براز علاقه

ما نباید به محبت درون دل و قلب اکتفا کنیم؛ اسلام دستور داده که محبت را ابراز کنیم اینکه ما فقط کسی را دوست داشته باشیم کافی نیست بلکه باید به او خبر دهیم که دوستش داریم.

مطالب مختلفی چه در زمان پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) و چه در زمان ائمه اطهار (علیهم السلام) وجود دارد که اگر شخصی به این معصومین بزرگوار عرضه می کرد که مثلا من فلانی را دوست دارم می فرمودند که برو به او اظهار کن که در مورد زن و شوهر هم تأکید شده است .

محبت ها را بر زبان بیاوریم و آن را ابراز کنیم، تا محبت ها افزوده شود و دوستی ها تداوم و استمرار یابد.

انسان علاقه دارد که مورد علاقه و محبت دیگران باشد. اگر آن دوستداران، محبت خود را آشکار کنند، محبوب هم به محبّان علاقه مند می شود و این محبت دو جانبه، زندگی ها را از صفا و صمیمیت بیشتری برخوردار می سازد.

ما اگر بدانیم خداوند دوستمان دارد ما هم خدا را بیشتر دوست خواهیم داشت. اگر بدانیم و بفهمیم که رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) و اهل بیت (علیهم السلام) به ما شیعیان عنایت و محبت دارند و این علاقه را بارها نشان داده و اظهار کرده اند، محبت عترت در دل ما بیشتر خواهد شد.

در عهدنامه امام علی (علیه السلام) با مالک اشتر می بینیم که حضرت به مالک می فرماید: تو باید نسبت به همه مهربانی بکنی چون «إمّا اخ لک فی الدین و إمّا نظیر لک فی الخلق» یا آدمها هم دین و هم کیش ما هستند که باید حتما بدانها مهربانی کنیم و یا اگر هم دین ما نیستد اما در خلقت انسانی با ما یکی هستند

 

هنگامی که کسی را دوست می داری...

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: هنگامی که کسی را دوست میداری، او را از این محبت آگاه کن، زیرا این کار، دوستی بین شما را محکم تر می کند. (کافی ، ج 2 ، ص 644 ، حدیث 2)

 زندگی را نخواهیم فهمید اگر از همه گل‌های سرخ دنیا متنفر باشیم، فقط چون درکودکی وقتی خواستیم گل‌سرخی را بچینیم خاری در دستمان فرو رفته است.

 زندگی را نخواهیم فهمید اگر دیگر آرزو کردن و رویا دیدن را از یاد ببریم و جراتزندگی بهتر داشتن را لب تاقچه به فراموشی بسپاریم، فقط به این خاطر که درگذشته یک یا چند تا از آرزوهایمان اجابت نشدند.

 زندگی را نخواهیم فهمید اگر دیگر درس و مشق را رها کنیم و به سراغ کتاب نرویم،فقط چون در یک آزمون نمره خوبی به دست نیاوردیم و نتوانستیم یک سال قبولشویم.

 

 

 زندگی را نخواهیم فهمید اگر دست از تلاش و کوشش برداریم، فقط به این دلیل که یک بار در زندگی سماجت و پیگیری ما بی‌نتیجه ماند.

 زندگیرا نخواهیم فهمید اگر همه دست‌هایی را که برای دوستی به سمت ما درازمی‌شوند پس بزنیم، فقط به این دلیل که یک روز، یک دوست غافل به ما خیانتکرد و از اعتماد ما سوءاستفاده کرد.

 زندگی را نخواهیم فهمید اگر همه شانس‌ها و فرصت‌های طلایی همین الان را نادیدهبگیریم، فقط به این خاطر که در یک یا چند تا از فرصت‌ها موفق نبوده‌ایم.

 فراموش نکنیم که بسیاری اوقات در زندگی وقتی به در بسته‌ای می‌رسیم و یکصد کلیددر دستمان است، هرگز نباید انتظار داشته باشیم که کلید در بسته همان کلیداول باشد.

شاید مجبور باشیم صبر کنیم و همه صد کلید را امتحان کنیم تا یکی از آنها در را باز کند.

گاهی اوقات کلید صدم کلیدی است که در را باز می‌کند و شرط رسیدن به این کلید امتحان کردن نود و نه کلید دیگر است.

 یادمان باشد که زندگی را هرگز نخواهیم فهمید اگر کلید صدم را امتحان نکنیم، فقط به این خاطر که نود و نه کلید قبلی جواب ندادند.

 ازروی همین زمین خوردن‌ها و دوباره بلندشدن‌هاست که معنای زندگی فهمیده می‌شود و ما با توانایی‌ها و قدرت‌های درون خود بیشتر آشنا می‌شویم.

زندگی را نخواهیم فهمید اگر از ترس زمین خوردن هرگز قدم در جاده نگذاری

آرزو کردن چه قدر فرحبخش است، اما وقتی به آرزوی خود رسیدیم، شادی از درون ما رخت برمی بندد.((نیچه))

هرگز آرزویی بهتو داده نشده، مگر آنکه توانایی به حقیقت درآوردن آن هم داده شده باشد. هرچند باید برای رسیدن به آن کار کنی.((ریچارد باخ))

به دیگران بگویید چه کار می خواهید بکنید... سرانجام، یکی پیدا می شود که می خواهد به شما کمک کند تا به خواست و آرزویتان برسید.((کلمنت استون))

همیشه راهی هست، به شرط آنکه در جستجوی پیدا کردن آن باشی و هرگز از خواستن و پرسیدن دست نکشی.

