وجود مبارک رسول گرامی (ص) فرمودند: دنیا یک سلسله زیبایی‌هایی هم دارد که اگر کسی به این زیبایی ها دل بسپارد باید برابر آن تلخی‌اش هم صبر کند. تمام این سِمت‌ها، پُست‌ها،فراز و فرودهایی که در دنیا هست اینها مشمول این بیان نورانی رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التحیّة و الثناء) است. بالأخره ما یک دوران جوانی داریم یک دوران پیری هم در پیش است؛آن پیری،غرامت دوران غنیمت جوانی است. اینها که مسئولیّتی دارند و دورانی منسوب‌‌اند دورانی هم معزول اند،دورانی روی کارند دورانی هم از کار برکنار. از بیانات بلند وجود مبارک رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التحیّة و الثناء) این است که فرمود:«فنعمت الـمُرضعة و بِئست الفاطمة» دنیا دو چهره دارد دو روز است یک روز؛روز رضاع است یک روز، روز فِطام. فرمود:این کودک که متولد شد بهترین و لذیذترین غذایی که کودک می‌نوشد و مصرف می‌کند همان شیر مادر است او از لباس خوب لذت نمی‌برد، از آهنگ خوب لذت نمی‌برد، از گل و ریاحین و مناظر خوب لذت نمی‌بردبلکه بهترین لذتی که یک نوزاد می‌برد همان شیر مادر است .در این حال که مادر پستان را در دهن او می‌گذارد از همه لذایذ برای این کودک گواراتر است در این حال مادر برای او مُرضعه و شیردهنده است. وقتی دوران شیرخوارگی‌اش سپری شد به فِطام می رسد.فطام یعنی آن حالتی که کودک را از شیر باز می‌گیرند لذا در هنگام فِطام به این کودک خیلی سخت می‌گذرد.. حضرت فرمود: آن لحظه‌ای که این کودک پستان را به دهن می‌گیرد برای او گواراترین لحظه است و وقتی که پستان را از کام او می‌گیرند این حالت،حالت فِطام است. این حدیث در تحف‌العقول هست که دنیا دو روز بیش نیست: یک روز پستان پُست و مقام ،جاه و ریاست ،مال و جوانی و قدرت را در کام انسان می‌گذارد و انسان خیلی خوشحال است،یک روز هم این پستان را از دهن انسان می‌گیرد و انسان معزول می‌شود و از کار برکنار می‌شود یا پیر می‌شود یا از کار افتاده می‌شودکه این حالت،حالت فطام است. اکنون که دنیا و پُست و مقام این دو حالت را دارد در آن حالت رضاع و شیر دادن که حالت نشاط انسان است انسان باید ﴿تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَی﴾ را عمل کند تا در دوران شیرخوارگی ره‌توشه تهیه کند و اگر ـ ان‌شاءالله ـ لبن کامل نوشید بداند که وقتی به مقصد رسیده است در مقصد با مقصود چه بکند و از او چه طلب کند و اگر ـ خدای ناکرده ـ روز فِطام زود رسید او دیگر نگران نباشد.

ا فراموش می‌کنیم که سنگدلی و قساوت نسبت به موجودات خُرد و کوچک آغاز می‌شود و هنگامی که کرختی اخلاقی شدت یافت، به انسان می‌رسد. هنگامی که به کشتن سگ و گربه و روباه و عنکبوت عادت کردیم، به تدریج «کشتن» را فارغ از آن که متعلق آن «چه» یا «که» باشد و این فعل نسبت به چه چیز یا چه کس انجام شود، آسان خواهیم گرفت.

کانت در عین حالی که برای حیوانات شأن اخلاقی قائل نبود، درست با همین تحلیل خشونت و قساوت نسبت به حیوانات را محکوم می‌کرد. 

 
 گوته در شعری به زییایی حسی را باز می‌گوید، کمتر در ما دیده می‌شود: 
روزی پا بر سر عنکبوتی گذاشتم
با خود اندیشیدم آیا درست بود؟
 
و آیا خدا نخواسته بود که او هم چون من،
از نعمت این روز سهمی برگیرد؟ 
 
در آموزش‌های رسمی و غیر رسمی ما توجه به محیط زیست و حیوانات وجود نداشت. امید که فرزندان ما این گونه محروم نباشند و فهمی درست از خود و جایگاه خود به دست بیاورند و با حیوانات مهربان‌تر باشند.

اگر یاد خدا و پیروی از دستور خداوند همه زندگی افراد باشد آنگاه دلهره، ترس و غم و غصه معنایی ندارد زیرا یاد خداوند اضظراب خاطر را از زندگی می برد.

 

وی افزود: زندگی خدایی و انس با پیامبر(ع) و اهل البیت(ع) مانع غم و غصه در زندگی شده و دلهره و ترس را از زندگی می برد و الطاف الهی وارد زندگی انسان است که ثمره این دوستی با خداوند در دنیا و آخرت نصیب انسان می شود.

 

آیت الله مظاهری با بیان اینکه انسان های عارف و کسانی که با خدوند معاشقه دارند، از این عشق به خداوند سود می برند، تصریح کرد: علاوه بر رفع غم و غصه در زندگی، هنگام مرگ خداوند را ملاقات می کنند و بالاترین لذت برای آن ها در دنیا و آخرت ملاقات با خداست.

