ضرب المثل معروفی هست که می گوييم تا چيزی را از دست ندهيم قدر آن را نمی دانيم. شما چند بار مصداق اين ضرب المثل بوده ايد؟ اگر همه ما به اين اصل اعتقاد داريم چرا برای از دست دادن موقعيت هايی که طی آن قدر لحظه های روزمان را بدانيم و از تاسف آتی از دست دادن آن در امان بمانيم کاری نمی کنيم، وقت انجام کار است و چه کاری ارزشمندتر از اينکه قدر زندگی را بشناسيم.

تاکنون چند بار بعلت اينکه ديگران انتظارات و تصورات ايده آل ما را برآورده نساخته اند، در ياس و غضب فرو رفته ايم؟

اگر ديد و بينش خويش از جهان را به يک تصور ذهنی و رويايی محدود کنيم، زندگی در تمام قواعدش ما را نااميد و مايوس خواهد کرد. اما اگر افق ديد و بينش خود را بسط داده و به شناسايی و توجه آنچه که زندگی به ما عطا کرده است، بپردازيم، متوجه خواهيم شد که با دنيايی از درجات والای عنايات و نعمات و حمايت های بی نظير احاطه شده ايم. قدرشناسی مشروط و منوط به توجه، ديد و نگرش به درون خود است.

«امام جعفرصادق(عليه‌السلام)»:
مَن قالَ في كُلِّ يَومٍ سَبْعَ مَرّاتٍ «الحمدُللهِ عَلي كُلِّ نِعمةٍ كانَت أَوهِيَ كائِنَة» فَقَد اَديّ شُكرَ ما مَضي وَ شُكرَ ما بَقِي.
هر كس در هر روز هفت مرتبه بگويد «الحمدُللهِ عَلي كُلِّ نِعمةٍ كانَت أَوهِيَ كائنَة» شكر تمام نعمت‌هاي گذشته و آينده را به جا آورده است. (ثواب‌الأعمال، ص 27)

ـ «امام جعفرصادق(عليه‌السلام)»:
في كُلِّ نَفَسٍ مِن اَنفاسِكَ شُكرٌ لازمٌ لَك بَل اَلفٌ أَو اَكثَر.
براي هر يك از نَفَس‌هاي تو يك شكرانه بلكه هزار و بيش از هزار شكرانه بر تو لازم است. (جامع‌السعادات، ج 3، ص 236)

33ـ امام موسي‌بن‌جعفر(ع):
إنّ العاقِلَ اَلّذي لايَشغَلُ الحلالُ شُكرَهُ وَ لايَغلِبُ الحرامُ صبرَهُ.
آدم عاقل كسي است كه آنچه حلال است او را از شكرگزاري باز نمي‌دارد و آنچه حرام است بر استقامت و پايداري او در دين چيره نمي‌گردد. (تحف‌العقول، ص 407)

34ـ «امام جعفرصادق(عليه‌السلام)»:
شُكرُالنِّعمةِ اِجتنابُ المَحارِمِ وَ تَمامُ الشُّكرِ قَولُ الرَّجُلِ «الحمدُلله رَبِّ العالَمين»
شكر نعمت، دوري از گناهان است و كمال شكرگزاري انسان گفتن «الحمدُ للهِ رَبِّ العالَمين». (بحار، ج 71، ص 40)

35ـ «امام جعفرصادق(عليه‌السلام)»:
ما اَنعَمَ اللهُ علي عَبدٍ بِنعمَةٍ صَغُرَتْ اَو كَبُرَتْ فَقالَ «الحمدُّلله» اِلاّ اَدّي شُكرَها.
هرگاه خدا نعمتي به بنده‌اش عطا كند، خُرد باشد يا كلان، و به پاس آن بگويد «الحمدُلله» شكر آن نعمت را به جا آورده است. (بحار، ج 71، ص 32)

36ـ «امام محمدباقر(عليه‌السلام)»:
تَخَلَّصْ اِلي عظيمِ الشُّكرِ بِاستِكثارِ قَليلِ الرِّزقِ و اسْتقلالِ كَبْرِ الطّاعةِ.
شكر بسيار و خالصانه در آن است كه روزي كم را زياد بداني و اطاعت بسيار را كم شماري. (بحار، ج 78، ص 164)

دعا دو گونه است:

1. صدا زدن خود خدا و دعوت او به سوی خود؛

2. طلب حاجت از خدا و عرض نیاز به درگاهش.
هدف خدا از تشریع دعا، ایجاد ارتباط بین ما و خدا و نزدیک شدن ما به او است؛ از این رو نیازهای مادی و معنوی ما و رفع آن‌ها بهانه‌ای است برای نزدیک شدن ما به خدا و رسیدن به هدف خلقت.