هیچ گاه برای یادگیری، آرزو کردن یا دگرگونی دیر نیست.((زیگ زیگلار))  

اگر می دانستیدکه یک محکوم به مرگ هنگام مجازات تا چه حد آرزوی بازگشت به زندگی را دارد،آنگاه قدر روزهایی را که با غم سپری می کنید، می دانستید.((ابوعلی سینا))

اگر ندانید که به کجا می روید، چگونه امید دارید به آنجا برسید؟((باسیل اس.والش))

تنها کسی کهباید دگرگون شود، خودتان هستید؛ خودتان که دگرگون شوید، همه ی اوضاع وشرایط پیرامون تان نیز دگرگون می شود.((فلورانس اسکاول شین))

همیشه مختاری که باورت را تغییر دهی و آینده ای متفاوت را برگزینی.((ریچارد باخ))

زندگی شما بازتاب افکارتان است؛ اگر افکارتان را تغییر دهید، زندگی شما دگرگون می شود.((برایان تریسی))

اگر مشکلی داری، به دلیل طرز فکر توست و تنها از یک راه می توانی مشکلات را برای همیشه حل کنی؛ اینکه طرز فکرت را تغییر دهی.((وین دایر))

   زمین خوردن شکست خوردن نیست ؛از زمین بلند نشدن،شکست خوردن است.

    به یاد داشته باشید که همیشه همان چیزی به سراغتان می آید که انتظار دیدنش را دارید... اگر ذهنیتی روشن نسبت به مسائل پیدا کنید،همه عوامل به سود شما عمل خواهند کرد.

   یادمان باشد که همیشه چند قدم اخر است که سخت ترین قسمت راه است

 

هرگز اشتباه نکن ....
اگر اشتباه کردی ... تکرار نکن
اگر تکرار کردی ... اعتراف نکن
اگر اعتراف کردی ... التماس نکن
اگر التماس کردی ... دیگر زندگی نکن

 

-:دوستت دارم ، نه به خاطر شخصیت تو ، بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام بودن با تو پیدا می کنم.

-  :هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.

- :شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را . به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکرگزارباشی.

- به چیزی که گذشت غم نخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن.

- :همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند . با این حال همواره بهدیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده دوباره اعتمادنکنی.

-  :خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آن که شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد.

-  زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری.

بعضی ها خیال می کنند
دوست داشتن
ساده است
خیال می کنند
باید همه چیز خوب باشد
تا بتوانند کسی را عاشقانه دوست داشته باشند
اما...

من می گویم
دوست داشتن درست از زمانی شروع می شود
که بی حوصله می شود
که بهانه می گیرد
که یادش می رود بگوید
دلتنگ است
یادش می رود
با شیطنت بگوید
دوستت دارم

دوست داشتن از زمانی شروع می شود
که خنده هایتان بغض شود
بغض هایتان آغوش بخواهد
و ببینید آغوشش کمرنگ است
اگر در روزهای ابری و طوفانی
دوستش داشتی
شــــــــــاهکار کرده ای

تهذيب نفس همانند كشيدن دندان بدون داروي بي‌حسّ كننده، دردآور است. آن‌گاه كه انسان با سير و سلوك از تعلّقات دنيا دل بريد و آزاد شد، ديگر از رخدادهاي ناگوار احساس دشواري و خستگي نمي‌كند، بنابراين چه بهتر كه انسان روح خود را به امر معنوي متوجه كند و بدون درد و رنج به گنج سعادت برسد و ثواب بيشتري كسب كند، چنان كه شهداي كربلا به همين سبب كه مهذّب بودند و روحشان متوجّه محبوب واقعي بود احساس درد نمي‌كردند: «و يستشهد معك جماعة من أصحابك لايجدون ألم مسّ الحديد» 1 همه جراحتهاي نيزه و شمشير براي آنان چنان بود كه كسي با دو انگشت مقداري از گوشت بدن كسي را فشار دهد.

در آيه ﴿فَليُقتِل في سَبيلِ اللّهِ الَّذينَ يَشرونَ الحَيوةَ الدُّنيا بِالاءاخِرَة) 2 كه در وصف رزمندگان اسلام است همان‌طور كه قبلاً بازگو شد از سن و شهري و روستايي يا درس خوانده و نا خوانده سخني نيست، بلكه شرط اساسي جهاد فروختن دنيا و خريدن آخرت است. كسي كه رنج خودسازي را مي‌پذيرد و از مظاهر دنيوي مي‌گذرد و خود را از رهن طبيعت آزاد مي‌كند، آسان به راه خط مقدّم آتش مي‌شتابد تا پيروزي يا لقاي حق را دريابد. اگر به او بگويند كه اموالت را غارت كردند، مي‌گويد كه پيش از به سرقت رفتن مال، خودم را از دست آن آزاد كردم.