 

وی ادامه داد: دوستی با پیامبر اسلام(ص) و اهل البیت(ع) و انس با آن ها نیز موجب سرافرازی انسان است که دوستی با خداوند و این افراد پاک دارد که علاوه بر لذت این دوستی از شفاعت و محبت آن ها در دنیا و آخرت نیز استفاده می کنند.

 

مرجع تقلید عالم تشیع با اشاره به مشکلات زندگی مردم، تصریح کرد: مشکلات زندگی با توسل به ائمه معصومین و دوستی با خداوند حل می شود که باید در خصوص کار کنیم زیرا همه خلق شده اند برای سیر و سلوک که دوستی با خداوند و عشق به دیدار با خداوند، سیر و سلوک است که این کر موجب ترک گناه و انجام اعمال صالح می شود

زندگی حقیقی و واقعی و کامل تنها در حوزه عقل است و زندگی‌های دیگر ناقص‌اند و تصاویر زندگی‌اند نه زندگی کامل و ناب و حتی می‌توان گفت همانند عدم زندگی‌اند

به هر تقدیر ما این ‌چنین نیست که رها باشیم، خیال بکنیم آسایش و سعادت ما در تنها زیستن ماست, در داشتن خانه‌های مجرّدی است و مانند آن, طولی نمی‌کشد که افسردگی به سراغ ما می‌آید, طولی نمی‌کشد که این پرونده ده میلیونی می‌شود بیست میلیون یا پانزده میلیون. تمام این استرس‌ها و درگیری‌ها, تمام این ناآرامی‌ها, تمام این قرص‌خوری‌ها که باید با قرص بخوابند، برای این ده میلیون و امثال ده میلیون است. آن کسی ‌که گفت ربا را بگذار کنار قرض‌الحسنه بده, این کسی که گفت به دیگری راه بده صبر کن او اول برود، بعد شما بروید آن کسی ‌که گفت حقّ عابرپیاده مقدّم بر سواره است. چه چیزی را دین نگفته؟! اینکه فرمود: «بُعِثتُ لاُتَمََّم»، مأموریت من این است. این دستورها اگر عمل بشود، ما دیگر ده میلیون پرونده نداریم، مگر بودجه‌های آنها کم است. شما بودجه دستگاه قضایی اعم از کسانی که شکایت می‌کنند یا شکایت شدند، اعم از زندان و زندانبان، اینها را حساب کنید می‌بینید بخش وسیعی از تولید با همین حل می‌شود. وقتی به مرحوم خواجه گفتند که آهو در فلان بخش هست جای خوبی است برای شکار، فرمود: این کار, کار حکیم نیست «گرفتم صید تو شد آهوی مشک»؛ ولی «گرفتار سگ و سگ‌بان نیرزد» تا چه وقت آدم با زندانی و زندان‌ها اصلاح بشود تا چه وقت؟! این جلوی زبان را داشتن, جلوی چشم را داشتن, گفتند جلوی چشم و زبانت را داشته باش, جلوی حرف را داشته باش, به بهترین وجه این است که ازدواج بکن، چه دختر خانم‌ها، چه آقاپسرها، بهترین کار برای اینهاست؛ فرمود: «مَن تَزَوّجَ فَقَد أَحرَزَ نِصفَ دِینِهِ» بقیه هم تأمین می‌شود و اگر خدای ناکرده این عمل نشود آن‌ چنان که می‌بینید پیش خواهد آمد. فرمود ما نکاح آوردیم «أَلنِّکَاحُ سُنَّتِی»، وگرنه اجتماع مذکر و مؤنث در آسمان بروی ابرها دارند, در زمین بیایی گیاهان دارند, حیوانات دارند و مانند آن. اگر فرشته‌منش شدی، بله آن خانواده تشکیل می‌دهی, فرزند صالح تأمین می‌کنی, تمام عواطف با داشتن فرزند صالح تأمین می‌شود. سخنان نورانی وجود مبارک امام صادق(سلام الله علیه) هم، با همین بیانات نورانی حضرت ختمی نبوّت(علیهما آلاف التحیّة و الثناء) هماهنگ است

 کمال ما در چیست؟ ما را که آوردند بعد ما را هم می‌برند، این‌طور نیست که مرگ هم پایان راه باشد مرگ بین راه است. این سخن نورانی وجود مبارک سیّدالشهداء(سلام الله علیه) در روز عاشورا بود که «صَبرَاً بَنِی الکرَام»؛ ای فرزندان کرامت! مرگ گودال نیست, مرگ چاله نیست, مرگ چاه نیست، مرگ فرو رفتن نیست, بلکه مرگ معبر و پل است از این پل می‌گذرید آن طرف پل, برزخ است: «فَمَا المَوتُ إِلا قَنطَرَةٌ تَعبُرُ بِکُم».[9] اگر مرگ پوسیدن نیست و از پوست به در آمدن است، اگر مرگ گودال و چاله نیست و پل است، وقتی از این پل گذشتیم، حیات ابد داریم ما هستیم و مسئولیت ما. آن وقت اوّلین چیزی هم که از ما سؤال می‌کنند این است که عمرت را در چه راهی صرف کردی. اینکه بزرگان ما می‌گویند شب و روز به یاد مرگ باشید، برای اینکه مرگ, پویایی را به همراه دارد، چون اوّلین چیزی که بعد از مرگ سؤال کردند، می‌گویند چه کار کردی. آنها که خیال می‌کنند، مرگ پوسیدن است و پایان راه است، می‌گویند افسردگی می‌آورد؛ اما آن‌ کسی که مرگ را آفرید که ﴿خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ﴾[10] می‌گوید مرگ پایان راه نیست، بلکه معبر، پویایی، ماندگاری و سعادت است؛ از این پل که گذشتید سؤال می‌کنند چه کار کردید. بنابراین کسی نمی‌تواند بگوید من مصلحت خود را این ‌چنین می‌بینم.