وعده‌ای که خدا برای اجابت دعاهای ما داده است، مربوط به دعا از نوع اول است. یعنی اگر خود خداوند متعال را به خانه‌ی وجودمان و به کلبه‌ی دلمان دعوت کنیم، خدا مطلقاً و بی‌قید و شرط دعایمان را اجابت می‌کند. اما خدا درباره‌ی اجابت دعاهای حاجت‌خواه ما و رفع مطلق نیازهای ما هیچ وعده‌ای نداده است؛ زیرا اولاً این کار با جایگاه و شأن عبد و مولا تناسب ندارد؛ ثانیاً چنین چیزی در عمل غیرممکن است.
با این حال خدا برای تقویت رابطه‌ی بندگان با او، اراده کرده است که حوایج آن‌ها را برطرف کند ولی این اراده مطلق نیست و شرایط و ضوابطی دارد.

ما هم باید نیازها را بهانه و وسیله‌ای بدانیم برای خواستن خود خداوند و تقرب به خود او. زبان حال ما در هنگام دعا باید چنین باشد: «خدایا من چنین حاجتی دارم که برآورده کردن آن فقط به دست تو است. از تو می‌خواهم که مرا دریابی و حاجتم را اگر صلاح می‌دانی روا سازی؛ اگر هم صلاح ندانستی، من مطیع توام؛ هرچه تو بخواهی! من تو را می‌خواهم!»

در بنی اسرائیل مردی بود که کفن دزدی می کرد، همسایه ای داشت که او را می شناخت. یک روز مریض شد و ترسید بمیرد و کفن او را بدزدند، کفن دزد را طلبید و به او گفت: من چطور همسایه ای برای تو بودم؟

کفن دزد گفت: بفرما، هر کاری داری من انجام می دهم.
مرد همسایه رفت و دو کفن آورد و گفت: هر کدام را دوست داری و بهتر است برای خودت بردار. تا مرا در کفن دیگر بپوشانند و چون مرا دفن کردند قبر مرا نشکاف و مرا برهنه نکن.

کفن دزد نپذیرفت و گفت این حرف ها چیست من خدمت گذار شما هستم. ولی مرد همسایه با اصرار، کفن بهتر را به او داد و رفت.

مرد همسایه از دنیا رفت و دفنش کردند. کفن دزد گفت: مرده که شعوری ندارد که بفهمد من خُلف وعده با او کرده ام، می روم و کفن او را می دزدم. پس قبرش را شکافت و چون خواست او را برهنه کند، صیحه شدیدی شنید که می گوید: نکن، از ترس او را برهنه نکرد و قبرش را پوشانید. و تا هنگام مردن پشیمان و ناراحت بود، یک روز که در حال احتضار بود و فرزندانش دور بسترش جمع شده بودند گفت: ای فرزندان من، چگونه پدری برای شما بودم؟ گفتند: خوب پدری بودی.

گفت: پس در خواستی از شما دارم و آن هم این است که هر وقت از دنیا رفتم بدنم را آتش بزنید و خاکسترم را به باد بدهید نصفی را در دریا و نصفی را در صحرا، بریزید، زیرا من گناهی کرده ام که شاید خدا به خاطر این کار از سر تقصیر من در گذرد، در حالی که من توبه کرده ام اما نمی دانم مورد قبول قرار گرفته یا نه. بچه هایش اول قبول نمی کردند ولی با اصرار موافقت کردند.

کفن دزد مُرد و بچه هایش به ناچار جسدش را آتش زدند و طبق وصیتش عمل نمودند، خداوند متعال خاکسترهای متفرقه بدن او را جمع نمود و زنده اش کرد و فرمود: چه چیز سبب این شد که تو چنین وصیتی کردی؟ گفت: به عزت و جلالت قسم ترس از عذابت مرا بر این وصیت وادار نمود.

خداوند متعال خطاب فرمود: من هم به خاطر این کار تو را بخشیدم و ترس تو را به امن مبدل کردم و طلب کارانت را راضی خواهم کرد.

روش تطهیر قلب

همه این‌ها مطالب واقعیه برای تربیت بشر است و تمام انسان‌ها،‌خصوصا ما طلاب و روحانیون باید توجه داشته باشیم. ما مدعی هستیم که می خواهیم مربی شویم؛‌لذا هر لحظه باید هوشیار باشیم،‌بر قلب ما، گرد و غباری هرچند اندک ننشیند و دائما در حال پاک کردن و تطهیر نمودن قلب باشیم. پاک کردن قلب نیز روشی دارد.

 

سید بن طاووس در کتاب محاسبات نفس آورده

انسان هرشب قبل از خواب باید تمام حرکات،‌ سکنات و کارهای روزمره خویش را محاسبه کند؛ مثلا امروز صبح از خواب بیدار شده، تا الآن کارهایی را انجام داده؛‌کدامیک از آن‌ها خدایی و کدامیک شیطانی بوده.

اگر دید کارهای خدایی بیشتر بوده، شکر خدای را به جای آورد و اگر کارهای شیطانی اش بیشتر باشد، مریض است و باید به طبیب مراجعه کند. برای درمان این نوع مرض‌ها باید دائما مراقبه و محاسبه داشته باشیم و در این راه باید ریاضت کشید و نفس را مهار کرد.

