حضرت آیت الله بهجت رحمه الله علیه میفرمایند: "خدا نکند انسان معصیت کند و
اگر کرد، خدا نکند معصیت اجتماعی بکند و اگر کرد خدا رحم بکند که اضلال
مردم در آن باشد."
و نیز فرمودند:
"در قیامت که نامه
عمل را به دست انسان میدهند، در نامه بعضیها نوشته شده که فلان فرد را تو
کشتهای. میگوید: خدایا، من کی او را کشتم؟ من کجا قاتل بودم؟ من اصلا
خبر ندارم که قاتلش چه کسی است. در جواب میگویند: در فلان مجلس فلان کلمه
را گفتی، این کلمه نقل شد به مجلس دیگری و از آنجا دوباره به مجلس دیگر که
قاتل در آن مجلس بود، رسید و او این را شنید و رفت او را کشت و تو سبب این
قتل شدی. این جور سببیت است که انسان باید احتیاط کند و حواسش را جمع کند.
آیا کسی میتواند متوجه باشد که این کلمهاش به ده واسطه خرابکاری نکند؟
قهرا باید هر کاری که بالفعل برای خودش جایز میداند با طلب توفیق از خدا و
طلب نجات از خدا آن را انجام دهد تا عواقبش چیزی نشود که برایش مسئولیت
بیاورد."
باری تقوای در رفتار و گفتار، تقوای در خانواده و
جامعه، تقوای علمی و عملی، اخلاقی و معنوی حد و مرز ندارد و رعایت تقوا و
ترک گناه در هیچ مرحلهای از انسان ساقط نیست بلکه برای هر کسی در شان و
مرتبه خودش لازم است و چنین است که آیت الله بهجت میفرمایند: "ترک معصیت
در اعتقادات و اعمال و نماز اول وقت کافی و وافی است برای وصول به مقامات
عالیه اگر چه هزار سال باشد."
بدترین گناه از منظر ایه الله بهجت
و نیز فرمودند:
"در قیامت که نامه عمل را به دست انسان میدهند، در نامه بعضیها نوشته شده که فلان فرد را تو کشتهای. میگوید: خدایا، من کی او را کشتم؟ من کجا قاتل بودم؟ من اصلا خبر ندارم که قاتلش چه کسی است. در جواب میگویند: در فلان مجلس فلان کلمه را گفتی، این کلمه نقل شد به مجلس دیگری و از آنجا دوباره به مجلس دیگر که قاتل در آن مجلس بود، رسید و او این را شنید و رفت او را کشت و تو سبب این قتل شدی. این جور سببیت است که انسان باید احتیاط کند و حواسش را جمع کند. آیا کسی میتواند متوجه باشد که این کلمهاش به ده واسطه خرابکاری نکند؟ قهرا باید هر کاری که بالفعل برای خودش جایز میداند با طلب توفیق از خدا و طلب نجات از خدا آن را انجام دهد تا عواقبش چیزی نشود که برایش مسئولیت بیاورد."
باری تقوای در رفتار و گفتار، تقوای در خانواده و جامعه، تقوای علمی و عملی، اخلاقی و معنوی حد و مرز ندارد و رعایت تقوا و ترک گناه در هیچ مرحلهای از انسان ساقط نیست بلکه برای هر کسی در شان و مرتبه خودش لازم است و چنین است که آیت الله بهجت میفرمایند: "ترک معصیت در اعتقادات و اعمال و نماز اول وقت کافی و وافی است برای وصول به مقامات عالیه اگر چه هزار سال باشد."
بیماری اخلاقی
| با رحمت و مهربانی با مردم رفتار كن | ||
|
حضرت علی(ع) به مالک فرمود:«وَ أَشْعِرْ قَلْبَكَ الرَّحَمَةَ لِلرَّعِيَّةِ وَ الْمحَبَّةَ لَهُمْ وَاللُّطْفَ بِهِمْ»نسبت به مردم كه بايد عادل باشي اينكه حرفي در آن نيست اما همه مردم اينطور نيست كه خيلي عاقلانه و خردمندانه زندگي كنند هم تحصيلاتشان فرق ميكند هم امكانات اقتصاديشان فرق ميكند هم دسترسيشان به مطالب يكسان نيست. اگر برخيها غفلت كردند با رحمت و لطف و مهرباني با آنها رفتار كن. «وَ قَدِ اسْتَكْفَاكَ أَمْرَهُمْ» خداي سبحان كفايت امور اينها را به تو سپرد. حضرت فرمود:امروز كفايت اين امور را خداي سبحان به دست تو داد «وَ ابْتَلاَكَ بِهِمْ» و تو را به اين مقام مبتلا كرده است چون هر چه انسان در دنيا دارد ابتلاست ابتلا يعني آزمون و امتحان؛ هم افراد بيمار كه در بيمارستاناند مبتلا به مرضاند هم ما كه فعلاً الحمدلله از سلامت برخورداريم مبتلا به سلامتيم. ابتلا يعني امتحان يعني آزمون. هم فقرا مبتلا به فقرند هم اغنيا مبتلا به غنايند ﴿فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلاَهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ ٭ وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلاَهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ ٭ كَلَّا﴾ فرمود:خدا الآن تو را مبتلا كرده كه استاندار مصر شدي اين ابتلاست |
درمان گناه جنسی با موعظه
| وسوسه های شیطان با موعظه و تزکیه قابل درمان است | ||
|
در جريان آماده بودن براي سفر آخرت در بيانات نوراني اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) هست كه وجود مبارك حضرت هر شب بعد از نماز عشاء كه جمعيت از مسجد ميخواستند متفرّق بشوند با صداي رسا كه همه بشنوند ميفرمود: «تَجهزّوا رَحِمَكُمُ الله» آقايان بارهايتان را ببنديد آماده باشيد. خب مطلب علمي را انسان يك بار كه گفت بار دوم خستهكننده است براي اينكه طرف فهميد اما موعظه و نصيحت را هر وقت هم كه انسان بازگو كند جا دارد براي اينكه از آن طرف وسوسه دائمي است.مگر شيطان يك بار وسوسه ميكند؟ مگر اين شورش قلب يك بار است؟! اينكه ﴿يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ ٭ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ﴾ هر روز هست اگر وسوسه هر روز هست اگر دام شيطان هر روز هست موعظه هم بايد هر روز باشد. اگر كسي دستش زخم بود و مرتب روی این زخم مگس مينشيند پشه مينشيند اين هر روز بايد ضدّعفوني كند نبايد بگويد ديروز انجام دادم و دیگر كافي است اين ﴿يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ﴾ هر روز هست مگر ميشود كه شيطان ما را رها كند؟ وقتي وسوسه هر روز شد خب درمانش هم بايد هر روز باشد و درمانش هم موعظه است درمانش تزكيه است. لذا وجود مبارك حضرت امير(سلام الله عليه) هر شب بعد از نماز عشاء وقتي نمازگزارها ميخواستند از مسجد متفرّق بشوند ميفرمود آقايان آماده باشيد نه بيراهه برويد نه راه كسي را ببنديد. |
راه مبارزه جوان با شیطان
حضرت آيت الله جوادی آملی در درس اخلاق اين هفته با اشاره به سوگند شيطان در به انحراف کشيدن انسان فرمودند:
شيطان ميگويد من با تَمنيه با امنيه، با آرزو انسان را ميفريبم ﴿لَيْسَ
بِأَمَانِيِّكُمْ﴾، اين تصرّف در مجاري ادراكي است، اين از درون خاطرات
انسان را مشغول ميكند, اينجا مراد گمراه كردن مجاري فطري است، لذا ذات
اقدس الهي به ما فرمود شما مواظب خاطراتتان باشيد، كليد كعبهٴ دل هم به دست
خود شما باشد، مواظب باشيد كه براي هر كسي درِ دل را باز نكنيد، اين شيطان
وارد مجاري ادراكي ميشود منتظر است چه وقت درون دل باز بشود كه وارد دل
بشود و بشود صاحبدل فرمود: ﴿إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ
طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُم مُبْصِرُونَ﴾.
معظم له ادامه دادند:
بنابراين شيطان اصرارش اين است كه در مجاري ادراكي ما وارد بشود، آنها كه
با دانش كار دارند نظير افرادحوزوي و دانشگاهي آنها را با اين مغالطات فريب
ميدهد، با علوم و انديشه و افكار و مباني كار دارند، همه شبهات و مغالطات
محصول اين وحي شيطاني است.
