برخی روایات، حیایی که بهطور فطری در زن قرار داده شده، بیشتر و شدیدتر از حیای مرد است، و با اینکه مراحلی از این حیا در مراحل مختلفی همچون بلوغ، خواندن خطبه عقد، همبستری، و زایمان زایل میشود، اما مراحلی که باقی میماند، با توجه به وجود همسر شرعی، میتواند وی را حفظ کند.[۹]شاید از اینگونه روایات بتوان استفاده کرد که دختر، در مراحل اولیه بلوغ و مادامی که تجربه رابطۀ جنسی نداشته، اگر از طریق عوامل بیرونی تحریک نشود و «نیاز وی به محبت از جانب جنس مخالف» به شیوۀ صحیح برآورده گردد، با توجه به وجود آن حیای فطری که مانع غلیان غریزۀ جنسی میشود، این احتمال که خواستار مراحل بعدی باشد، کاهش مییابد؛ و دختر در حد همان مراحل اولیه، به لحاظ عاطفی ارضاء و اشباع میشود و خواستهاش متوقف میشود. به تعبیر دیگر، اگر کسی که به لحاظ عاطفی به دختر ابراز محبت میکند، خواهان برقراری روابط جنسی نباشد، احتمال اینکه دختر در همان ابتدا تقاضای رابطۀ جنسی کند بسیار کم است؛ و غالباً اینگونه بوده که پس از ابراز محبت به وی، از او تقاضای رابطۀ جنسی میشده و او به این تقاضا پاسخ میگفته است. بدینسان اگر فردی از جنس مخالف که طمع جنسی به دختر ندارد و علیالقاعده به او پیشنهاد رابطۀ جنسی نمیدهد (مانند پدر) دائماً به دختر محبت کند، میتواند نیاز عاطفی وی را رفع کند، بدون اینکه نیاز به رابطۀ جنسی در او فعال شود.[۱۰]شاید یکی از حکمتهایی که اِذن پدر برای ازدواج دختر شرط شده، همین باشد. در روایات اسلامی تأکید فراوانی بر محبتکردن پدر به دختر شده است. این محبت در بسیاری از موارد اگر بهگونۀ درست تحقق یابد میتواند در فاصلۀ بلوغ جنسی تا زمان ازدواج دائم، آن نیاز دختر به جنس مخالف را برآورده سازد، بهگونهای که دختر دیگر انگیزه چندانی برای ارتباط با فرد نامحرم نداشته باشد. اگر توجه شود که این اذن تنها توسط پدر و جدّ میتواند صادر شود و در صورت فوت آنها، این اذن ساقط است، شاید بتوان احتمال داد که چنین محبتی که بتواند نیاز دختر به جنس مخالف را برآورده و مرتفع کند – یعنی ابراز محبتی که هم کاملاً عاطفی و احساسی باشد و هم طمع جنسی در مرد وجود نداشته باشد – عمدتاً توسط پدر یا جد قابل ارائه است.[۱۱] در هر صورت در اینجا اگر پدر به وظیفه خود درست عمل کند، تا اندازۀ زیادی مشکل مرتفع میشود.[۱۲]
البته، نقش مادر را در این زمینه نباید نادیده گرفت؛ هرچند نقش وی در این مسئله، بیشتر غیرمستقیم است. یکی از خواستههای جنس زن از جنس مرد، اقتدار و ابهت است. این مطلب، همانطور که در مورد زن نسبت به شوهرش صدق میکند، در مورد دختری که قرار است فعلاً و در دورۀ گذار، محبت پدرش نیاز وی را برآورده سازد نیز صادق است. پدری بر دختر خود تاثیرگذار است و میتواند نیاز عاطفی وی را برآورده نماید که دخترش اقتدار و ابهت وی را قبول داشته باشد. این اقتدار و ابهت در درون خانواده، بیش و پیش از هر چیز با توجه به رفتاری که همسرش با وی دارد، نزد دختر بروز مییابد و تثبیت میشود. به تعبیر سادهتر، پدری نسبت به دختر خود اقتدار و ابهت لازم را دارد، که در خانه و نزد همسرش این اقتدار و ابهت وی حفظ شده باشد. شاید یکی از علل تأکید اسلام بر حفظ احترام همسر، همین حفظ اقتدار وی در خانه و نزد فرزندان باشد.[۱۳] به هرحال، اگر والدین به وظایف خود در قبال همدیگر و در قبال دختر خود درست عمل کنند، میتوان امید داشت که احتمال تاثیر فساد جامعۀ پیرامونی بر دختر نیز کاهش یابد.
بدین ترتیب، والدین در درجۀ اول، برای حفظ دختر از آلوده شدن به روابط نامشروع دو وظیفه دارند: الف) کنترل اجمالی محیط زندگی دختر و دور نگه داشتن وی از تحریکات کاذبی که از طریق برنامههای ماهوارهها، فیلمها، اینترنت، پسران لاابالی و – در یک کلام – محیط نامطلوب اجتماعی، برای او پیش میآید؛ و ب) افزایش کمّی و کیفی ارتباط محبتآمیز میان پدر و دختر، و حفظ جایگاه پدر توسط مادر.