 

کلامی از آیت الله العظمی بروجردی

بنا به فرمایش آیت‌الله العظمی بروجردی، شیطان مانند صیادی است که همیشه در کمین صید است  است.

مؤمن باید طوری باشد که وقتی مردم با او ارتباط برقرار می‌کنند، حسن ظن و عقیده‌شان نسبت به او حفظ شود و این از شئون مؤمنین است و باید این شأنیت را حفظ کنند.

 

علامه حسن زاده آملی

شایسته است بر تو که از معاشرت های خالی از تعلیم با مردم بکاهی ، به ویژه ثروتمندان و مترفین و دنیا خواهان ، باید آنچه را که آخرت را از یاد تو می برد و میل و رغبت به دنیا را در تو ایجاد می کند، رها کنی ، و با صالحان و پارسایان و اهل عبادت همراه گردی ؛ زیرا این عمل به طور کلی در تهذیب نفس مؤ ثر است .

 

علامه طهرانی

نفس مانند یک قاطر چموش وسرکش است؛ انسان گاهی خیال میکند که نفسش سربه زیرشده و دیگرتخطی نمیکند، ولی تاکمی میدان می یابدشروع به لگدپراکنی می نماید.

لذا انسان باید با تذلل وخشوع واقعا از خدابخواهد که همیشه زمام ودهانه ی نفس راخودش دردست بگیرد وآن راآنی به دست خودانسان نسپارد.

 

قلب‌ها ظروف خدا هستند!

آیت الله آقا مجتبی تهرانی ذیل بحث ادب الهی می فرمایند:

قلب یک ظرف است و ادب و بی ادبی این ظرف در ربط با مظروف آن است. ما راجع به قلب روایات متعدّده داریم که همین تعبیر است. علی(علیه‌السلام) میفرماید: «إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِیَهٌ»؛ این دلها ظروف هستند. «فَخَیْرُهَا أَوْعَاه» .

 

در روایتی دیگر از پیغمبر اکرم هست که فرمودند :

«قال رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم): ان لله تعالی فی الارض اوانی الا فیها القلوب»؛ در زمین، برای خدا ظرفهایی وجود دارد که عبارت از دلها است. صحبت در این است که این ظرف برای کیست و مظروفش چیست؟

قلب؛ مخزن حبّ الهی، دار حق تعالی، حرم الله و ناموس خدا است!

دوستي براي خدا    
اگر دوستي انسانها بر اساس حب الهي و ارزشهاي ديني باشد؛ نه بر اساس منافع دنیوي و بهره وري مادّي، اين گونه دوستي چون رنگ خدايي دارد، توليد نور مي كند و حقيقت آن در روز قيامت آشكار مي شود.    
ابي بصير مي گويد: از امام صادق علیه السلام شنيدم كه مي فرمود: «إِنَّ الْمُتَحَابِّينَ فِي اللَّهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ قَدْ أَضَاءَ نُورُ وُجُوهِهِمْ وَ نُورُ أَجْسَادِهِمْ وَ نُورُ مَنَابِرِهِمْ كُلَّ شَيْ ءٍ حَتَّى يُعْرَفُوا بِهِ فَيُقَالُ هَؤُلَاءِ الْمُتَحَابُّونَ فِي اللَّهِ؛ براستي كساني كه در راه خدا (و براي خدا) همديگر را دوست مي دارند، روز قيامت بر منبرهايي از نور هستند كه نور چهره و بدن آنها و نور منبرهاي آنان هر چيز را روشن كرده است، به گونه اي كه به آن نور شناخته مي شوند، پس گفته مي شود: اينها كساني هستند كه در راه خدا محبّت و دوستي داشته اند.»    
و امام باقر علیه السلام نقل فرموده است كه رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «كساني كه به خاطر خدا همديگر را دوست مي دارند، روز قيامت بر زميني كه از زبرجد سبز و درخشنده است، در كنار عرش الهي ايستاده اند: «وُجُوهُهُمْ أَشَدُّ بَيَاضاً وَ أَضْوَأُ مِنَ الشَّمْسِ الطَّالِعَةِ يَغْبِطُهُمْ بِمَنْزِلَتِهِمْ كُلُّ مَلَكٍ مُقَرَّبٍ وَ كُلُّ نَبِيٍّ مُرْسَلٍ يَقُولُ النَّاسُ مَنْ هَؤُلَاءِ؟ فَيُقَالُ: هَؤُلَاءِ الْمُتَحَابُّونَ فِي اللَّه(33)؛ و صورتهاي بسيار سفيد (و نوراني) دارند كه از نور خورشيد درخشنده ترند. [وقتي] ملائكه و انبيا [صورت نوراني آنان را مشاهده مي كنند] به حال آنان غبطه [و حسرت] مي خورند و مردم مي پرسند: آنان چه كساني هستند؟ گفته مي شود: اينها كساني هستند كه [در دنيا] براي خدا با هم دوستي داشتند.»