حضرت آیت‌الله جوادی آملی: دروغ تخصیص پذیر نیست

شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری‌های خبری شیعه) - حضرت آیت‌الله العظمی جوادی آملی در درس تفسیر خود بیان کرد: دروغ مثل عدل و ظلم نیست که تخصیص پذیر باشد چرا که این‌ها علت تامه فساد و عدم فساد هستند اما کذب و صدق اینطور‌ نیستند بلکه مقتضی هستند و چون مقتضی هستند در صورتی که مقابل داشته باشند در بخش تزاحم می‌افتند نه تعارض. بین تزاحم و تعارض هیچ ارتباطی نیست چرا که تعارض در مورد ادله است اما تزاحم در مورد ملاکات است بنابراین دورغ مصلحت آمیز تعارض نیست بلکه تزاحم است. بنابراین دروغ مصلحتی، اقتضای فساد خود را با یک اقتضای مهم‌تر و برتر که نجات جان یک انسان است از دست می‌دهد و این یعنی ملاک خود را از دست داده است و زمانی که ملاک از دست رفت جای تخصیص و تقیید نیست.

به گزارش خبرنگار شفقنا (پایگاه بین‌المللی همکاری‌های خبری شیعه) حضرت آیت‌الله العظمی جوادی آملی در سلسله جلسات درس تفسیر خود در تفسیر آیات 26 تا 30 سوره «غافر» روز دو‌‌شنبه، 20 بهمن ماه، بیان کرد: تعبیرات قرآن کریم مانند «إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَنَاجِرِ كَاظِمِينَ» فقط تمثیل و تشبیه نیستند و حقیقت خارجی هم می‌توانند داشته باشند چرا که حادثه‌های هولناک به طور طبیعی باعث اختلالاتی در انسان می‌شوند این اختلالات گاهی به صورت سکته قلبی، فشارخون، سکته مغزی، بند آمدن زبان و .... حقیقت خارجی دارد و چون آن زمان و آن مکان هم حقیقت هولناکی برای برخی از انسان‌ها قرار است اتفاق بیافتد پس می‌تواند این گونه تعبیرات نیز حقیقت خارجی داشته باشند.

وی ادامه داد: ذات اقدس اله در این آیات بعد از ارائه برهان برای توحید، وحی و معاد تجربه‌ خارجی که موید این اصول اساسی باشد را ذکر کرد. نخست یک تجربه کلی که داستان انبیاء بود را به صورت اجمال بیان کرد و برای تفصیل این تجربه خارجی داستان حضرت موسی و فرعون را بیان کرد. در جریان موسی کلیم دعوت و دعوای حضرت را ذکر کرد که دعوت آن حضرت به توحید و معاد بود ادعای ایشان نیز رسالت بود که بنی اسرائیل هم با دعوی و هم دعوت آن حضرت مبارزه کردند در مورد دعوای ایشان گفتند که آنچه تو آوردی سحر است و تو کذاب هستی و در مورد دعوت او نیز گفتند که الهی غیر از فرعون نیست. بعد از این فرعون تهدید کرد و گفت «وَقَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِي أَقْتُلْ مُوسَى» مرا رها کنید تا به حساب او برسم سپس با تسمخر گفت «وَلْيَدْعُ رَبَّهُ» اگر موسی خدایی داشته باشد خدایش را فراخواند تا به او کمک کند. البته احتمال دیگری که برای تفسیر این آیه وارد شده است این است که احتمالاً در دستگاه موسی کسانی بودند که به موسی کلیم ایمان آورده بودند از همین رو مخالف کشتن و یا برخوردهای دیگر فرعون با موسی بودند مانند همین مؤمنی که در چند آیه بعد خداوند به آن اشاره کرده است که فرعون در این آیه به آن‌ها گفته است که مرا رها کنید تا موسی را بکشم.