ايشان در ادامه با بيان اين نکته که شيطان هرگز انسان را رها نميكند فرمودند:
غرض آن است كه دل هرگز نميخوابد، هميشه بيدار است، شيطان هم هرگز انسان را
رها نميكند چه در خواب چه در بيداري, اين اضغاث احلامي كه دامنگير بسياري
از ماهاست در عالَم خواب و رؤيا در اثر القائات همين شيطان است، اگر كسي
واقعاً مواظب گفتارش, رفتارش, غذايش باشد اين از نفوذ شيطان محفوظ است،
وقتي شيطان از انسان نااميد شد كاري با آدم نداشت انسان ـ انشاءالله ـ
جزء مخلَصين ميشود و شيطان اظهار عجز ميكند
حضرت آيت الله جوادی آملی اذعان داشتند:
به هر تقدير اخلاق اين است كه انسان هم مجاري ادراكي درون را كنترل كند هم
رفت و آمد بيرون را, رفت و آمد بيرون با شياطين الانس تهديد ميشود، آن
خاطرات با شيطان كه سوگند ياد كرد من از راه آرزو، از راه زينت دادن، از
راه مغالطات، از راه شبهات اينها را فريب ميدهم هست. مردان الهي متذكّرند و
هرگز به اين شيطان اجازه نميدهند كه اگر خاطرهاي القا بكند فوراً پاسخ
او را دارند در بخشهايي از قرآن كريم به ما فرمود: ﴿وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ
مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ﴾ اگر احساس خطر كرديد
ديديد خاطرات تلخ سرگرمتان ميكند فوراً به خدا پناه بب
چادر در تورات
روبند، روسري و چادر در تورات
1- در کتاب « اشعياء نبي » که از کتاب هاي عهد عتيق و مورد قبول يهوديان است در قسمتي که سقوط بابل را مطرح مي کند، مي نويسد:
«خداوند مي گويد: اي بابل! از تخت خود به زير بيا و بر خاک بنشين، زيرا دوران عظمت تو به سر آمده است. تو زماني مانند يک شاهزاده باکره، لطيف و نازنين بودي، اما اينک برده اي بيش نيستي، دستاس را بگير و گندم را آرد کن، روبندت را بردار، دامنت را بالا بزن تا از نهر عبور کني [احتمالا اشاره اي است به تبعيد شدن بابلي ها] تو عريان و رسوا خواهي شد. من از تو انتقام خواهم گرفت و به تو رحم نخواهم کرد». (کتاب اشعياء نبي،47: 1-3)
در اين عبارت از کتاب مقدس مي بينيم که اهالي بابل را به شاهزاده اي زيبا، با کرامت، عفيف و باکره تشبيه مي کند، ولي بعد از آن که دوران باشکوهشان به پايان مي رسد، آنها را به برده اي تشبيه مي کند که بايد به کار و خدمت (دستاس به دست گرفتن و آرد کردن گندم) بپردازد و ديگر از هيچ عزّت و احترامي برخوردار نيست و بعد از اين سقوط و نزول است که مي گويد: «روبندت را بردار»؛ يعني چون تو ديگر از طبقات پايين و نازل اجتماع محسوب مي شوي و داراي احترام نيستي، ديگر لازم نيست خود را بپوشاني، چون پوشيدگي و حجاب براي کسي است که در اجتماع داراي شخصيت و احترام است.
تولید نسل بر محور انسان پروری نه دامپروری
آیتالله جوادیآملی: تکثیر نسل یعنی انسان پروری نه دام پروری/ آیتالله جوادیآملی با اشاره به مسئولیت خانوادهها و دولت در تکثیر نسل گفت: اگر دولت در تکثیر نسل مسئول است، باید تمام جوانب آن را در نظر بگیرد.
در تربیت فرزند آنچه به خورد ما دادند و یا به دنبال آن رفتیم، علوم تجربی صرف بود و چه بسیار همایشها که به بیماریهای مشترک بین انسان و دام اختصاص یافت، اما باید بدانیم که ما به دنبال انسانپروری هستیم.
انسان پروری در تربیت فرزندان فراموش شده
این مرجع تقلید ادامه داد: موضوع بحث انسانپروری، خلیفةاللهی است؛ حرمتی که قرآن برای انسان قائل شد این بود که فرمود میخواهم «خلیفه» تعیین کنم و نفرمود میخواهم «خلیف» تعیین کنم؛ «ه» در کلمه«خلیفه» مربوط به تانیث نیست، «ه» مبالغه است، مانند علامه؛ یعنی باید خیلی جانشین باشد، البته انبیا و اولیا قله خلافت را دارند و سایر انسانها سایر مراحل خلافت را کسب میکنند.حالا در انسانپروری، طرح و برنامه در درجه اول اهمیت است و بعد اجرائیات. با وجودی که این موضوع فراموش شده است. باید دنبال انسان پروری باسیم نه دام پروری.
مسئولیت مادر شدن برای زنان
وی با اشاره به این که نیمی از جامعه را بانوان تشکیل میدهند، افزود: مردان جامعه همان احتیاجاتی را دارند که زنان دارند و به منظور پرهیز از اختلاط، باید خانمها اداره امور مربوط به خود را به دست گیرند و تمام نیازهای مربوط به زنها را خود زنها انجام دهند. خانمها باید مطالبات خود را بفهمند و زنان باید این واجب مطلق را که مقدمات آن تحصیلی است، به دست آورند و این مطالبه رسمی جامعه زنان شود.
این مفسر قرآن کریم خاطرنشان کرد: مادر شدن مسئولیتی بر عهده زنان است و دولت باید در این راه گام بردارد. آباد کردن زمین به داشتن فرزند صالح و سالم است، این مطالبه خدا از ما است که راه آن نیز برای ما مشخص است.
این مرجع تقلید با اشاره به وعده قرآن به حضرت نوح، یادآور شد: قرآن میفرماید "اگر راه راست را پیش گرفتید و به بیراهه نرفتید، خداوند شما را با اولاد یاری میکند"؛ طریقه استفاده از این مدد استغفار است.
آیتالله جوادی آملی با بیان این که سکینت و آرامش روحی جامعه بر عهده زنان است، ادامه داد: اگر زن نتواند سکینت جامعه را تامین کند، رسالت الهی خود را انجام نداده است.
نکته اخلاقی
| هر صدقی محبوب الهی نیست | ||
|
ما يك صدق داريم يك حق داريم هر صدقي محبوب و مطلوب نيست. آنكه نمّامي ميكند صادق است آنكه غيبت ميكند صادق است. مگر غيبتكننده دروغ ميگويد؟ اگر دروغ بگويد كه افتراست آنكه نمّامي ميكند اگر دروغ بگويد كه نمّامي نيست؛ نمّامي اين است كه چيزي كه شخص گفته او براي بههم زدن همين حرف را نزد دشمنش منتقل كندلذا نمّام صادق است مُغتاب صادق است اما صدق غير از حق است چون حق بر انبيا نازل شده و اين صدقي كه در كنار حق است در دامنه حق و محبوب است وگرنه هر صدقي محبوب نيست. |
رسانه ها دلیل باشند نه دلال مردم(یک نکته ازعلامه جوادی املی)
رسانه های گروهی و سينماها بايد دليل مردم باشند نه دلاّل؛ بسياري از اين رسانههای گروهی، گاهي دلاّلي ميكنند يعني ميبينند چه كسي پول بيشتري ميدهد چه كسي خدمات بيشتري ارائه ميكند, اين نميتواند جامعه را زنده نگه بدارد اما اگر جامعه را راهنمايي بكند و دليل باشد، در این صورت حرفهاي متنزّل را ميزند.
غیرت وحیا مردان به زنان در اسلام ومسیحیتdecency woman and man))
- غیرت ورزی و حیا ورزی مردان نسبت به زنان خود: "مردان زنان خود را به لباس حیا ار ا سته کنند نه به زلف های طلا و لباس های گرانبها (( تی ما ئو س 9/2))
4 اصل برای بهار جوانی
: چهار اصل
1- دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم
2- دانستم كه خدا مرا میبیند پس حیا كردم
3- دانستم كه كار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش كردم
4- دانستم كه پایان كارم مرگ است پس مهیا شدم
حق الناس از دیدگاه عارق بالله علامه قاضی
حق الناس
آیت
الله نجابت نقل می کند: وقتی که بنده مشرف شدم خدمت ایشان فرمودند: هر حقی
که هر کس بر گردن تو دارد باید ادا کنی. خدمت ایشان عرض کردم: مدتی قبل در
بین شاگردهایم که نزد بنده درس طلبگی می خواندند، یکی خوب درس نمی خواند.
بنده ایشان را تنبیه کردم. اذن از ولیّ او هم داشتم در تربیت. در ضمن این
جا هم نیست که از او طلب رضایت کنم. می فرمودند: هیچ راهی نداری، باید
پیدایش کنی. گفتم آدرس ندارم، گفتند باید پیدا کنی.
آقای قاضی فرمودند:
هر حقی که برگردنت باشد تا ادا نکنی باب روحانیت، باب قرب، باب معرفت باز
شدنی نیست. یعنی این ها همه مال حضرت احدیت است. و حضرت احدیت رضایت خود را
در راضی شدن مردم قرار داده است.
حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی :گناهی که از نکاه به نامحرم بالاتر است
حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی بیان داشت: گناهانی هستند که از نگاه به نامحرم بالاتر است، عمل صالح زمینه را برای انجام عمل صالح دیگر فراهم میکند، روح لطیف میشود و به طرف حسنات مایل میشود، یا خیرات دیگری انجام دهد به آسانی اعمال خیر را انجام میدهد، علوم انسانی تنها علوم اصولی و تصور و تصدیق حوزه و دانشگاه نیست، یک سری علوم شهودی است که تصور و تصدیق در آن نیست، آن را عقل نظری درک نمیکند، بلکه عقل عملی آن را درک میکند، آن کس میشود شاهد، اما آنکه عهدهدار علم نظری است حکیم و فیلسوف و نظیر آن میشود،فرق میان حق و باطل شهود است، «إَن تَتَّقُواْ اللّهَ یَجْعَل لَّکُمْ فُرْقَانًا» انسان مشاهده میکند که چه چیزی حق و چه چیزی باطل است.
آیتالله جوادی آملی با اشاره به ایه «یَا نِسَاء النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاء إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ»، ابراز کرد: گاهی کیفیت ادا و گاهی محتوا شهوتانگیز است، این امر مرض آور است، گناه مرض است، این امر اختصاص به نگاه به نامحرم ندارد، گناهانی هستند که از نگاه به نامحرم بالاتر است، عمل صالح زمینه را برای انجام عمل صالح دیگر فراهم میکند، روح لطیف میشود و به طرف حسنات مایل میشود، یا خیرات دیگری انجام دهد به آسانی اعمال خیر را انجام میدهد، علوم انسانی تنها علوم اصولی و تصور و تصدیق حوزه و دانشگاه نیست، یک سری علوم شهودی است که تصور و تصدیق در آن نیست، آن را عقل نظری درک نمیکند، بلکه عقل عملی آن را درک میکند، آن کس میشود شاهد، اما آنکه عهدهدار علم نظری است حکیم و فیلسوف و نظیر آن میشود،فرق میان حق و باطل شهود است، «إَن تَتَّقُواْ اللّهَ یَجْعَل لَّکُمْ فُرْقَانًا» انسان مشاهده میکند که چه چیزی حق و چه چیزی باطل است.