امام حسين(عليه‌السلام) در نامه‌اي به برادرش محمد بن حنفيّه نوشت كه براي بازداشتن من اين همه اصرار نكنيد كه حجاز شلوغ يا عراق و يمن آشوب است. مي‌پنداريد كه من شيفته دنيا و از اين امور در هراسم؟ من فرزند آخرتم؛

^ 1 - ـ سوره نساء، آيه 74.

 

559

 

گويا هرگز دنيايي نبوده و همواره آخرت بوده است: «أمّا بعد؛ فكأنّ الدنيا لم تكن و كأنّ الآخرة لم تزل و السلام» 1 امير مؤمنان، امام علي(عليه‌السلام) در اين باره فرمود: دنيا و آخرت فرزنداني دارند؛ شناسنامه خود را به دست خويش تنظيم كنيد و فرزندان آخرت شويد، زيرا هر فرزندي پدر و مادرش را دوست دارد و علاقه‌اش را از بيگانه جدا مي‌كند: «ألا و إنّ الآخرة قد أقبلت و لكلٍّ منهما بنون؛ فكونوا من أبناء الآخرة و لا تكونوا من أبناء الدّنيا؛ فإنّ كلّ ولدٍ سيلحق بأبيه (أمّه) يوم القيامة» 2 به سبب همين علاقه، اگر نبود اجلي كه خداوند برايشان نوشته بود، از شوق ثواب لحظه‌اي جانشان در بدنشان قرار نمي‌گرفت: «و لولا الأجل الّذي كتب الله عليهم لم تستقرّ أرواحهم في أجسادهم طرفة عينٍ شوقاً إلي الثواب و خوفاً من العقاب» 3

"لا یکلف الله..."

خداوند هرگز کسی را بیش از توانایی و ظرفیتش تکلیفی نخواهد کرد.
هر نفْسی هر آنچه از خوبی کسب کند برای اوست
و هرآنچه از بدی مرتکب شود نیز بارش بر دوش او خواهد بود.
این سخن مهم ترین خط مشی و سیاست کلی رفتارهای الهی با آدمیان است
و آن این است که خداوند هیچ گاه بر دوش کسی بار تعهدی نمی نهد
الّا آنکه آن بار را او به آسانی می تواند بر دوش کشد
و یک دستور کلی از این آیه بر می آید و آن این است که
تکلیف ها نباید بیش از طاقت و یا حتی نزدیک به طاقت باشد
بلکه باید به وسعت و راحت و آسانی نزدیک تر باشد
و این فرمان در حقیقت بیشتر دستورالعملی است که
آدمیان باید در همۀ اشکال روابط انسانی به کار گیرند.
هیچ معلمی نباید آنقدر تکلیف برای محصل فراهم کند که
او را به سختی و رنج افکند همچنین کتابی که
برای دانش آموز دبستانی و دبیرستانی تدوین می شود
باید به قدر وسع او باشد...
هیچ کارگری نباید وقتی به خانه باز می گردد
احساس کند که همۀ ذخیرۀ نیرو و انرژی خود را تمام کرده است
بلکه باید اصل بر وسعت و آسانی و لذت قرار گیرد...

با توام 

ای لنگر تسکین! 

ای تکان‌های دل! 

ای آرامش ساحل!

با توام 

ای نور! 

ای منشور! 

ای تمام طیف‌های آفتابی! 

ای کبود ارغوانی! 

ای بنفشابی! 

با توام ای شور ای دلشوره‌ی شیرین! 

با توام 

ای شادی غمگین! 

با توام 

ای غم! 

غم مبهم! 

ای نمی‌دانم! 

هر چه هستی باش! 

اما کاش... 

نه، جز اینم آرزویی نیست: 

هر چه هستی باش! 

اما باش ...

این دل‌گرفتگی مداوم

شاید

تاثیر سایه من است

که اینسان

گستاخ و سنگوار

بین خدا و دلم ایستاده ام.

هزار خواهش و آیاهزار پرسش و اما

هزار چون و هزاران چرای بی زیرا

 

هزار بود و نبود

هزار شاید و باید

هزار باد و مباد

 

هزار کار نکرده

هزار کاش و اگر

هزار بار نبرده

هزار بوک و مگر

هزار حرف نگفته

هزار راه نرفته

هزار بار همیشه

هزار بار هنوز ...

 

مگر تو ای همه هرگز

مگر تو ای همه هیچ

مگر تو نقطه ی پایان

بر این هزار خط ناتمام بگذاری!

 

مگر تو ای دم آخر

در این میانه تو

سنگ تمام بگذاری!

باطن دنيا همين است که اگر کسي خلاف کرده بالا مي‌آورد؛ يعني به صورت شفاف, طبيبانه آن را معرفي کرده است. به ما گفته اگر کسي يک غذاي فاسدی را مصرف کند بالا می‌آورد، وقتي بالا آورد آبرويش ريخته مي‌شود؛ اختلاس همين‌طور است, گناه همين‌طور است, سلب حيثيت همين‌طور است, ترک حقوق مردم همين‌طور است.