آیت‌الله جوادی آملی اظهار کرد: نکته دیگری که در این سخن فرعون وجود دارد «وَلْيَدْعُ رَبَّهُ» این است که اگر خدایی هم باشد خدای موسی است و خدای عالم نیست این به این دلیل است که فرعون خود را رب می‌دانست و وقتی کسی خود را رب بداند دیگر به ربوبیت پروردگار موسی کلیم ایمان نمی‌آورد. این در حالی است که وقتی وجود مبارک حضرت موسی و مؤمن بنی اسرائیل از خدا یاد می‌کنند می‌گویند پروردگار ما و پروردگار شما «وَقَالَ مُوسَى إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُمْ»

وی اضافه کرد: بعد از این فرعون دلیل کشتن حضرت موسی را اینگونه بیان می‌کند: «إِنِّي أَخَافُ أَنْ يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَنْ يُظْهِرَ فِي الْأَرْضِ الْفَسَادَ» دین حاکم بر آن زمان دو قسم بود یک قسم همان بت پرستی بود که خود فرعون و دیگران مبتلای آن بودند، قسم دیگر دین قانونی بود یعنی قانون مملکت، اداره مملکت، صحت و فساد مملکت و خلاصه همه شئون مملکت باید آنطور می‌بود که فرعون می‌گفت، او در این قسم نمی‌گفت که بیایید من را عبادت کنید بلکه می‌گفت آنچه من در جامعه می‌گویم باید اجرا شود و دینی که در این آیه بیان شد شامل هر دو قسم دین می‌شود تشریح این دو قسم از دین در آیه 127 سوره اعراف بیان شده است « لِيُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَيَذَرَكَ وَآلِهَتَكَ» که «یذرک» اشاره به دین اجتماعی سیاسی دارد و «الهتک» نیز اشاره به دین عبادی دارد.

این مفسر قرآن کریم بیان کرد: حضرت موسی در مقابل تهدید فرعون گفت من به کسی پناه بردم که هم رب من است و هم رب شما «وَقَالَ مُوسَى إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُمْ مِنْ كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لَا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسَابِ» این گفت‌وگوی موسی و فرعون بود اگر چه ممکن است که حضوری نباشد. در این میان یکی از پیروان موسی کلیم نیز که از آل فرعون بود و ایمان خود را مخفی کرده بود اما در حقیقت از مومنان حضرت موسی بود گفت: « وَقَالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ» چرا موسی را می‌خواهید بکشید در حالی که اگر او دروغ گفته باشد این دروغ دامنگیر خودش خواهد شد. اینکه دروغ دامنگیر فرد می‌شود یک امر بین المللی اسلام است یعنی منهاج و شریعت نیست به عبارت دیگر از قبیل نماز خواندن و چگونه نماز خواندن، چگونه حج به جا آوردن، چگونه روز گرفتن نیست بلکه شبیه مسائلی از قبیل خطوط کلی اخلاق است که از اجزاء بین المللی اسلام است و در همه ادیان وجود دارد مسائلی چون وجوب عدل، قبح ظلم و .... بنابراین کذب آبرو بر است، آبروی فرد، نظام، جامعه را می‌برد اصلاً با کذب نمی‌شود از کسی حمایت‌ کرد با کذب نمی‌شود اندیشه‌ای را بیان کرد، نمی‌شود کسی را معرفی کرد و خلاصه اینکه با کذب نمی‌شود بنیان کاری را نهاد چون ویران کننده است. گذشته از تحلیل‌های عقلی که برای قبح کذب وجود دارد روایات فراوانی در نفی این امر و قبح آن وارد شده است که «الکذب لا یفلح» در دروغگویی رستگاری نیست و کذب بالاخره آبرو بر است دلیل این مطلب این است که اگر انسان در مورد چیزی دروغ بگوید با این دروغ که نمی‌تواند اثر عمل و چیزی که در واقع اتفاق افتاده است را از بین ببرد مگر می‌شود اثر عملی که در عالم واقع، محقق شده است را از بین برد، این عمل در خط تولید می‌افتد و هیچ موجودی در عالم نیست که معطل باشد. وقتی در خط تولید افتاد بالاخره خودش را نشان می‌دهد. بنابراین هیچ ممکن نیست که کسی بتواند با دروغ خودش و جناح خودش را حفظ کند. اگر کسی می‌خواهد رستگار شود و این اختصاصی به مسلم و غیر مسلم ندارد نباید دروغ بگوید.

وی اضافه کرد: دروغ مثل عدل و ظلم نیست که تخصیص پذیر باشد چرا که این‌ها علت تامه فساد و عدم فساد هستند اما کذب و صدق اینطور‌ نیستند بلکه مقتضی هستند و چون مقتضی هستند در صورتی که مقابل داشته باشند در بخش تزاحم می‌افتند نه تعارض. بین تزاحم و تعارض هیچ ارتباطی نیست چرا که تعارض در مورد ادله است اما تزاحم در مورد ملاکات است بنابراین دورغ مصلحت آمیز تعارض نیست بلکه تزاحم است که باید بررسی شود. مثلاً گاهی می‌شود که اگر انسان راست بگوید خون مردم، مال مردم، عرض مردم در خطر می‌افتد در اینگونه موارد اگر چه در دروغ اقتضای فساد است اما در این‌گونه موارد اقتضای برتر از اقتضای فساد دروغ وجود دارد و آن نجات یک شخص بی‌گناه است. بنابراین در دروغ مصلحتی سخن از تخصیص و تخصص و این گونه موارد نیست چرا که در دروغ مصلحتی، اقتضای فساد خود را با یک اقتضای مهم‌تر و برتر که نجات جان یک انسان است از دست می‌دهد لذا ملاک خود را از دست می‌دهد و زمانی که ملاک از دست رفت جای تخصیص و تقیید نیست.