وی بیان کرد: عمل صالح نسبت به سایر اعمال خیر انسان را آمادهتر میکند و برای مشاهده معارف الهی گوش و چشم را بازتر میکند، اما عمل طالح و گناه دو کار میکند، علاقه نسبت به اعمال صالح را کم میکند و دست شخص را نسبت به گناهان بازتر میکند و دیگر اینکه چرکی است روی صفحه دل، آیینه دل را چرکین میکند و این آیینه دیگر چیزی را نشان نمیدهد: « کَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا کَانُوا یَکْسِبُونَ» رین همان چرک است، این عقل عملی که نمیخواهد بفهمد، بلکه میخواهد ببیند، فرمود این رین و چرک است، در بخش دیگر فرمود اینها چرا درباره قرآن تدبر نمیکنند به این دلیل که دلشان قفل است، این گناه قفلی در دل ایجاد میکند که این دل بسته میشود، قلب قفلشده قابل نفوذ نیست، فرمود این کار را نکنید این مرض شما را در گناه جلو میبرد و جلوی آیینه دل را میبندد.
مطالب قبل و بعد آیه تطهیر ارتباطی با این آیه ندارد
استاد عالی حوزه علمیه قم ابراز کرد: خداوند در سوره احزاب میفرماید در رفتار و در گفتار به گونه ای حرف بزنید که نه نقض گفتاری و نه نقص محتوایی داشته باشد، اصرار بر همسران پیامبر که این کار را نکنید و آن کار را نکنید به تعبیر علامه طباطبایی به این دلیل است که فتنهای در کار است، این ناظر به جنگ جمل است، معلوم است همچون خطری در پیش بود و قرآن آن را پیشبینی کرد فرمود «وَقَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَى» در خانههایتان باشید، به این معنا نیست که رفت و آمد نداشته باشید بلکه به این معنا که در مسائل سیاسی وقتی خواستند شما را به جنگ جمل بکشانند مواظب باشید دارند با شما بازی میکنند، آنان زنها را در صحنه مبارزات میآوردند تا از آنان بهره سوء ببرند مبادا مانند جاهلیت قبل از اسلام خود را بیارایید، این تبرج همان پرچمداری در صحنه جنگ جمل است.
وی با اشاره به اینکه منظور از جاهلیت اولی در آیه 33 سوره احزاب همان جاهلیت قبل از اسلام است، اظهار کرد: در ادامه فرمود «وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِینَ الزَّکَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ» از آیه 28 تا این قسمت 22 ضمیر جمع مؤنث سالم خداوند به کار برد اما در بخش پایانی آیه یعنی «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا»، از آیه 28 تا اینجا 22 ضمیر جمع مؤنث سالم آمد، در ادامه ضمیر جمع مذکر سالم ذکر شد، که هیچ ارتباطی با قبل آن ندارد، معلوم میشود این مطلب مربوط به مخاطب تازه است، اهلالبیت یا منادا است یا اسم خاص است، بالقول المطلق این مطلب با قبل و بعد رابطهای ندارد، فضای قبل و بعد این آیه با این قسمت متفاوت است، آوردن ضمیر جمع مذکر سالم به این دلیل است که از اهلبیت علیهمالسلام چهار نفرشان مذکر و یک نفرشان صدیقه کبری(س) مؤنث است، گذشته از 70 روایتی که از طرف شیعه در این زمینه وارد شده است و روایات اهلسنت، خود آیه نشان میدهد که این مطلب با قبل و بعد متفاوت است، اینجا سخن از مسأله تشریعی نیست و اراده اراده تکوینی است، یعنی خداوند فقط نسبت به شما پنج نفر این را میخواهد که تطهیرتان کند، این اراده اراده تکوینی و افاضه الهی است
قول علامه جوادی املی درباره ایه الله بهجت
یام
آیتالله جوادی آملی آمده است: مرحوم آیتالله بهجت(ره) در اثر وارستگی
که داشت، تعلمش، عمل به تعلم و تعلیمش در سالیان متمادی برای رضای خدا بود.
این بزرگوار «آیتالله العظمی» است از منظر ملکوت و راز اتصاف وی به این
وصف عظیم، همان هجرت از علم به معلوم است. اگر کسی هجرت از علم به معلوم
کرد، علوم عقلی و نقلی را سکوی پرش قرار داد و به علم شهودی رسید، چنین
شخصی جزء جوامع الکلم است.
بزرگوارانی که هجرتی دارند، خواه از جهل به علم، خواه از علم به معلوم، چون
خود را مسافر میدانند، دو شهود را به همراه دارند، یکی میدانند همراه کی
هستند و یکی اینکه میدانند چه کسی همراه آنها است.
آیتالله العظمی بهجت(ره) هم مشاهده میکرد که خدا در این سفر یک قرنی با
اوست و هم مشاهده میکرد که خود در حضور ذات اقدس الهی است. این مشاهده
حضور و خود را مسافر دانستن و خدا را با خود دانستن، ذکر الهی است.
این بزرگوار نام خدا و یاد خدا را در دل و دائماً نام خدا را بر لب داشت.
چون یاد خدا در دل و نام خدا بر لب بود، خدای سبحان به یاد چنین بزرگواری
هم بود. اگر خدا به یاد بنده باشد، به او عطایا و جوایزی اهدا میکند و
بهترین جایزهای که خدا به بندهاش عطا میکند، ذکر آغاز و انجام جهان یعنی
هو الاول والآخر و الظاهر والباطن است.
حضرت آیتالله بهجت(ره) چون ذُکر خدا در دل و ذِکر خدا بر لب داشت و یاد
خدا باعث یاد معاد و یاد منزل و مأوای ابدی است، چنین انسانی قیام و قعودش
برای رضای خدا بود و چون قیام و قعودش برای رضای خدا بود، تذکره بود و چون
تذکره بود، محضر، نماز جماعت، تدریس، تألیف، گفتار و تواضعش آموزنده بود.
کار حوزه و دانشگاه عالم ساختن است و کار مسجد و حسینیه عاقل ساختن ا
آیت الله جوادی آملی گفت: فنّ اخلاق این نیست که ما را عالِم بکند آن کار حوزه و دانشگاه است اما کار مسجد و حسینیه این است که ما را عاقل کند یعنی «ما عُبد به الرحمن واکتسب به الجنان» را زنده کند.
به گزارش صلات ، آیت الله جوادی آملی در ادامه سلسله دروس هفتگی اخلاق خود که پنجشنبه ها بعد از اقامه فریضه عصر و در محل نمازخانه بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء برگزار می شود به تشریح نیروی اندیشه و انگیزه در وجود انسان پرداختند و فرمودند:انسان یک سلسله نیروهایی دارد که مسئولان و متولیّان اندیشه او هستند و یک سلسله نیروهایی دارد که مسئولان و متولیّان انگیزه او هستند اینکه ما عالِم بیعمل داریم برای آن است که مسئول ادراک و اندیشه غیر از مسئول عمل است و اینکه یک عامل بیدرک هم داریم برای آن است که مسئول عمل غیر از مسئول علم است.
وی در ادامه به تبیین تفاوت های عقل نظری و عملی پرداختند و خاطر نشان کردند:در درون ما شأنی است به نام عقل نظری که مسئول اندیشه است همه علوم حصولی به عهده اوست یعنی تصور، تصدیق، قضیه، تشکیل قیاس اقترانی، قیاس استثنایی، استدلال، برهان همه مربوط به این عقل نظری است که عهدهدار جزم ، قطع و یقین نظری است و عقل عملی مسئول عزم ، اراده ، نیّت و اخلاص است.
وی کارکرد اخلاق را هدایت عقل نظری و عملی در مسیر صحیح و الهی خواندند و
تصریح داشتند: این بیان نورانی امیر مؤمنان(سلام الله علیه) که فرمود:
«کَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِیرٍتَحْتَ هَوی أَمِیرٍ» در صحنه جهاد نفس اوّلین
کاری که دشمن بیرون یعنی شیطان و دشمن درون یعنی هوس میکند این است که دست
و پای این عقل عملی را میبندد چون علم فراوان است آنکه مشکل را حل میکند
جزم نیست آنکه مشکل را حل میکند عزم ،اراده ، نیّت و اخلاص است.
وی عالِم بیعمل را مانند کسی دانستند که چشم بینا و گوش شنوا دارد ولی دست و پای او زنجیری است، فرمودند: اگر کسی مار و عقرب را دید و فرار نکرد نباید اعتراض کرد مگر ندیدی چون چشم فرار نمیکند باید گفت مگر پایت بسته بود, اگر ما عالِم بیعمل داشتیم نباید به او گفت مگر نمیدانستی تو که اینها را درس گفتی, باید گفت چرا آن نیروی عزمت را به کار نگرفتی؟
آیت الله جوادی آملی با بیان این نکته که اخلاق، فنّ کلیدی این کار است که ما محاسبه کنیم و مراقبه داشته باشیم که دشمن درون و بیرون، مسئول اراده ما را به بند نکشند، گفت: گناه, زنجیری است که به گردن عقل عملی آویخته میشود و او را به بند میکشد، فنّ اخلاق این نیست که ما را عالِم بکند آن کار حوزه و دانشگاه است اما کار مسجد و حسینیه این است که ما را عاقل کند یعنی «ما عُبد به الرحمن واکتسب به الجنان» را زنده کند.