«نَظَرُوا إِلَی بَاطِنِ الدُّنْيَا إِذَا نَظَرَ النَّاسُ إِلَی ظَاهِرِهَا»؛[7] اينها درون دنيا را ديدند، بيرون دنيا را هم ديدند. عدّه‌ای فقط بيرون دنيا را مي‌بينند و از درون دنيا بي‌خبر هستند. دنيا جاي بسيار خوبی است! درست است که دنيا مذمت شده است; ولي در بحث‌هاي ديگر حضرت امير(سلام الله عليه) می‌فرمايد اين‌ که جاي مذمت نيست. اين اگر لذائذ را به شما نشان داده است, گورستان و بيمارستان را هم نشان داده است, زندان را هم به شما نشان داده است, همه جا را به شما نشان داده است, کجا را مخفي کرده است؟! کجا را که عاقبت بدانديشان به گودال فرو رفته‌اند را به شما نشان نداده است؟! ي کسي که به بيراهه مي‌رود را قرآن نشان داده است.

دل به دریا می زنم در قیل و قال زندگی .. خسته از پژمردنم پشت خیال زندگی ..  مثل یک گنجشک زخمی در هوای بی کسی .. بی رمق نوک می زنم بر سیب کال زندگی

****************

زیارت عاشورا اکسیر اعظم

توصیه های آیت الله بهجت درباره زیارت عاشورا

سفارش آیت الله بهجت درباره زیارت عاشورا

آیت الله بهجت در پاسخ به سوالی ضمن تصریح به جایگاه زیارت عاشورا به حکایتی از حالت کشفی که برای یکی از بزرگان در اثر زیارت عاشورا ایجاد شده است اشاره کرده اند.
توصیه آیت الله بهجت به زیارت عاشورا
از آیت الله بهجت پرسیدند: داستان ها و قضایایى از کسانى که پیوسته زیارت عاشورا مى خواندند و به این صورت، متوسل مى شدند، گردآورى و چاپ شده است. نظر حضرت عالى در این باره چیست؟
ایشان پاسخ داده اند که: متن زیارت عاشورا، بر عظمت آن گواه است؛ خصوصا با ملاحظه آنچه در سند زیارت رسیده است که حضرت صادق (علیه السلام) به صفوان مى فرماید: این زیارت و دعا را بخوان و بر آن مواظبت کن. به درستى که من چند چیز را بر خواننده آن تضمین مى کنم: 1. زیارتش قبول شود. 2. سعى و کوشش وى مشکور باشد 3. حاجات او هرچه باشد، برآورده شود و ناامید از درگاه خدا برنگردد.
اى صفوان! این زیارت را با این ضمان، از پدرم یافتم و پدرم از پدرش...تا امیرالمؤمنین (علیه السلام) و حضرت امیر نیز از رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) و رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) از جبرئیل و او هم از خداى متعال نقل می کند و هرکدام این زیارت را با این ضمان، تضمین کرده اند و خداوند به ذات اقدس خود قسم یاد نموده که: هرکس این زیارت و دعا را بخواند، دعا و زیارت وى را بپذیرم و خواسته اش هر چه باشد، برآورده سازم.
و از سند او استفاده مى شود که زیارت عاشورا از احادیث قدسى است و همین مطالب، سبب شده است که علماى بزرگ ما و استادان ما - با آن همه مشغولیت هاى علمى و مراجعاتى که داشتند - به خواندن آن مقید بودند تا جایى که استاد ما، مرحوم حاج شیخ محمد حسین اصفهانى، از خداوند خواسته بودند که در آخر عمرشان، زیارت عاشورا را بخوانند و سپس قبض ‍ روح شوند و دعایشان هم مستجاب شد و پس از پایان این زیارت، درگذشتند.
تقید شیخ صدرا بادکوبه ای به زیارت عاشورا
شیخ صدرا بادکوبه اى با تبحرش در علوم عقلى و نقلى، آنچنان مقید به زیارت عاشورا بود که به هیچ عنوان، آن را ترک نکرد و کسى باورش ‍ نمى آمد که ایشان، این چنین پاى بند به عبادات و زیارت عاشورا باشد.
یکى از بزرگان هم نقل مى کردند روزى به قبرستان وادى السلام رفتم، در مقام حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشریف) دیدم پیرمردى نورانى، مشغول زیارت عاشورا است و از حالات او معلوم شد که زائر است. نزدیک او رفتم ؛ حالت کشف براى من نمودار شد و حرم امام حسین (علیه السلام) و زائران آن حضرت را که مشغول رفت و آمد و زیارت بودند، مشاهده کردم! (شرح زیارت عاشوراء و داستان هاى شگفت آن: 33-36.)
سبب آستان بوسی اهل بیت (ع) از سوی شیخ انصاری
مسلمانان در شان اهل بیت (علیه السلام) در غایت اختلاف اند، چنان که در مورد قرآن نیز چنین هستند. برخى آن قدر ضعیف هستند که در بوسیدن ضریح آن ها شک و اعتراض دارند.
آقایى ظاهرا به مرحوم شیخ انصارى که حرم یا ضریح را بوسید، اعتراض ‍ کرد که آقا شما هم؟! برعکس مرحوم دربندى به ایشان گفت: آقا کار شما براى مردم حجت است، وقتى به حرم مى روى، ضریح حرم حضرت ابوالفضل (علیه السلام) را ببوس. شیخ در جواب فرمود: عتبه درب را مى بوسم که گرد و خاک پاى زوار است! در یکى از زیارت حضرت سید الشهداء (علیه السلام) آمده است:
ثم قبل الضریح من اءربع جوانبه. بحار الانوار 98: 336؛ اقبال الاعمال: 712