این مرجع تقلید عنوان کرد: این مؤمن گفت که آیا کسی را می‌‌خواهید بکشید که از خدای خود سخن می‌‌گوید: « أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ مِنْ رَبِّكُمْ وَإِنْ يَكُ كَاذِبًا فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَإِنْ يَكُ صَادِقًا يُصِبْكُمْ بَعْضُ الَّذِي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ؛ آيا مردى را به خاطر اين كه می‌گوید: فقط خدا پروردگار من است، می‌کشید؟ در حالى كه او براى شما از جانب پروردگارتان دلايلى روشن بر مدعاى خويش آورده است. اگر او دروغگو باشد دروغش به زيان او خواهد بود؛ و اگر راستگو باشد، دست كم برخى از آنچه به شما وعده می‌دهد به شما خواهد رسيد. قطعاً خدا كسى را كه تجاوزكار و دروغ پرداز باشد، هدايت نمی‌کند.»

صبر یعنی : واکنش در بهترین فرصت نه در اولین فرصت

 قدر تو به اندازه ی صبر توست ...

و رازهایت ، نهفته در صبرهایت

اصلا تو آمده ای که صبر کنی !

(محی الدین ابن عربی ، عارف و فیلسوف قرن ششم)

بنا م خدا (سلام)

ديروز جمعه وقتي دفترها ي شعر ودست نوشته هاي خودم را ورق مي زدم تا  مطلبي ويا شعري زيبا براي پست جد يد م انتخاب كنم ،به شعر زيباي (دختر زشت )نوشته مهدي سهيلي برخوردم .كه ان را سالها پيش در دفترم يادداشت كرده بودم . اين شعر درمورد دختري است كه در ابتدا با خدا درد دل مي كند وناله وزاري كه چرا مرا زشت افريدي وچرا اين همه غم مرا فراگرفته ،

خدايا !بشكن اين ايينه ها را

كه من از ديدن ايينه سيرم

مرا روي خوشي از زندگي نيست

ولي از زنده ماندن ناگزيرم

در ادامه در مورد مادرش ونا راحتي هاي او در مورد خودش مي گويد ومي نالد وشكوه مي كند ،نا اينكه بعد از مدتي شكوه و راز ونياز به انجا مي رسد كه مي گويد

) خداوندا !خطا گفتم ببخشاي

توبر من سينه اي بي كينه دادي

مرا همراه روي  نا خوشايند

دلي روشنتر از ايينه دادي

..............................

مرا صورت پرستان خوار دارند

ولي سيرت پرستان مي ستايند

به بزم پاك  جانان نهم پاي

در دل را برويم مي گشايند

..................................

ميا ن سيرت وصورت خدايا !

دل زيبا به از رخسار زيباست

بپاس سيرت زيبا ، كريما

(د لم بر زشتي صورت شكيبا ست

انقلاب قلب، با تقلب ،منقلب نمی شود.

جوان و نیاز به ارامش

اساس آسایش جوان به سایش روح و ستایش حریم دوست است.

موسیقی بد و خوب؟؟؟؟

معیار موسیقی خوب و موسیقی بد در رویکرد دین شناسی
در یک نگاه کلی، رویکرد دینداران به موسیقی را می توان در سه گروه طبقه بندی کرد. گروه اول از دینداران، با موسیقی مشکل بنیادین دارند و با هر گونه موسیقی سرناسازگاری دارند. از نظر آنان همه ی انواع موسیقی ها(فارغ از آثار آن) ممنوع است. درک دینی آنان چنان است که در به روی هیچ نوع موسیقی نمی گشاید. موسیقی گوش نمی دهند چون معتقدند از سوی دین منع شده اند. موضع این گروه را می توان طرد گرایانه نام نهاد، زیرا به طرد موسیقی می انجامد. اما گروه دوم از دینداران از موضع دیگری نسبت به موسیقی بی مهری می کنند. آنان موسیقی را امری بیهوده و لغو می پندارند. چیزی که بی اهمیت است و نباید وقتی را از ما بگیرد. بیهودگی که حتی ممکن است ما را از خدا و شرعیات غافل نماید. موضع این گروه را می توان موضع بی تفاوت ها نام گذارد. گروه سوم از دینداران با دو گروه اول متفاوت هستند. این گروه معتقدند نمی توان موسیقی را مطلقا قبول و با طرد نمود. بلکه در رویکردی شبیه روان شناختی به تفکیک و تمایز میان انواع موسیقی ها معتقدند. سنخ سوم دینداران را می توان تمایز گذاران دانست. رویکرد سوم دینداران، به بحث هایی در باره ی موسیقی دامن می زند. سنخ سوم دینداران، خود به دو دسته تقسیم می شوند. دسته ی اول کسانی هستند که موسیقی را به حلال و حرام تقسیم می کنند. و موسیقی خوب را موسیقی حلال و موسیقی بد را موسیقی حرام می دانند. (البته در این که شرع کدام موسیقی حرام و کدام را حلال می داند، نیز اختلاف وجود دارد و در جای خود قابل توجه است). دسته دوم از گروه سوم دینداران، افرادی هستند که عمدتا موسیقی خوب و بد را از طریق آثار و تبعات دینی آن مورد ملاحظه قرار می دهند. موسیقی خوب از نظر آنان موسیقی است که روحیه ی خداجویی و تمایل به سوی شرعیات را افزون کند و موسیقی بد آن است که رستگاری دینی را از آدمی بستاند و دینداری را ضعیف کند. کم و بیش سماع و موسیقی نزد عارفان معمول بود زیرا احساس می کردند از این طریق می توانند به شور عارفانه و احوال عاشقانه ی معنوی دست یابند. از نظر آنان نیز موسیقی خوب موسیقی است که معنویت و روحیه ی تعالی جویانه را تقویت نماید. البته حزن عارفانه و استعلایی که وجود آدمی را با هستی گره می زند، حزن زیبا است. موسیقی خوب در رویکرد عارفان، موسیقی است که نگاه آدمی را از سطح زندگی روزمره و تکرارهای ملال آور به سوی امری پاک و عمیق می کشاند. موسیقی خوب سبب می شود راه تاملات حزین جان های فربه، باز شود. همان گونه که غروب خورشید، ناله ی تار، و شعری عارفانه، تنهایی وجودی اش را با یادش می آورد و قطره های اشک از گوشه ی چشمانش جاری می شود. او در اندیشه ی عمیق انسانی است و با غم های روزانه و سرخوردگی های اجتماعی – سیاسی و یا ناکامی های فردی، بسیار فاصله دارد.