وی در فراز دیگری از فرمایشات خود با اشاره به قسمت هایی از دعای کمیل، سبقت در امور معنویی را مورد تاکید قرار داد و افزود: اینکه در دعای نورانی کمیل هست که خدایا مرا احسن از دیگری، اعلم از دیگری، اقرب از دیگری قرار بده همین است اگر کسی بخواهد به خدا عرض کند خدایا من از همه متواضعتر باشم باتقواتر باشد أصدق باشم أحسن باشم این مشکلی پیش نمیآید انسان اگر ـ خدای ناکرده ـ بخواهد در تکبّر جلو بزند با درگیری روبهروست ولی وقتی خواست با تواضع جلو بزند اول فضیلت است.
وی اذعان کرد: اگر کسی این راه را طی کرد گویا عُوا و زوزه سگان جهنم را هماکنون میشنود گویا بهشت و اهل بهشت را میبیند این کار عقل عملی است این با مفهوم کار ندارد مفهوم برای مسئول اندیشه است اخلاق با این ردیف کار دارد.
نماز شب یا نماز وصل
اهمیت نماز شب
امام حسن عسکري (ع) میفرمایند:« إِنَّ الْوُصُولَ إِلَي اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ سَفَرٌ لَا يُدْرَكُ إِلَّا بِامْتِطَاء اللَّيْل»بنا بر فرمايش امام حسن عسکري(ع) معقول نيست كسي بتواند بدون تهجّد و نماز شب، مسیر حرکت به سوی خدا را بپیماید.
توصیه مرحوم قاضی
اساتید بزرگوار اخلاق و بزرگان علما، همواره شاگردان خود را به مداومت بر نماز شب سفارش و ترغیب میکردهاند.
استاد عظيمالشأن ما علامه طباطبائي (قدس سره) ميفرمودند: در مدرسه ايستاده بودم و متوجّه شدم کسی دست خود را روی شانۀ من گذاشت. برگشتم، مرحوم آیت الله آقاي قاضي (قدس سره) را دیدم. ایشان فرمودند: «فرزندم، اگر دنيا ميخواهي نماز شب بخوان، اگر آخرت ميخواهي نماز شب بخوان، اگر هم دنيا و هم آخرت را ميخواهي، نماز شب بخوان»..
اگر نتوانستیم چه؟
اهمیّت نماز و نافلۀ شب به قدری است که ائمۀ طاهرین ـ سلام الله علیهم ـ در برخی روایات فرمودهاند: «اگر کسی موفّق به خواندن نماز شب نشد، شایسته است قضای آن را به جا آورد».
همین توجّه به نماز شب و مداومت بر خواندن و اصرار بر قضا نمودن آن، موجب کسب توفیق دائمی درک نافلۀ شب در وقت فضیلت میشود.
*نظر آیتالله کشمیری درباره آیتالله بهجت
*نظر آیتالله کشمیری درباره آیتالله بهجت
در حوزه علمیه نجف اشرف با آیت الله بهجت آشنا شد و بهجت العرفا را از طلاب مهذب نجف معرفی کرد، در همین حوزه بود که امام خمینی(ره) 2 بار از او خواسته بود که پیشش بیاید تا تعبیر خواب را برای او بازگو کند، چرا که امام خمینی(ره) خواب دیده بود که در نجف وفات یافته و دفنش کردهاند، اما آیتالله کشمیری در تعبیر خواب ایشان گفته بود: نه؛ شما در ایران فوت میکنید و در ایران دفن میشوید.
از جهت عرفانی، بزرگی روح و آرامش باطن، امام را خیلی بزرگ میدید و میگفت: «امام؛ خیلی بزرگ است؛ نظیر ندارد. اراده عجیبی داشت؛ مستقیم در کارش بود، روی ثبات است؛ انگار آن شیء را میدید».
نکته کوتاه از ایه الله بهجت
بیان نکات ظریف: خيلي
آقاي بهجت حرف نميزدند و دائمالذكر به نظر ميآمدند. ايشان گاهي به
مناسبتي چيزي ميگفتند يا به ديگري ميگفتند، وما هم بايد حواسمان جمع می
بود که سريع مطب را بگيريم و استفاده كنيم. گاهي در
ضمن لطايفی، نكات خيلي ظريف و دوستداشتني را که متناسب با حال طرف بود
بیان می کردند. یک روزی، شخصي در صحن مطهر حضرت معصومه (سلام الله
علیها) به آقا برخورد كرده بود. به آقا گفته بود كه حضرت آقا من خودم را گم
كردهام؛ ميخواهم خودم را پيدا كنم، چكار كنم؟ آیت الله بهجت (رضوان الله
تعالی علیه) فرموده بودند كه برو در آن صحن يك اتاق و دفتري است به نام
دفتر گمشدگان. بگو: من خودم را گم كرده ام، تا كه در بلندگو شما را صدا
كنند، ببينيد آيا پيدا ميشويد يا نه!
حالات سالک
حالات سالک حالات
سالک، به سه گونه خراباتي، مناجاتي، و حالت جمعالجمعي كه جامع هر دو
باشد، قابل تقسيم است. امّا اينکه حالات او از هر دو گونه خالي باشد با
عارف بودن او تقابل و تعارض دارد. اگر دو حالت خراباتي و مناجاتي را توضيح
دهيم با حالات اهل عرفان تا حدودي آشنا شدهايم. 1. حالت خراباتي: حالت
خراباتي آن است که سالک بيشتر در حالت وجد و جذبه ربّاني به سر ميبرد.
چرا که او در اين حالت، تحت عنايت تجلّيات اسماء و صفات جمال الهي همچون
رحمانيّت، رحيميّت، ستّاريّت، غفران، مغفرت و... قرار گرفته است. سالک
طريق، در اين حالت به ناز، شکر، ابراز و اظهار محبّت به او خواهد پرداخت. 2. حالت مناجاتي: امّا
در حالت مناجاتي سالک، تحت تأثير باز خورد تجلّيات اسماء و صفات جلال الهي
قرار گرفته و احساس کوچکي و بيمقداري ميکند و به همين دليل است که
همواره در حال مناجات، اظهار خشوع، خضوع، استغفار و انابه، گريه و بكاء ...
خواهد بود. 3. جمع دو حالت: امّا
جامع هر دو حالت را در کُمّلين از اصحاب عرفان مشاهده ميشود. کسي که
جاهلان بر او عيب ميگرفتند که او با ديگر مردم مزاح ميکند و شوخ طبع است،13
و در عين حال در ميدان مبارزه از همه سرتر و در هنگام مناجات، سوز و گداز
شبانهاش سرامد همهگان بود. او همان است که جمع اضداد کرده و انساني
کاملتر و برتر از او وجود ندارد و او سر سلسله اولياي الهي، اميرالمؤمنين،
قائد الغرّ المحجّلين، اسدالله الغالب، علي بن ابيطالب (عَليه
آلافُالتَّحيۀِوَالثَّناء) است. سالک طريق، هرچه به او نزديکتر باشد
جامعتر است و هرچه از او دورتر گردد، به نقص و اشتباه نزديکتر خواهد گشت. أللّهُمَّ اَحْيِنا حَياتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ؛ وَ أمِتْنا مَماتَ مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمّدٍ؛ وَ أدْخِلْنا فِي كُلِّ خَيْرٍ أَدْخَلْتَهُمْ فِيهِ؛ وَ أَخْرِجْنا مِنْ كُلِّ سوءٍ أَخْرَجْتَهُمْ مِنْهُ؛14 بار پروردگارا! ما را حياتي چون حيات محمّد و آل محمّد (صلی الله علیه و آله) عطا فرما! و ما را مرگي چون مرگ آنها عنايت فرما! و ما را در هر خيري كه آنها را وارد كردهاي، داخل گردان! و ما را از هر بدي كه آنها را بيرون كردهاي، بيرون كن!
اخلاق و كرامات شیخ محمد بهاری
اسرار الهی در
دل تابناك بهاری موج میزد. آن بزرگوار از حیث اخلاق، متواضع، مؤدب و در
حفظ آداب معاشرت و سعة صدر، سعیی بلیغ مینمود.
بهاری در اخلاق، حسن
رفتار، حلم، بردباری و خوش خلقی از بین شاگردان مرحوم آخوند، زبانزد و
نمونه و بارز بود. او در نجف، شیوة تربیتی استادش را ادامه داد. بسیاری از
عالمان و تاجران ایرانی، عرب و هندی شیوة سلوك و خودسازی را از او طلب
میكردند وی نیز با كمال گشادهرویی و مهر و محبت، شفاهی یا كتبی آنان را
هدایت و ارشاد مینمود و بدین ترتیب مكتب آخوند را استمرار و تداوم
میبخشید.
میرزا جواد آقا ملكی تبریزی كه از بزرگان اهل معرفت زمان خویش بود، دربارة استاد خویش، آخوند همدانی مینویسد:
در
یك برخورد اعجاب انگیز، مرحوم آخوند یك فرد منحرف را دگرگون میساخت.
گویند: آقایی آمد نزد مرحوم آخوند و ایشان او را توبه دادند. در عرض 48
ساعت بعد، وقتی كه آن مرد آمد به گونهای متحوّل شده بود كه باورمان نمیشد
كه این همان آدم چند ساعت پیش باشد.[5]
آیت
الله شیخ محمد بهاری همانند استاد گرانقدرش بود. او در همان برخورد اول،
طرف مقابل را مجذوب و شیفتة خود میساخت. او روزی در نجف اشرف، با جمعی از
طلاب در محوطة حیات مدرسه ایستاده بود. رهگذری جسارتی به طلاب مینماید.