زندگی با ارزشهای دینی: برخی از دختران مذهبی دوست دارند در زندگی به ارزشهای دینی پایبند باشند و بر اساس آنها زندگی کنند، معمولا طلبه ها این ارزشها را در حد خود رعایت میکنند، برخی از دختران نیز حتی علاقه دارند زندگی معنوی داشته باشند و تصور  میکنند زندگی با طلبه بتواند در این زمینه زمینه سازی کند بطور مثال طلبه ای که برای نماز صبح بیدار میشود مشوقی است برای بیدار شدن همسرش برای نماز صبح، یا شرکت در برخی از مراسمات مذهبی میتواند در این مورد کمک کند، و البته باید دقت کرد که دختری که روحیات مذهبی ندارد ممکن است کامل نتواند با این زندگی کنار بیاید اما بهر ترتیب برای دختر علاقمند مذهبی این نوع زندگی یک امتیاز محسوب میشود.

 

سلامت و وفاداری: وفاداری همسر برای هر دختریسیار کلیدی است چه زندگی هایی که بخاطر نداشتن این امتیاز از هم پاشیده میشود دختران مذهبی تصور میکنند این امتیاز را یک طلبه میتواند داشته باشد جهت آن را نیز رعایت مسائل شرعی از سوی طلبه میدانند که البته به نسبت میتوان گفت چنین چیزی وجود دارد، نکته دیگر اینکه بسیاری از طلبه ها اهل برخی از خلاف های متعارف نیستند مثلا سیگار نمیکشند اهل اعتیاد نیستند و همین سلامتی میتواند امتیازی برای همس باشد البته ممکن است طلاب هم مشکلات مخصوص بخود را داشته باشند اما بهر حال از این جهت اطمینان بیشتری وجود دارد.

 

صفا و صمیمیت در زندگی : طلبه ها معمولا برای خانواده وقت گذاری دارند خیلی از آنها بطور مثال در کارهای خانه از قبیل شستن ظرف و پختن غذا نیز کمک میکنند و این مسائل میتواند برای همسر مهم باشد معمولا طلبه ها اهل دعوا کردنهای آنچنانی با همسر نیستند و رفتار مهربانانه ای با همسر دارند گاهی این مسائل آنچنان برجسته است که میتواند میل به زن ذلیلی داشته باشد بسیاری از طلبه های امروزی برای فرزندان خود نیز وقت لازم را فراهم میکنند و در بزرگ کردن آن به همسر کمک میکنند همه این مسائل میتواند زندگی شیرینی را در پی داشته باشد.

 

دغدغه های تحصیلی و فرهنگی: بسیاری از همسران طلاب به تشویق شوهر ادامه تحصیل میدهند نکته جالب این است که فضای خانه بسیاری از طلاب حالت علمی دارد و فرزندان نیز از همان کودکی یاد میگیرند که کتاب در دست بگیرند در چنین فضایی نیز همسر سعی میکند از شوهرش عقب نماند خیلی از طلبه های امروزی دوست دارند همسرشان نیز ادامه تحصیل دهد و این نیز میتواند امتیازی برای همسر طلبه محسوب شود،  همسر طلبه در زندگی با طلبه بسیاری از مسائل اسلامی را میاموزد و همین مسئله میتواند زمینه ای برای فعالیتهای تبلیغی و فرهنگی باشد برخی از طلاب در سفرهای تبلیغی به اتفاق همسر به تبلیغ میروند و هر دو پا به پای هم تبلیغ دین میکنند برخی از همسران طلاب در قم کلاسها و دوره های آموزشی را میگذرانند و این مسئله نیز در زمینه سازی تبلیغ و کاربست دانسته ها در زندگی میتواند مفید باشد.

 

جایگاه اجتماعی: زندگی با طلبه از منظر اجتماعی دو روی سکه است هم میتواند امتیازی محسوب شود و هم میتوان عرصه ای برای فشار بر همسر طلبه باشد، در مجامع مذهبی برای طلاب احترام خاصی قائل هستند و این احترام همسر و فرزندان طلاب را نیز دربر میگیرد این مساله از منظر اجتماعی میتواند برای همسر طلبه جذابیت هایی را داشته باشد.

 

ناخوشی های زندگی با یک طلبه

 

مسائل و مشکلات مالی: معمولا طلبه ها در دوره طلبگی وضعیت مالی مساعدی ندارند دلیل ان نیز مشخص است طلبه در این دوران درآمدی بغیر از شهریه ندارد شهریه هم بسختی کفاف زندگی را بکند اجاره خانه، قسط های بر جای مانده از عروسی و خرج و مخارج روزمره مشکلاتی است که طلاب با ان دست و پنجه نرم میکنند طلاب در سالهای اولیه طلبگی نه فرصت کار کردن دارند و نه تخصصی برای انجام کار از این رو معمولا این مشکلات وجود دارد، برخی از پدران طلاب در این زمینه کمکهایی میکنند اما اکثر طلاب با همان شهریه زندگی میکنند زندگی حداقل ده سال با همین منوال میگذرد دختری که در رفاه بزرگ شده باشد یا آگاهی و امادگی برای چنین زندگی را نداشته باشد کمی برایش سخت خواهد بود بمرور با بالا رفتن سطح تحصیلات و برخی از کارهای جنبی زندگی از نظر مالی وضعیت بهتری بخود میگیرد اما گذران این دوره مهم است، البته بسیاری از طلاب در همین دوره نیز بسیار خوشحال و سرزنده زندگی میکنند و با قناعت از زندگی خود لذت میبرند حتی بعضی از طلاببی که بعدها وضع مالی خوی پیدا میکنند از این دوره سخت سالهای اول زندگی به زیبایی و خوبی یاد میکنند بقول آنها این روزها دلخوشی خودش را دارد.