3

 

حرف برخی ها نظیر این سخن سعدی است که می گوید: "مایه عیش آدمی شکم است." در این فلسفه مایه همه چیز آدمی شکم است، مایه فکر آدمی هم شکم است، مایه اخلاق آدمی هم شکم است و خلاصه مطلب همه راهها به شکم منتهی می شود. معنایی که ما می گوییم اینها نمی توانند بگویند. ما مثلا می گوییم: ای آقای جرالد فورد، تو در همان مقام هم که هستی انسانی، وجدان انسانی داری، می فهمی که این کاری که می کنی بد است و می فهمی که آن کاری که باید بکنی کار خوب چیست، تو که می فهمی که آن خوب است و این بد چرا بد را انجام می دهی و خوب را انجام نمی دهی؟ چرا پا روی وجدان خودت می گذاری؟ ما این حرف را می زنیم ولی حرف اینها این است که نه، او در آن مقام اصلا آن کاری که می کند، همان را خوب می بیند، نمی تواند غیر از آن را خوب ببیند. وجدان او نمی تواند مثل وجدان تو قضاوت کند، او خوب را همان می بیند که می کند و بد را همان می بیند که نمی کند تو هم اگر بجای او بنشینی فورا وجدانت عوض می شود و مثل او فکر می کنی، او را هم اگر لخت کنند و بیاورند جای تو بنشانند فورا مثل تو می شود، وجدانی پیدا می کند درست مثل وجدان تو، یعنی اینقدر وجدان انسان تابع شرایط خارجی مادی خویش است. پس ما نمی گوییم که اینها منکر مفهوم خوب و بد و مفهوم باید و نباید هستند ولی می گویند مفهوم خوب و بد و مفهوم باید و نباید از یک مقام آزاد در وجدانها صادر نمی شود .

؟ آیا خوب و بد هم مانند زیبا و نازیبا امری کاملا ذهنی و سلیقه یی است یا می توان آن را بین الاذهانی تلقی کرد. به این معنا مفهومی است که در میان یک جمع و از طریق ذهنیت جمعی خلق می شود ؟ آیا می توان معیاری برای خوبی و بدی موسیقی به دست داد و موسیقی ها را با آن سنجید؟ آیا معیار خوب بودن و یا بد بودن امور، می تواند همگانی باشد و یا به اشخاص بستگی دارد؟ همان گونه که ملاحظه می کنید، این نوشته مدعی است موسیقی را می توان به خوب و بد تقسیم کرد و شاخص هایی برای شناخت موسیقی خوب و موسیقی بد به همگان ارائه کرد و در باره آن به گفتگو پرداخت.  نظر شما؟

حس راحتی؟

آرامش و راحتی خیال

در دنیای پراضطراب امروز، آرامش و راحتی خیال نعمتی است که بسیاری آرزوی آن را دارند. اما برای رسیدن تنها آرزو کافی نیست. بلکه باید قدم پیش نهاد و کاری کرد. آنچه در پی می آید برخی تکنیک های روان شناختی است که ضمن کمک به رفع تشویش و نگرانی ها، آرامش، نشاط و شادی را در زندگی ما رونق می بخشد.

اگر به عقاید مذهبی ومعنوی پایبند باشید ، به یکی از باافتخارترین روش های رسیدن به آرامش خاطر رسیده اید . آنگاه می توانید بگویید ، « الا بذکرالله تطمئن القلوب » واگر ازخدا دور افتاده اید ، اکنون زمان آشتی است.

 افراد آرام به خود می گویند که برای تغییر گذشته نمی توان کاری کرد، آنگاه ازفکر ادامه زندگی لذت می برند.

 هوای دریا ،آب شور وصدای امواج ، همگی باعث آرامش می شود، مسافرت به سواحل دریا را در صورت امکان فراموش نکنید.

دست کم روزی 15 دقیقه را درسکوت بگذرانید و به نیازهای واقعی خود و نیز چیزهایی که دارید فکر کنید . سکوت عصاره آرامش است. با زور نمی توان آن را ایجاد کرد. باید زمانی که فرارسید آن را بپذیرید . اگربرایتان امکان دارد حداقل روزی یک ساعت تنها به اتاقی بروید و در را به روی خود ببندید .