طلبهها درصدد پاسخ به توهین او بر میآیند، امّا بهاری میگوید: او را به
من واگذارید. بهاری به رهگذر میگوید: آیا نخواهی مُرد؟ آیا وقت آن نرسیده
است كه از خواب غفلت بیدار شوی؟ آن مرد نگاهی به پشت خود میكند و خطاب به
بهاری میگوید: چرا، چرا؟ اتفاقاً موقعش فرا رسیده است! او در حضور بهاری
توبه میكند و تحول و انقلابی درونی در او پیدا میشود و از زهّاد وعبّاد و
از اوتاد زمان خود میشود.
شاگردان
شاگردان شیخ محمد بهاری در حوزه علمیه نجف، ضمن تحصیل علوم دینی، به تدریس نیز مشغول بودند.
عارف
فرزانه، شیخ لطیف بهاری (فرزند ملا درویش) از شاگردان او بود. شیخ لطیف از
عارفان و عالمان ربّانی زمان خود به شمار میرفت. بهاری در ملاقات با
اهالی شهر بهار، از معنویت، زهد و عرفان وی بسیار تعریف كرد.
مرحوم شیخ محمد بهاری شاگردان بسیاری داشت نامههای وی كه در كتاب تذكرةالمتقین گرد آمده است، خود حكایت از این مدعاست.
آثار -
آثار
علمی آیت الله شیخ محمد بهاری منحصر به مكاتباتی است كه برای شاگردان خود
نگاشته است. تعدادی از این مكاتبات ارزشمند در كتاب تذكرة المتقین به گرد
آمده است. مینویسد:
«این بنده از حضرت آیت الله العظمی خامنهای (مدظل
العالی) شنیدم كه فرمودند مرحوم شیخ محمد بهاری افزون بر كتاب
تذكرةالمتقین، نوشته یا نوشتههای دیگری نیز داشته است.»[6]
شیخ
آقا بزرگ تهرانی در كتاب ارزشمند الذریعه الی تصانیف الشیعه، از كتاب
«منشآت» بهاری یاد میكند و مینویسد: منشآت بهاری الهمدانی النجفی الحاج
شیخ محمد بهاری به طبع تهران.[7]
كتاب
دیگری به نام «كتاب القضاء» را نیز به شیخ محمد بهاری نسبت میدهند. بهاری
از نظر علمی به درجات عالی و اجتهاد رسیده بود و شاگردان بسیاری نیز تربیت
كرده بود. اگر آثارمكتوب و قلمی كمتر از ایشان به یادگار مانده است، نشان
از توجه وی به تربیت شاگردان و رجال دینی و اهتمام خاص در سیر و سلوك وی
است، به گونهای كه كتاب تذكرة المتقین، دستور العمل و نسخة عرفانی و تهذیب
نفس برای شاگردان است.
مسلك عرفانی
اهل سیر و سلوك و عرفان در سیر
تكاملی و تهذیب و تزكیة روح كه زمینة شهود را فراهم میكند، شیوهها و
روشهای متفاوتی داشتند كه به برخی از روشها اشاره میشود.
1. سكوت
عارفان عدهای از برای تصفیه و تزكیة
نفس، سكوت را اختیار كردهاند كم گویی و گزیده گویی را از راههای ریاضت
مشروع و نیل به مطلوب شمردهاند.
كم گوی و گزیده گوی چون دُر تا زاندَك تو جهان شود پُر
2. گرسنگی
از دیگر شیوههای زمینه ساز برای رسیدن به مقام شهود كه در مكتب عرفان هم به آن اشاره شده است، گرسنگی است.
دربارة حضرت مسیح آمده است: «كان ادامه الجوع»؛ همواره خودش او تحمل گرسنگی بود.
3. كم خوابی
كم خوابی از دیگر راههای پسندیدة عارفان است. آیات قرآن نیز به فضیلت آن اشاره كرده است.[1]
4. تنهایی
تنهایی
این فرصت را به انسان عارف میبخشد كه فارغ از هر پدیدة مادی به اعمال
درونی و نفسانی خویش بپردازد. اشتغال طولانی همانا نفس را به دنیای مادی
فرا میخواند و اجازة به خود اندیشیدن را از انسان میگیرد.
6. اخلاص -
از
جمله راههای سیر و سلوك، تزكیه نفس و اخلاص ورزیدن است. اگر اخلاص راه
جداگانهای هم تلقی نشود، حداقل از آداب و شرایط مهم تزكیه نفس و خودسازی
است.
7. خوف و رجاء
بزرگترین عامل ترقی و تكامل بشر، به ویژه
عارفان و سالكان همین بیم و امید است. از مظاهر ادب در پیشگاه خداوند، بیم
از عذاب و امید به رحمت الهی است. خوف و رجاء همیشه به یك اندازه نزد
عارفان مطرح نبوده و برخی بعد قویتر و در برخی دیگر بعد رجاء غلبه داشته
است و دستة سومی هم وجود داشتهاند كه به هر دو، نگاهی متعال و عاقلانه
داشتهاند.
یك نیمه رخت و لست منك ببعید یك نیمه دگر انّ عذابی لشدید
بنابر
آثار به جا مانده از بهاری وی خبر دستة دوم میباشد؛ یعنی او بعد رجاء را
بر بیم او غلبه میداد. در این زمینه، علامه آیت الله سید محمد حسین حسینی
طهرانی مینویسد:
در حقیقت بازگشت ادب به سوی اتخاذ طریق معتدل بین خوف
و رجاء است و لازمة عدم رعایت ادب كثرت انبساط است كه چون از حد درگذرد
مطلوب نخواهد بود. مرحوم حاج میرزا علی آقا قاضی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ
مقام انبساط و ارادتش غلبه داشت بر خوف ایشان. و هم چنین مرحوم حاج شیخ
محمد بهاری (ره) این طور بود. در مقابل حاج میرزا جواد آقا ملكی تبریزی ـ
رضوان الله تعالی علیه ـ مقام خوفش بر رجاء و انبساط غلبه داشت و این معنی
از گوشه و كنار سخنانشان مشهود و پیداست. هركسی كه امیدواری و انسباط او
بیشتر باشد، او را «خراباتی» و هر كه خوف او افزون باشد، او را «مناجاتی»
نامند؛ ولی كمال در رعایت اعتدال است. از حائز بودن كمال انبساط در عین حال
كمال خوف و این معنی فقط در گفتار و كردار و قول و فعل ائمه اطهار ـ علیهم
السلام ـ موجود است.[2]
بهاری در این مشرب عرفانی از استاد خود، آخوند همدانی پیروی كرده است.
وفات -
آیت
الله شیخ محمد بهاری در نجف مریض شد و به سفارش پزشكان، به ایران بر
میگردد. عازم مشهد میشود. او مدتی بعد، قصد بازگشت به نجف اشرف میكند كه
شدت یافتن بیماری، او را از این تصمیم منصرف میسازد و او ناچار به
زادگاهش، بهار برمیگردد و در نهم ماه مبارك رمضان 1325 هـ . ق. روحش به
رضوان الهی پر میكشد و پیكر پاكش در شهر بهار به خاك سپرده میشود.
علامه
شیخ آقا بزرگ تهرانی، تاریخ وفات شیخ محمد بهاری را نهم ماه مبارك رمضان
سال 1325 هـ . ق. داند و میفرماید: در تاریخ وفات مرحوم بهاری، این گونه
وارد شده است: «آه خزان شد گل و بهار محمد».[3]
مرقد
منور آن مرحوم هم اكنون در میان بیش از 160 تن از شهیدان سرافراز و گلگون
كفن انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، در باغ بهشت شهدای بهار،
زیارتگاه مردم است. یكی از بزرگان نقل كردهاند: اطرافیان بهاری در زمان
حیاتش، به ایشان پیشنهاد میكنند بعد از رحلتش، جنازهاش را به نجف منتقل
كنند و در آن جا به خاك بسپارند. ایشان با قاطعیت میگوید: مرا در گورستان
شهر بهار دفن كنید. چون میخواهم كنار شهیدان باشم.
آرامگاه وی
زیارتگاه مردم از شهرهای مختلف كشور است. گاه اشخاص گرفتار و حاجتمند برای
رفع گرفتاری و برآورده شدن حاجات خویش، به آستان مبارك و شفابخش آن ابرمرد
زهد و تقوا، روی امید میآورند. كرامات فراوانی نیز در این زمینه از ایشان
نقل و مشاهده شده است!
نکته کوتاه از ایه الله
یک تکته از ایه الله بها الدینی
خدمت آیت الله بهاالدینی رسیدم. گفتم آقا راز مقام
و رتبه سید سکوت چه بود؟ آقا دست بالا آورد و اشاره به دهان کرد. خدا
شاهدست الان مردم خیلی دست کم گرفته اند آبرو بردن را.
ببینید خدا چند گناه را نمی بخشد: ۱- عمدا نماز نخواندن.۲- به ناحق آدم کشتن.۳- عقوق والدین.۴- آبرو بردن.
این
گناهان این قدر نحس هستند که صاحبانشان گاهی موفق به توبه نمی شوند. پسر
یکی از بزرگان علما که در زمان خودش استادالعلما بود، برای من تعریف می
کرد: "به پدرم گفتم پدر تو دریای علم هستی. اگر بنا باشد یک نصیحت به من
بکنی چه می گویی؟
می گفت پدرم سرش را انداخت پایین. بعد سرش را
بالا آورد و گفت آبروی کسی را نبر!" الان در زمان ما هیئتی ها، مسجدی ها و
مقدس ها آبرو می برند.
عزیز من اسلام می خواهد آبروی فرد حفظ شود. شما با این مشکل داری؟ دقت کنید که بعضی ها با زبانشان می روند جهنم.