 

فشارهای اجتماعی: طلبه ای که لباس روحانیت پوشیده است از برخیامکانات عادی جامعه سخت بتواند استفاده کند مثلا در شهرستانها کمتر دیده میشود طلبه ای با همسر و فرزند در یک رستوران حاضر شود یا به پارک برود یا مثلا سخت است به بازار برود و خب این مسائل مکن است برای همسر طلبه مهم باشد ممکن است همسر طلبه دوست داشته باشد برخی از روزها با همسر در خیابان قدم بزند یا از مغازه ای دیدن کند اما رفتن به چنین جاهایی با لباس روحانیت سخت خواهد بود، در شهرستانها اگر لباس را دربیاوری و بدون لباس بیرون بروی مصیبتی دیگر است چرا که اگر آشنایی شما را ببیند جمع کردن آن مشکل خواهد بود، البته طلاب در قم چنین مشکلاتی را ندارند از سوی دیگربرخی از مردم تصور میکنند حکومت در دست طلبه ها است از این رو نابسامانیهای جامعه را به این قشر نسبت میدهند تصور کنید با همسر خود در کنار خیابان منتظر تاکسی هستید و از داخل یک ماشین یک فحش نثار شما کنند اگر همسر طلبه با زندگی طلبه آشنا نباشد این مساله کمی سخت خواهد بود البته برخی از مردم نیز واقعا محبت دارند. البته کسانی که انتخاب آگاهانه ای داشته اند با این مسائل کنار می آیند و چه بسا اینکار را مجاهدتی در راه خدا بدانند اما برای برخی از دختران تحمل چنین زندگی سخت خواهد بود. البته ممکن است برخی از طلاب نیز زندگی خوبی نداشته باشند.

مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه خواهران از واجدان شرایط برای تحصیل در سطح دو(کارشناسی)، سطح سه(کارشناسی ارشد) و سطح چهار (دکتری) برای سال تحصیلی 97-96 ثبت‌نام می‌کند.
ثبت‌نام از داوطلبان تحصیل در حوزه‌های علمیه خواهران از تاریخ پانزدهم بهمن 95 از طریق وبگاه www.whc.ir و مدارس علمیه سراسر کشور انجام می شود.

باید فقط به" خدا " پیله کرد زیرا فقط با او میشود پروانه شد. " خدا " بدون من هم خداست ولی من بدون خدا هیچ نیستمباید فقط به" خدا " پیله کرد زیرا فقط با او میشود پروانه شد. " خدا " بدون من هم خداست ولی من بدون خدا هیچ نیستم

مفهوم «بكش تا كشته نشوي» اگر در ميان اقوام جاهليت، سياست مؤثري بوده اما در زندگي خانوادگي، كاربرد مفيدي ندارد.

زن و شوهر بايد به جاي عصبانيت، راه خويشتنداري را بياموزند و خشم خود را كنترل نمايند.

فنون كنترل و خويشتنداري از روشهاي ساده اي مانند تأمل در اقدام در حالت خشم، اجتناب از برخوردهاي خصمانه، رعايت اعتدال و ترك صحنه گفت وگو، وقتي گفت وگو شكل مشاجره به خود مي گيرد تشكيل مي شود.

بسياري از اشخاص تحت تأثير آرامش فوري و رضايت خاطري كه اغلب در پي عصباني شدن به آن مي رسند مي گويند «حرفم را زدم، سبك شدم، دلم خنك شد» اما آنچه را كه در نظر نمي گيرند تأثيري است كه روي همسر خود گذاشته اند.

عوامل نگهدارنده ارتباط عاشقانه ميان زوجها عبارتند از: تعهد، وفاداري، صميميت، اعتماد و همكاري كه از اين پيوند عاشقانه حراست مي كنند.

مثلاً وقتي بدانيد كه همسرتان هرگز شما را تنها نخواهد گذاشت، احساس امنيت مي كنيد.

همكاري چگونه مي توانيد انتظار بهبود رابطه اي را داشته باشيد كه در آن زن و شوهر با هم در برخورد دائم هستند، از هم تصاوير منفي دارند و يكديگر را دشمن مي بينند.

در اين شرايط نمي توانيم تغييرات اصولي و بنيادي را انتظار داشته باشيم و خوشبختانه انسان تنها خودمدار نيست بلكه توانايي همكاري و از خود گذشتگي نيز دارد.

همكاري در يك ازدواج منطقي با شيدايي و از خود بيخود شدن هاي رمانتيك متفاوت است.