تمرین کنید که آرام تر ازحد معمول صحبت کنید . این کار ضربان قلب وتنفس شما راکم می کند واجازه می دهد ذهن وفکرتان را از بسیاری مسائل پاک کنید. آیا تا به حال فرد آرامی را دیده اید که با صدای بلند صحبت کند ؟

خودتان را مورد تحسین وستایش قراردهید.

باغچه کوچکی برای خود درست کنید و هرچه دوست دارید درآن بکارید .

 مدتی از وقت خود را در کتابخانه و یا  کتاب خواندن بگذرانید .

لحظه های زیبای زندگیتان رابنویسید و از آنها عکس و فیلم بگیرید . سپس بیشتر وقت ها آنها رابه یاد بیاورید و درباره شان فکر کنید ولذت ببرید.

وسواس را اززندگی خود حذف کنید. دراین صورت هیچ کاری نمی توانید انجام بدهید. 

 تلاش کنید همیشه مثبت بیاندیشید .

 شادکردن دیگران موجب آرامش می شود. چه لذتی دارد پول رستوران امشب را با توافق سایرین به مستحق هدیه

هید.  دیگران را برای لطف کردن به خود تحت فشارقرار ندهید.

خودرا درآینه نگاه کنید  وازدیدن  زیبایی های خویش لذت ببرید و خدا را به خاطر این نعمت شکرگزار باشید.

همیشه لبخند بزنید.

وقتی درکاری موفق می شوید ، با خریدن یک هدیه برای خودتان ، موفقیت تان را جشن بگیرید.

هنگام راه رفتن ونشستن سرتان را بالا بگیرید وقوز نکنید . گاهی اوقات با قدم های تند راه بروید.

 اگرنتوانید  کسی راببخشید ، افکار خشمگینتان شما را برای همیشه با این افراد مرتبط خواهد کرد. شادکردن دیگران باعث آرامش می شود.

 وقتی احساس می کنید که سرتان پراز فکرهای جورواجور است وجای خالی درآن نیست ،با قدم زدن آنها را پاک کنید.

 هرازگاهی به گورستان بروید . این کار موجب می شود  که دید شما نسبت به زندگانی عوض شود و زیستن دراین لحظه را بیاموزید .

 نامه ای بنویسید و در آن ازخود انتقاد کنید . یک مهارت جدید بیاموزید.

 هرچند وقت یک بارخانه تکانی کنید.

 آهسته غذا خوردن وجویدن ، باعث تجدید قوای فکری واحساس آرامش خواهد شد.

مهم نیست که با شما مؤدبانه برخورد  کنند یا نه ، برخورد مؤدبانه شما ، باعث ایجاد آرامش واحساس خوبی درشما خواهد شد .

هرچه اکسیژن  بیشتری به شما برسد، آرام تر خواهید شد . خوب است درمحل کار و زندگی خود گیاهی نگه دارید .

 درهفته یک شب تلویزیون خود را خاموش نگه دارید تا مغزتان استراحت کند.

هرچند یک بار به میان طبیعت بروید و درمحیطی سبز وسرشار ازآرامش بزنید.

 اهداف خود را بنویسید  وبا آنها  زندگی کنید  و درهدف گذاری  واقع بین باشید.

برای خود تعهد  مشخص کنید و به آن  وفادار باشید و تا می توانید برای آن حرکت و تلاش کنید ولو آن  که نتیجه دلخواه شما نباشد . 

سرعت  حرکت شما با احساستان رابطه  مستقیم دارد .گاهی می توانید برای رسیدن به آرامش ، دراز بکشید . عضلات خود راشل کنید وبه هیچ چیز فکر نکنید . با شوخ طبعی به آرامش خود کمک کنید.

هر روز به جمله های زیر و جملاتی از این قبیل فکر کنید: «تا زمانی که خودتان نخواهید، هیچ کس نمی تواند تحقیرتان کند.» «عشق از آن جهت در ما به ودیعه گذاشته شده که آن را به دیگران ببخشیم.» «به دنبال رستگاری و سعادت خود باش.» «از صمیم قلب خودت را دوست داشته باش.» « هر روز هر قدمی که برمی دارم بهتر و بهتر می شوم.» « کسانی را که در حقم بدی کرده اند، می بخشم.» « من امروز کنترل زندگی خود را دست می گیرم.»« من عاشق زندگی هستم و زند گی نیز عشقش را نثار من خواهد کرد.» «هر لحظه خدا را شکر می کنم.»

