پرسیدند: فرشتگان چگونه نیت اعمال انسان را می فهمند و خاطرات قلبی بشر را ثبت می کنند؟ حضرت فرمود: آیا بوی کثافات چاه و بوی عطر باغ یکسان است؟ روای عرض کرد: نه. امام فرمود: همان گونه که شما از بوی خوب به وجود گلستان پی می برید و از بوی بد می فهمید که آنجا چاه متعفن است، فرشتگان نیز از کیفیت بوی درون اشخاص می فهمند که آنها نیت خیر و ثواب کرده اند یا قصد شر و معصیت دارند.

همچنین امام(ع) می فرماید: تعطروا بالاستغفار لاتفضحنکم روائح الذنوب_ با استغفار خود را معطر کنید تا بوی بد گناهان رسوایتان نکند.

کسی که شامه و ذائقه معنوی دارد، می تواند بوی بد معصیت را بفهمد. ظهور ملکه فرقان در این گونه موارد است و سبب می شود که دارنده اش حسن و قبح بسیاری از امورد را درک کند، گرچه نتواند بر ان استدلال کند.

*نفوس انسان ها یکسان نیستند؛ (الناس معادن کمعادن الذهب و الفضه) و گرایش بعضی از آنان به فضایل نفسانی بیش از دیگران است. در نتیجه تحصیل برخی از ملکات نفسانی برای آنان آسان تر از دیگران خواهد بود؛ ولی همه انسانها در لزوم آموختن و کوشیدن مشترک هستند.

امیر مومنان (ع) فرمود:" المکارم بالمکاره"؛ یعنی کرامت های نفسانی با کراهت و رنج بدست می آید، نه با آسایش و آسودگی. پس همگان باید مکارم نفسانی را با دشواری و کوشش فراهم کنند، گرچه رنج بعضی بیشتر و زحمت بعضی کمتر است.