در يك ازدواج منطقي ممكن است علائق و هدف هاي زن و شوهر متفاوت باشد، اما راه مذاكره و رسيدن به توافق مثلاً در زمينه تقسيم كار يا تربيت فرزندان - براي دستيابي به هدف بلندمدت تر، يعني برخوردار شدن از روابط لذت بخش و باثبات وجود دارد.

البته پاداشهاي فوري هم در كار است، روحيه همكاري، راضي كردن همسر و حل و فصل مسائل، في النفسه شادي آفرين است.

بسياري از زوجها در شاديها و غمهاي يكديگر شريك مي شوند.

اگر زن و شوهر بخواهند به تيرگي روابط زناشويي خود پايان دهند، بايد نيروهاي مثبت درون خود را براي رهايي از تفرقه هاي ناشي از تضاد عقايد فعال سازند.

تعهد اين انتظار كه در هر شرايط عليرغم همه مشكلات، پيوند زناشويي خود را حفظ مي كنيم.

طرز تلقي «اگر مشكلي بروز كند، با همسرم براي رفع آن كوشش خواهيم كرد»، «در سختي ها همسرم را تنها نمي گذارم.» بعد از شيدايي اوايل ازدواج و پس از آن كه عشق شديد روزهاي نخست ازدواج فروكش مي كند، توجه به رفاه و خوشبختي همسر، مهمترين نيروي پيونددهنده روابط زن و شوهر مي شود، اين احساسات كم و بيش با زندگي مشترك و نقش بعدي مراقبت از فرزندان منطبق هستند.

مسائلي كه در اغلب ازدواج ها وجود دارد :

1- قدرت تفكر منفي: چگونه برداشت هاي منفي و سوءتفاهم ها بر جنبه هاي مثبت ازدواج غالب مي شوند.

2- حركت از آرمانگرايي به سرخوردگي: چرا تصوير زن يا شوهر از همه چيز خوب به همه چيز بد مي رسد.

3- برخورد نظرات متفاوت : چگونه زن و شوهر مي توانند در حالي كه نسبت به يك حادثه، نظرات كاملاً متفاوتي دارند، با هم كنار بيايند.

4- انتظارات و قانونمنديهاي سختگيرانه: چگونه معيارهاي بي انعطاف به ملالت و عصبانيت مي انجامد.

5- مشكلات ارتباطي (سوء تفاهم ها): چرا زن و شوهر صحبتها را آن طور كه هست درك نمي كنند و چرا حرفهايي را مي شنوند كه اصلاً مطرح نشده اند.

6- اختلاف بر سر تصميم گيري هاي مهم و از هم پاشيدن زندگي مشترك: چگونه تعصبات شخصي و فقدان مهارتهاي لازم، كار تصميم گيري را با دشواري روبه رو مي سازد.

اما چگونه صحبت بايد به جاي ايجاد رنج و دلخوري، شادي و شادماني بيافريند، اغلب، تغيير رفتار زن يا شوهر بهبود قابل ملاحظه اي در رفتار همسرش ايجاد مي كند.

برخي اوقات برداشت ما از افكار و احساسات ديگران بيشتر مبتني بر احساسات دروني، اضطرابها و انتظارات شخصي است و نه ارزيابي منطقي ديگران.

" خداوند به هر پرنده‌ای دانه‌ای می‌دهد، ولی آن را داخل لانه‌اش نمی‌اندازد "

======جملات زیبا درباره موفقیت======

" درباره درخت، بر اساس میوه‌اش قضاوت كنید، نه بر اساس برگهایش "

======جملات زیبا درباره موفقیت======

" انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمی‌زند كه خیال می‌كند دیگران را فریب داده است "

به نظر من ریشه این مساله در تربیت دخترانمان هست. وقتی دخترانمان را تربیت میکنیم که ازدواج کنند، و گرنه کوتاهی کرده ایم وقتی تجرد برای یک زن نقص محسوب می شود، وقتی همه ی خوشبختی زن در داشتن شوهر و فرزند خلاصه می شود خب معلوم است که وقتی یک زن وارد عرصه شوهرداری می شود همه تلاشش را برای حفظش می کند، و حتی حاضر هست از زحماتش برای رسیدن به موقعیت اجتماعیش صرفه نظر کند.


چرا یکسری از زن ها بعد از ازدواجشان تقریبا تمام می شوند؟ (تمام می شوند منظورم این نیست که مثلا مادری کردن کار سطحی و بیخودی است ها؛ نه، منظور اینکه از بعد ازدواجشان و به خصوص بعد از تولد یک فرزند، یکهو همه زندگی شان تعطیل می شود. همه هویت اجتماعی شان می رود توی پستو.)