روایت
داریم که می فرماید اغلب جهنمی ها، جهنمی زبان هستند. فکر نکنید همه شراب
می خورند و از دیوار مردم بالا می روند. یک مشت مومن مقدس را می آورند
جهنم. ای آقا تو که همیشه هیئت بودی! مسجد بودی! بله. توی صفوف جماعت می
نشینند آبرو می برند.
امیرالمومنین به حارث همدانی می فرماید: اگر هر چه را که می شنوی بگویی؛ دروغ گو هستی.
۵-
گناهکار چند نوع است. عده ای گناه می کنند، بعد ناراحت و پشیمان می شوند.
سوز و گداز دارند. توبه می کنند و هرگز فکر نمی کنند که روزی این توبه را
بشکنند؛ اما دوباره می شکنند. دوباره، سه باره، ده باره. در حدیث داریم که
این اگر در تمام توبه شکستن ها سوز و گداز واقعی داشته باشد، در نهایت بر
شیطان پیروز می شود.
اما اگر نه؛ دفعه اول سوز و گداز داشت، دفعه
دوم کمتر، دفعه سوم کمتر و اگر برایش معمولی شد؛ او طعمه شیطان می شود.
شدیدترین گناه، گناهی است که صاحب آن، آن را کوچک بشمارد.
کرامات شیخ مرتضی زاهد
کرامات بعد از رحلت
1. نورافشانی حیاط خانه
آقای حاج حسن محمدی می گفت:
« من در حدود هفت، هشت سالم بود آقا شیخ مرتضی زاهد از دنیا رفت.
آن شب جمعی از مومنین و دوستانش در خانه ایشان جمع شده بودند و جنازه ایشان را در حیاط شستشو و غسل و کفن می کردند.
من
آن شب با همان حال و هوای کودکی و از روی کنجکاوی، برای تماشای رفت و
آمدهای خانه آقا شیخ مرتضی به بالای پشت بام خانه مان رفته بودم. از بالای
پشت بام خانه ما به خوبی می شد حیاط و رفت و آمدهای خانه آقا شیخ مرتضی را
تماشا کرد.
من آن شب در بالای پشت بام، صحنه عجیبی را دیدم که در آن
زمان نمی توانستم اهمیت و حقیقتش را درک کنم؛ ولی با این حال تماشای آن
صحنه برای من در آن سن و سال بسیار جالب و ذوق آور بود.
آن شب در حالی
که عده ای جنازه آقا شیخ مرتضی را می شستند من می دیدم نوری بسیار شدید و
زیبا و تماشایی از بالای آسمان تا بالای خانه آقا شیخ مرتضی زاهد آمده است و
مستقیم به حیاطی که آقا شیخ مرتضی را غسل می دادند تابیده است!
در واقع نوعی نورباران بود نورها می آمدند و می رفتند!
این
نورافشانی بسیار واضح و تماشایی بود، به خصوص با توجه به اینکه در آن زمان
هنوز کوچه ها و خیابانها و خانه های تهران به این شکل و به این صورت کامل
برق کشی نشده بود و شبهای تهران تا حدودی در تاریکی قرار می گرفت.
آن شب
وقتی این نورافشانی را مشاهده کردم، بسیار ذوق زده شده بودم. با عجله از
بالای پشت بام پایین آمدم و آنچه را دیده بودم برای پدربزرگم بازگو کردم.
سپس دستهای پدر بزرگم را گرفتم و با شتاب او را به بالای پشت بام بردم.
دوستان
و رفقای آقا شیخ مرتضی همچنان در حال غسل و شستشوی جنازه او بودند و آن
نورافشانی نیز همچنان بر آن نقطه ادامه داشت. ولی نمی دانم چگونه بود که
پدر بزرگم همانند من که بچه ای هفت و هشت ساله بودم آن نورافشانی را نمی
دید و من هرچه با ذوق و هیجان آن نور را به پدر بزرگم نشان می دادم،
او
چیزی نمی دید و فقط برای اینکه مرا آرام کند اشاره ای به چشمهایش کرد و به
من گفت: پسرک من پیرمرد هستم و چشمهایم ضعیف و کم سو است و نمی توانم
ببینم. »
2. پیکر سالم
آیت الله خرازی در رابطه با جنازه آقا شیخ مرتضی نقل می کنند:
مرحوم پدرم می گفت:
«
چند سال پس از وفات آقا شیخ مرتضی زاهد به کربلا مشرف شده بودم و بر بالای
قبر آقا شیخ مرتضی که در یکی از حجره های حرم حضرت اباالفضل علیه السلام
واقع است زیاد حاضر می شدم.
یکی از خدام حرم که مسئولیت آن حجره را
نیز بر عهده داشت، زمانی که فهمید من با آقا شیخ مرتضی دوستی و رفاقت داشته
ام، بنای گفتگوی با من را باز کرد و گفت:
جنازه صاحب این قبر پس از
گذشت چند سال همچنان همانند روز اولش سالم است و شما در یک وقت خلوتی به
اینجا بیا من گوشه ای از قبر را باز کنم تا شما صورت و جنازه آقا شیخ مرتضی
را با چشمهای خودت مشاهده کنی!
و مرحوم پدرم گفته بود: نه، نه این کار از نظر شرعی اشکال دارد. »
به
غیر از پدر آیت الله خرازی، افراد دیگری نیز این موضوع را نقل کرده اند،
از جمله مرحوم شمس زاده و مرحوم حاج محمود کاشانی که از تجار محترم بازار
تهران و از خیرین بوده اند.
نقل است ایشان جنازه سالم شیخ مرتضی را خودش در هنگام تعمیر صحن مطهر حضرت ابوالفضل علیه السلام رویت کرده است.
همچنین حاج آقا سیبویه نیز در این رابطه می فرمودند:
« جنازه مرحوم آقا شیخ مرتضی زاهد را در صحن حرم حضرت قمر بنی هاشم، اباالفضل العباس علیه السلام، به خاک سپرده اند.
ما
هم تا زمانی که در کربلا ساکن بودیم بر سر قبر ایشان می رفتیم. چند سال
بعد از وفات مرحوم زاهد، صحن حضرت عباس علیه السلام نیاز به تعمیرات و
بازسازی پیدا کرد. در آن تعمیرات، قبر مرحوم زاهد را هم باید می شکافتند.
اما زمانی که قبر را باز کرده بودند، مشاهده شد جنازه ایشان بعد از چند سال همچنان سالم و تر و تازه است و هیچ تغییری نکرده است! »
5مدل اخلاقی از انسان
دسته بندی انسانها
صدرالمتألهين شيرازي كتابي دارد به نام شواهدالربوبيه كه در واقع چكيدۀ اسفار و به تعبير ديگر عصارۀ سيستم فلسفي او يعني حكمت متعاليه است. وي در اين كتاب به جاي فصل، از واژۀ مشهد استفاده كرده و در دل هر مشهد چند شاهد و در قلب هر شاهد چند اشراق و در آغوش برخي از اشراقها تذنيب عرشي را نشانده است. ملاصدرا در اشراق اول ِ شاهد اول ِ مشهد پنجم، در اثناي كلام، از اقسام انسانها سخن گفته است.
1. مدل پروانهاي
اين حكيم حكمت متعاليه معتقد است برخي انسانها همچون پروانه هستند. چرا پروانه؟ مگر پروانه چه ميكند؟ پروانه به گرد شمع ميگردد و به طواف شعلۀ برافروختۀ شمع ميپردازد، اما فقط به اين مقدار اكتفا نميكند و عاشقانه شعلۀ شمع را در برميگيرد، اما ميسوزد و ميگريزد. چند لحظهاي نگذشته كه پروانه با بالي نيم سوخته و تني مجروح، دوباره به سراغ شعلۀ شمع ميآيد و شعله را در آغوش ميگيرد، اين بار هم جامۀ تن و جان پروانه مجروح ميشود، اما پروانه دستبردار نيست و چندباره به آغوش شمع باز ميگردد، تا سرانجام هم آغوش با شعلۀ شمع ميسوزد و جان ميبازد و خاكستر ميشود. همشهري حافظ، ملاصدراي شيرازي مينويسد: «اگر پروانه داراي قدرت تخيل و حفظ صورت خيالي خويش ميبود، پس از احساس سوختن، دوباره خودش را به طرف شعلۀ افروخته سوق نميداد، چرا كه در نخستين مرتبۀ نزديك شدن به شعلۀ شمع، سوختن را احساس نموده بود.»
افرادي كه چندين بار از شخصي كه فكر ميكنند دوستشان است، ضربه خوردهاند، اما حاضر نيستند، در اين رابطه كه جز ضرر عايدشان نكرده، تجديد نظر كنند؛ يا بسياري از معتادان با اينكه ميدانند سيگار و يا مواد مخدر به آنها صدمات جبران ناپذيري وارد ميكند و باز هم حاضر نيستند، آن را ترك كنند، و افرادي كه خداوند بارها و بارها در قرآن به آنها گفته شیطان دشمن شماست؛ ولی فراموش میکنند و دوباره در دام شیطان میافتند، نمونهاي از «انسانهاي مدل پروانهاي» هستند.
انسانهايي كه فریب دستگاههای تبلیغاتی را میخورند نيز در همين دسته جا ميگيرند، چرا كه از حافظه خود کمک نمیگیرند و تجارب گذشته را حفظ نمیکنند و در واقع دچار نوعی فراموشی هستند و در یک فضای فکری و فرهنگی فقیرانه زندگی میکنند که خیلی راحت حافظهشان را از دست میدهند و این تجارب را در حافظه نگاه نمیدارند.