اعتماد به نفس را در نظر بگیرید. وقتی شما اعتماد به نفس خود را تقویت کنید، متوجه خواهید شد که این امر در آرامش روح و شادی شما، تأثیری عظیم را در بر خواهد داشت. برای تقویت اعتماد  به نفس، باید کسب آگاهی، مثبت نگری، شجاعت، مطالعه زندگی مردان بزرگ، توکل به خدا، تشویق و توجه به کارهای موفق را در نظر گرفت

دعا برای باز شدن بخت دختران

اما دعاهایی مخصوص برای گشایش بخت وجود داره در درجه اول سعی کنید خودتون رو

کامل کنید یعنی روی خودتون کار کنید تا پختگی لازم برای ازدواج رو پیدا کنید در کنارش

این دعاها رو هم با اعتقاد کامل بخونید و بقیه چیزها رو با خیال راحت به خدای خودتون

بسپرید:

آقای بهحت برای گشایش بخت دختران این راهکار رو دادن:

نماز جعفر طیار بخونید شرح این نماز و دعای بعد از اون در مفاتیح وجود داره این نماز رو تا

وقتی به حاجت نرسیدید باید ادامه بدید( هفته ایی یه بار بخونید)

آیت الله شوشتری فرمودن: دعای یستشیر که در مفاتیح هستش  چهل روز روزی یه

بار بخونید با معنی فارسی اون( بهتره بعد از نماز صبح بخونید)

آیه ۴۱ سوره فاطر رو چهل روز روزی چهل بار بخونید

چهل روز روزی یه بار حدیث کسا که در مفاتیح هست بخونید

چهل رور روزی یه بار دعای هفتم صحیفه سجادیه رو بخونید

چهل روز روزی یه بار سوره فتح رو بخونید

بیست و یک روز روزی یه بار سوره طه بخونید

سوره احزاب رو روی یه کاغذ بنویسید و یه جای پاک در خونه بگذارید( روز جمعه بنويسيد)

روزی دو مرتبه سوره یس بخونید وهدیه به حضرت زینب بکنید و از خانوم بخواید یه

فرد مناسب رو سر راه شما بذاره

روزی ۱۲۹ بار بگید یا لطیف

روزی ۱۱۰ بار آیه ۹ سوره آل عمران تا لا یخلف المیعاد وبعد بگویید اجمع بینی و بین الزوج

المومن.

در مفاتيح يه قسمتي هست به اسم باز شدن هر بسته شده به اون مراجعه كنيد و كاري

گه گفته انجام بديد البته  اين قسمت فقط در مفاتيح هاي كامل وجود داره.

هفته ایی یک بار روز جمعه دعای چهل کلید را بر آب بخونید کمی ازش بخورید

و باقیمونده رو به سر و روی خودتون بپاشید( چهل کلید یه دعای قرآنی روایت شده از حضرت

زهرا هستش)

چهل شب نماز شب بخونید که این یکی واقعا معجزه میکنه و خیلی خیلی مجربه

این دعا ها رو میتونید جدا جدا بحونید یا با هم یا هر کدوم که دوست داشتید رو انتخاب کنید

ولی به دو نکته توجه کنید:

پاک باشید یعنی با طهارت و وضو و رو به قبله باشید

در ساعت معین و ثابتی در روز بخونید

در اینجا نکته مهم و ظریفی وجود دارد، نکته‌ای که گاه متفکران و اهل علم نیز آن را قوی نمی‌دانند. اما نتایج خارق العاده آن بر هیچ کس پوشیده نیست. نتایجی که همه می‌دانیم و همه آزموده‌ایم. آشکارترین مورد دعا و نیایش است. آیا دیده‌اید سخت‌ترین بیماری که از دید پزشکان غیر درمان است با نیایش به درگاه جان آفرین بهبود پیدا کند؟ آیا این موضوع خلاف قوانین طبیعت است، یا خود سنتی طبیعی است؟ گاه می‌شنویم که می‌گویند: این مورد استثنا است. و بعضی که خوشبین‌ترند می‌گویند: "شاید در آینده علتی بر آن کشف شود. راز جز با راز دان انباز نیست راز اندر گوش منکر راز نیست اما خبری نیز هست (مجمع الامثال): من طَلَبَ شَیئاً وَجَد" آن‌که چیزی را خواست آن را یافت. هرکه رنجی دید گنجی شد پدید هرکه جدی کرد در جدی رسید ****** چون طلب کردی به جد آمد نظر جد خطا نکند چنین آمد خبر چون با جدیت طلب کردی، مقصود در مقابلت ظاهر شد. و به موجب اخبار رسیده، جدیت خطا نمی‌کند و منتهی به یافتن مقصود می‌گردد. نظامی با نگاهی به "من طَلَبَ شَیئاً نالَهُ أو بعضَهُ" گوید: چنین زد مثل شاه گویندگان که یابندگانند جویندگان به قول ابو سعید ابوالخیر: " این همه جست و جو، این همه گفت و گو و این همه تلاش، نشانه آن است که جایی چیزی هست! اگر نبود، نمی‌گفتند و اگر نمی‌یافتند، نمی‌جستند! چون طلب کردی به جد آمد نظر جد خطا نکند چنین آمد خبر ناگهان آمد سواری نیک بخت پس گرفت اندر کنارت سخت سخت ماهی بیچاره را پیش آمد آب این نشان‌ها تِلکَ آیات الکِتاب این سخن ناقص بماند و بی قرار دل ندارم بی دلم معذور دار ذره‌ها را کی تواند کس شمرد خاصه آن کا او عشق عقل او ببرد ****** گر بگویم شرح این بی حد شود مثنوی هشتاد من کاغذ شود حاصل آنکه هر که او طالب بود جان مطلوبش در او راغب بود کهربا عاشق به شکل بی نیاز کاه می‌کوشد در آن راه دراز و به فرمایش حافظ: زین قصه هفت گنبد افلاک پر صداست کوته نظر بین که سخن مختصر گرفت