علتش آیا این است که شرایط هماهنگ کردن کار و زندگی خانوادگی به لحاظ ساختاری برایشان فراهم نشده است؟ یعنی تسهیلات، جوری نیست که زن هم زن باشد یا مادر باشد و هم حضور اجتماعی داشته باشد؟

یا این است که اصلاً این حضور و هویت اجتماعی پیش از ازدواجی که بعضی زن ها برای خودشان ایجاد کردند، از سر تفنن و نبود زندگی خانوادگی و درحقیقت از سر بیکاری بوده، وگرنه اینها از همان اول هم به فکر این هویت اجتماعی نبوده اند که نبوده اند؟

یا این که اصلا شرایط محیطی و ساختاری و سیاستگذاری های دولتی باعث شده که یک زمانی یکهو همه دخترها بدون توجه به گرایشات روحی و علایق خودشان وارد اجتماع شوند و هویت اجباری اجتماعی کسب کنند و حالا بعد از ازدواج که دستشان بازتر شده است، این هویت را به راحتی می گذارند کنار و اتفاقا نفس راحتی هم می کشند؟

بعد باید چه کار کرد که اینطور نشود خب؟

خیلی از زن های ما به خصوص در ژانر مذهبی، بعد از ازدواج تمام می شوند. مع الاسف. نقطه.

قدم روح آدمی، قدم به احساس است. عقل تنها چراغیست که دیدگان روح تو را بر عاقبت افعالت بینا می کند؛ اما تو تنها با پای احساسست که می توانی راهی را بپیمایی. راه تیره به فنا می رود، و راه روشن، به ابدیت.
تو می توانی با احساست با راهی هماهنگ شوی.
زمانی که تو احساسی را برمیگزینی، یعنی با جان و دل قدم در راهی نهاده ای؛ که می تواند روشن یا تیره و تار باشد. فرزانه آنست که سوار برمرکب احساس، از میان دو انتخاب، آن راه را که عاقبتی ابدی و شادمانه دارد، بر راهی که تیره و تارست و عاقبت به رنج و فنا می رسد، برگزیند .

ر زندگی واقعی یک مرد همیشه مبنای موفقیت بر شمارش تعداد داشته ها  نهاده می شود و در زندگی یک زن؛ معمولا شمارش و تعداد اهمیت چندانی نداشته و در عوض؛  ماهیت و نگهداری قلمروها اهمیت پیدا می کند. 

به تعبیر دیگر، مردان شخصیت خود را با شمارش تعداد مایملک و مدالها و مقامهای اجتماعی حال و گذشته و آینده خود و در قدیم تعداد زنان و فرزندانشان برانداز می کردند و در این زمینه ها با یکدیگر  رقابت داشته اند،  هدف مادی اغلب مردها در زندگی  صرفا مقدار بیشتری از هرچیزی را بدست آوردنست، در حالیکه زنان؛ تنها به کیفیت قلمروی  فعلی  خود؛ از لحاظ حفظ و ارتقائ ماهیت  اهمیت می دهند و در احساس برتری با یکدیگر بر سر کیفیت  به رقابت می پردازند و نه کمیت. زنان معمولا گذشته های مطلوب و نامطلوب را در نگرش کلی به زندگی به فراموشی سپرده و به آرزوهای بلند، و  آینده هایی بهتر با حفظ و وسعت قلمروی عاطفی خود در قلب وابستگانشان چشم می دوزند در حالیکه مردان، داشته های گذشته را به عنوان افتخاراتی تا آخر عمر برای خود حفظ می کنند.

 ازینروست که یک مرد تنها تا زمانی می تواند عاشق زنی باشد که تصور کند  روزی می تواند او را هم جزوی از مایملک و دارایی های خود محسوب کند و با وجود این،  کل وجود یا قسمتی از وجود یک زن  برایش دست نیافتنی به نظر برسد تا حس نیاز بیشتر برای  به بدست آوردن و مقدار بیشتر ی داشتن از وجود  آن زن را در روان او تحریک کند. اما به محض به دست آوردن و مالک شدن، و شناخت تمام ابعاد حوضه ی وجودی آن زن، عشقی که بر مبنای نیاز به شناخت و تصاحب در وجود مرد ایجاد شده بود، رخ بر می بندد و جای آن را به مرور، عادت و یا حتی دلزدگی پر می کند.

 

 

از اینروست که زنهایی که خصوصیات خلقی کاملا مطیع و سر بزیر و قابل دسترس و بی رمز و راز را در وجود خود داشته باشند، به دلیل اینکه به راحتی تحت مالکیت یک مرد قرار می گیرند و پس از آن قادر به افزودن داراییهای مرد چه از نظر فیزیکی و چه از نظر ذهنی نیستند؛ معمولا از توجه دائمی  مرد زندگیشان به وجود خود بی نصیبند ..بعد از مدتی که تازگی وجودشان رنگ ببازد، مرد به وجود دائمیشان عادت کند و حضور آن  زن از لحاظ جسم و روان  جلوه ی افزاینده ای نداشته باشد، و به عبارتی تمام قله های وجودش توسط مرد فتح شده باشد، دیگر توسط مرد و شریک زندگی دیده  نمی شود و حتی در نهایت زیبایی، اغلب مورد استفاده یا سواستفاده فیزیکی و روحی و سپس بی محلی یا وانهادگی قرار می گیرد.

نوشته ای زیبا از....

چشم یکی از زیباترین نعمت های خداست که می توان باآن کارهای زیادی انجام داد بهترین ها رانگریست نعمت های زیبای خدا را دید فصل بهار را با گلهای زیبایش دید واز ترس خدا با آن اشک ریخت وگریست وهم می توان با آن بدترین کارها را کرد ، نگاه به نامحرم و.... چشم تو بهترین دوست توست که عیبهایت را به تو نشان می دهد.