2. مدل پرندهاي
انسانهاي مدل دوم، انسانهاي پرندهاي هستند. پرندگان چه خصوصيتي دارند كه ملاصدرا برخي از انسانها را از لحاظ معرفتشناختي به آنها تشبيه كرده است؟ ملاصدرا ميگويد وقتي پرندهاي روي بامي نشست، و از آن بام به سبب ضربۀ سنگ يا چوب كودكي بازيگوش، زخمي و مجروح و رنجيده خاطر به هوا برخاست، اين تجربۀ تلخ را فراموش نميكند و ديگر به آن مكان كه در آنجا ضربه خورده بود باز نميگردد، چرا كه پرنده بر خلاف پروانه كه فاقد قدرت حافظه بود، قدرت حفظ تجربهاش را دارد.
شاعر هم در اين بيت دلش را به مرغي تشبيه كرده كه اگر به ضرب آزار، از بام قلب معشوقش برخاست، معلوم نيست، دوباره هم به سراغ او برود؛
مرنجان دلم را كه اين مرغ وحشي
ز بامي كه برخاست به مشكل نشيند
در اين مرحله انسان وقتي از جناح، باند، گروه و يا كشوري ضربه خورد، به قول معروف پشت دستش را داغ ميكند تا يادش بماند كه ديگر با آن شخص يا سازمان و يا حزب و جناح همكاري نكند، اگر هم از چيزي، جايي، كسي، سازماني و يا كشوري آسيب و صدمهاي نديد، نميداند كه نبايد اعتماد و اطمينان به خرج بدهد و بگريزد. كلام ملاصدرا در اين باب چنين است: «انسان مادام كه در اين مقام و منزلت است، ... نهايت حد او اين است كه از آن چيزي كه يك مرتبه از آن آزار و اذيت ديده فرار كند و تا زماني كه از چيزي متأذي و متأثر نشده، نميداند آن چيز از جمله مواردي است كه بايستي از آن فرار كند يا خير.» شايد بتوان حديث مؤمن از يك سوراخ دو بار گزيده نميشود را هم در راستاي همين مدل تحليل كرد.
3. مدل اسبي
از نظر صدرالمتألهين در اين مرحله، انسان از لحاظ معرفتي علاوه بر احساس و خيال، داراي درجهاي بالاتر به نام «مرتبۀ موهومات» است، لذا در برابر تهديدات و خطرات واكنش نشان ميدهد.
مرحلۀ سوم، مرتبهاي است كه حيوان بدون اينكه مجروح شود و ضربه بخورد، خطر را تشخيص ميدهد و بلافاصله واكنش نشان ميدهد. اسب بدون اينكه از شير لطمهاي ديده باشد، همواره از شير هراس دارد و هر زمان كه با شير روبرو شود، ميگريزد و يا گوسفند همينكه گرگ را ميبيند، فرار ميكند، در حالي كه همين گوسفند از گاو، شتر و فيل كه بزرگتر و رعبانگيزتر از گرگ هستند، فرار نميكند.
انسانهايي كه در اين مرتبه از معرفت و شناخت قرار دارند، وقتي با خطري ربرو شوند، فوراً تشخيص ميدهند كه در معرض آسيب قرار گرفتهاند و براي گريز از خطر و تأمين امنيتشان تدبيري ميانديشند. دانشجويي كه در طول ترم درس نخوانده و شب امتحان تا صبح درس ميخواند تا از خطر مردودي و مشروطي بگريزد از اين دسته است. شاخصۀ انسان مدل سوم، مواجه شدن با خطر است و تا زماني كه با تهديد روبرو نشود، استراتژي وتدبيري براي مقابله با آن ندارد. بنابراين این افراد هم از حواس، هم از طبیعت، هم از تجارب تاریخی که دارند و هم از خود تاریخ عبرت میگیرند.
4. مدل انسان متداني
انسانهاي دنيايي، آسيبها و تهديداتي را درك ميكنند كه هنوز اتفاق نيفتاده و مربوط به آينده است. ويژگي انسان متداني اين است كه علاوه بر اينكه همچون انسانهاي مدل سوم تهديدات «حال» را درك ميكند، تهديدات «آينده» را هم تشخيص ميدهد.
تمامي كارشناسان، تئوريسينها و استراتژيستها در اين مدل قرار ميگيرند، چرا كه علاوه بر پيشبيني خطرات احتمالي آينده، براي حل آنها چاره انديشي هم ميكنند.
تمامي كارشناسان، تئوريسينها و استراتژيستها در اين گروه قرار ميگيرند، چرا كه براي خطرات احتمالي آينده، چارهانديشي ميكنند و تفكرات راهبردي دارند. مثلاً بررسي مي كنند و ميگويند نفت و گاز كشور، روزي تمام ميشود، لذا بايد از انرژي جايگزين استفاده كنيم، آن انرژي جايگزين هم به عنوان نمونه ميتواند انرژي هستهاي باشد. يا مثلاً اگر سيل، زلزله و يا جنگي اتفاق افتاد، چه بايد كرد.
در اين مرحله كارشناسان و متخصصان قبل از اينكه تهديد عملي شود، خود را براي حل، رفع و دفع و مديريت آن بحران آماده ميكنند و حتي سعي ميكنند تهديد را به فرصت تبديل كنند. عمروعاص و معاويه را هم ميتوانيم در اين دسته قرار بدهيم، آنها خطرات اين دنيا ميفهميدند. عمروعاص «به هرآبروريزي» كه بود توانست زنده بماند و با مشاوره دادن به معاويه و با متوسل شدن به هر ابزار و «به هر قيمتي» كه بود، توانستند حكومت را از امام علي و امام حسن عليهما السلام، كه مانع جدي آنها بودند سلب كنند، و به قدرت و ثروت برسند.
5. مدل انسان متعالي
مدل پنجم، انسانهايي هستند كه علاوه بر اينكه براي مديريت تهديدات دنيايي برنامه دارند و آنها را پيشبيني ميكنند و سعي دارند آنها را كنترل و مهار كنند، خطرات و تهديدات دنيايي دورتر، بزرگتر و پايندهتر را هم تشخيص ميدهند و براي آنجا هم چارهانديشي ميكنند.
براي انسان مدل پنجم، رسيدن به قدرت و ثروت «به هر قيمتي» مطرح نيست و يا نفس كشيدن در اين به دنيا با هر شرايطي مهم نيست، بلكه بر عكس، ارزش حكومت از منظر انسان مدل پنجم، از كفش كهنه و آب بيني بزغاله و استخوان خوك در دست جزامي كمتر است و نفس نكشيدن در اين دنيا رستگاري بزرگ؛ مگر به يك شرط! و آن شرط اين است كه كسب قدرت و ثروت و نفس كشيدن او در اين دنيا، در راستاي تقرب به وجودي متعالي يعني خداوند تبارك و تعالي و آباد نمودن آن دنياي ناديدني و رفع خطر بس عظيم و غير قابل توصيف باشد.
اخلاق خدا
مجموعه مقالات همايش بزرگداشت پروفسور توشيهيکو ايزوتسو در کتابي تحت
عنوان سخنگوي شرق و غرب به اهتمام موسسه تحقيقات و توسعه علوم انساني توسط
انتشارات دانشگاه تهران در دست چاپ است.
اين مجموعه شامل 16مقاله از اساتيدي چون ، دکتر رضا داوري ، شهرام پازوکي ،
محمدرضا ريخته گران ، غلامرضا اعواني ، علي اصغر داد به و... است.
نوشتار حاضر مقاله اي از مصطفي محقق داماد است که در اين همايش ارائه شده و در اين مجموعه به چاپ خواهد رسيد.
وي داراي دکتراي حقوق و عضو هيات علمي گروه حقوق دانشگاه شهيد بهشتي است.
پرفسور توشيهيکو ايزوتسو، فيلسوفي ژاپني است که به دليل علاقه اش به فرهنگ و
عرفان اسلامي ، مدت زيادي در ايران ماند، در اين زمينه تحقيق کرد و
شاگردان زيادي پرورش داد.
تلاشهاي او در خصوص معرفي علوم و معارف اسلامي به تمام دنيا و نيز ترجمه قرآن کريم به زبان ژاپني بسيار برجسته و ماندگار است.
موضوعي که قرار است درباره آن سخن بگويم ، يکي از کتابهاي مرحوم ايزوتسو است به نام مفاهيم اخلاق در قرآن.
انسان اگر با آثار اين مرد مانوس شود، به عقيده من واژه و لقب «علامه» را
که بر کمتر کسي مي شود اطلاق کرد، براي او به کار خواهد برد.
اصولا اولين چيزي که انسان در برخورد با افرادي مثل ايزوتسو احساس مي کند، اين است که خود را خيلي کوچک مي بيند.
اين مرد ژاپني آنقدر حوصله ، دقت ، عمق و ژرف نگري در مسائل ديني داشت که
کساني مثل ما که ادعا مي کنيم رشته مان دين شناسي و اسلام شناسي است ، هيچ
وقت آنقدر حوصله نداريم که چنان دقتهايي کنيم.
آثار ايشان در بنده حالت اعجاب به وجود آورده است. بنده وقت خود را به
ارائه گزارشي از اين کتاب شريف اختصاص مي دهم و توصيه مي کنم کساني که در
زمينه اسلام شناسي مطالعه دارند با اين کتاب مانوس شوند.
مرحوم ايزوتسو در اين کتاب مي گويد در قرآن مجيد 3مقوله اخلاقي وجود دارد؛ يعني اخلاق به 3 مقوله تقسيم مي شود:
1- دسته اي که صفات اخلاقي خدا را بيان مي کند.
2- صفاتي که صفات اخلاقي بشر است ، ولي رابطه اخلاق ، رابطه انسان با خداست.
3- اخلاقيات في ما بين اجتماع و مردم با مردم.
اين 3 مقوله در قرآن آمده است. در مورد گروه نخست ، قرآن نيز مانند ساير
اديان سامي مي گويد خدا متخلق است ؛ يعني موجودي داراي اخلاق است.
اديان سامي اين خصوصيت را دارند. قرآن هم يکي از اين اديان است و خدا را
داراي يک اخلاق معرفي مي کند. اين صفتها که اخلاق خدا را بيان مي کنند؛
همان چيزي است که در قرآن اسمائالله خوانده مي شوند.
ايشان مي گويد: اين همان چيزي است که بعدها در کلام تحت عنوان صفات الله
عنوان شد. تمام مباحثي که در کلام در باب صفات خداوند آمده است ، همان
اخلاق هاي خداست.
در مورد اين که خدا چه اخلاق هايي دارد، متکلمين براساس ويژگي هاي کلامي با
اين مساله برخورد کردند و گفتند اين صفات يا زائد بر ذات است يا عين ذات
است... و مباحثي که در کلام است.
به سادگي مي شد ديد که اينها اخلاق خدا را تحت عنوان صفات خدا معرفي مي
کردند. در مقابل اخلاق هاي خدا، آن دو دسته ديگر همه متعلق به انسان هاست.
آن چيزي که مربوط به انسان است ، واکنشي است که انسان در مقابل اخلاق دارد.
فقه چه چيزي را در اخلاق مي گويد؟ جواب اين سوال را هر کسي بايد براي خودش
پيدا کند. دروغ حرام است. اما آيا اين اخلاق است يا فقه؟
بعضي آمده اند و به طور کلي گفته اند اصلا جايي که شريعت وجود دارد اخلاق
نيست و همه چيز در شريعت آمده است. همه چيز حرام يا حلال است.
يکي از اساتيد بزرگ در کلاس درس مي گفت که همه اش شرع است ؛ بقيه اش
الزاميات است. مي گفت همه چيز در مجموعه ديني و در شريعت آمده است ، اما
برخي آن را به نحو ديگري تعبير کردند.
اين حرف ايشان همان حرفي است که امروزه در حقوق مدرن ، در تعريف ، بين حقوق
و اخلاق فرق مي گذارند. امروز در حقوق مدرن مي گويند فرق بين حقوق و اخلاق
اين است که حقوق ضمانت اجرايي دارد، ولي اخلاق ضمانت اجرايي ندارد.
اگر گفته شود کسي نبايد دروغ بگويد، چنانچه کسي دروغ گفت با او کاري
ندارند. اين اخلاق است ، اما اگر گفتند کسي که دروغ بگويد 6 ماه زندان
دارد، اين مي شود حقوق.
آقاي ايزوتسو منظورش همين بوده و فکر مي کرده منظور ضمانت اجراست ؛ ضمانت دنيوي نه اخروي ، يعني زندان و تعزير و مجازات در دنيا.
او مي گويد اين فقه است و شريعت ، و متعلق به روابط في ما بين مردم است ؛
يعني کارهايي که اگر کسي انجام بدهد، در بهشت به او حوري مي دهند و اگر
انجام ندهد، به جهنم مي رود.
اين کارها در دنيا ضمانت اجرا ندارد و حساب نمي شود. از نظر ايزوتسو، دين شامل مجموعه روابط اخلاقي بين انسان با خداست.
آن روابط خوبش ثواب و کارهاي بدش عقاب دارد. آن عقاب جزو اخلاقيات محسوب مي
شود. يعني مبحث وضو، روزه ، نماز، از فقه خارج شده و وارد اخلاقيات مي
شود.
اين حرف را به تعبيري ديگر غزالي در احياء علوم الدين مي گويد: غزالي مي
گويد فقه ، علم دنياست ؛ يعني متعلق به زندگي دنيوي مردم است.
فقها عالمان دنيوي اند و براي زندگي دنيوي مردم چاره انديشي مي کنند. فقه ،
علم خاکي است. اين همين تقسيم بندي است. کفر يک مفهوم اخلاقي است ؛ همين
طور است شکر. شاکر در مقابل کافر است.
کفور و شکور دو واکنش اخلاقي است. بشر سپاسگزار، در مقابل خداي رحمان و رحيم و رزاق و مهربان ، شکرگزار است.
بشر ناسپاس کفور است. متکلمان خودمان هم تمام قضيه را با شکر منعم درست مي کنند.
ايشان مي گويند که اين 3 دسته منفک و جدا از هم نيستند. يعني اين 3 مقوله
در هم آميخته است. در قرآن يک جهان بيني خدامحوري حاکم است. خدا داراي يک
اخلاق است.
اين اخلاق خدايي بايد در جهان بازتاب پيدا کند. اولين بازتابش در انسان
است. يعني بشر بايد رنگي از اخلاق هاي خدا را داشته باشد و سعي کند مثل خدا
باشد.
دسته دوم و دسته سوم همه صفات نازله خدايي است. صفت اوليه خدا رحم است. خدا
مهربان است. اين مهرباني بايد در تمام جهان منعکس شود. اولين تجلي گاهش
نيز بشر است.
هر چه اين مهرباني و رحم الهي در بشر محو يا کم شود، به همان اندازه از خدا
دور مي شود. امام صادق (ع) هم مي گويند: «لا دين لمن لارحمه له»؛ کسي که
رحم ندارد، دين ندارد.
تمام قضيه در مهرباني خلاصه مي شود. حتي مساله شکور بودن بنده خدا هم از خدا گرفته مي شود؛ چون خدا شکرگزار است.
قويترين شاکر خداوند است. تمام صفتهاي اخلاقي در بشر انعکاس يافته است. لذا توصيه شده سعي کنيم هر چه بيشتر صفتهاي خدايي پيدا کنيم.
به نظر من ، نقدي که مي توان بر ايزوتسو وارد کرد اين است که آيا بشر بايد
همه صفتهاي خدا را پيدا کند؟ من نمي خواهم آن نگاه متکلمانه را شرح دهم ،
ولي به نظر من صفات خداوند 2 جور است.
يک نوع صفتهايي است که مختص خداست و اگر بشر پيدا کند بد است. اگر انسان از
اين نوع صفتها دور شود و آنها را به خدا بدهد و خودش آن گونه نشود، خوب
است. ايشان اين نکته را نگفته است.
وي اصرار دارد که انسان بايد خلقي خدايي پيدا کند؛ ولي به نظر من برخي
صفتها ويژه خداست و براي بشر خوب نيست. مثلا، يکي از صفتهاي خدايي اين است
که منشا حق است.
هيچ کس نمي تواند روي حق چون و چرا کند؛ اما آيا بشر هم بايد اين گونه
باشد؟ بدترين اخلاق براي انسان اين است که کاري کند و بگويد از من سوال
نکنيد که چه کردم.
اين که انسان متخلف هر کاري کند از او سوال نشود، صفت بدي براي اوست. صفت
ديگر غرور و کبريايي خداوند است. شيطان همين گونه بود که مطرود شد. او
يکباره صفت خدايي پيدا کرد.
اگر کسي به اين صفت خدايي برسد يک صفت منفي است. بنابراين ، حرف ايشان فقط
در مورد برخي صفات درست است. منتها پا در جاي پاي خدا نبايد گذاشت و دست
طمع در الوهيت ، که مولوي مي گويد، نبايد زد، چون صفت خوبي نيست.
اسماء حق ، اسمائ مختص حق هستند. نکته ديگري که جالب است و ايشان تحليل
عميقي درباره آن کرده که مهمترين فصل کتاب است ، اين است که مي گويد در
فهميدن واژه هاي اخلاقي در قران نبايد خيلي عجله کرد و زود حرف زد و داوري
کرد.
بايد ديد که اين آيه کي و کجا نازل شده است. آيات را بايد در کنار همديگر بسنجيم.
يعني ، واژه اي که در قرآن داريم ، بايد تمام موارد استعمال آن را ببينيم.
مرحوم علامه طباطبايي در الميزان مي گويد بايد تفسير قرآن به قرآن کرد؛
يعني بايد آيه اي را با آيه ديگر تفسير بکنيم. به بيرون از آن نيازي
نداريم.
ايزوتسو مي گويد واژه هاي اخلاقي هم همين طور هستند. شما از جهل چه مي فهميديد؟ الان ، يعني در زمان حال ، جهل يعني چه؟
ما فورا ترجمه مي کنيم «ناداني» در مقابل دانايي. اما ايزوتسو مي گويد اگر به قرآن بنگريم درمي يابيم که جهل در مقابل علم نيست.
او اين را مقدمه اي قرار داده براي فهم کلمه «جاهليت»، که مشتق از کلمه جهل
است ، اما نه جهل در مقابل علم. جاهليت به معناي يک مقطع تاريخي ناداني
نيست.
عده اي اين گونه فکر مي کنند که دوران جاهليت يک مقطع تاريخي بوده که مردم چيزي نمي دانستند؛ ولي ايزوتسو معتقد به اين قضيه نيست.
او مي گويد، اگر موارد استعمال واژه «جهل» را ببينيم متوجه مي شويم به هيچ وجه در مقابل دانايي به کار نرفته است.
جاهليت دوراني بوده است که مردم بر صفاتي که صفات قومي بود پافشاري مي
کردند. مواردي در قرآن هست که مکررا مي گويد اگر اين کار را کنيد از جاهلين
خواهيد بود. بعد دو قصه نقل مي کند.
مي گويد جاهليت به معناي بيرون رفتن از طمانينه و سکون توسط افرادي بود که
به اندک چيزي از حالت حلم و سکون بيرون مي رفتند و طمانينه آنها به هم مي
خورد و جامعه را به آشوب مي کشيدند.
شاهدش هم داستان شاس بن قيس است. او فرد سرسختي بود که مسلمان نمي شد. روزي
آمد و در ميان قبيله اوس نشست و بعد از اين که مردم مسلمان شده بودند
قصيده اي از ناحيه خزرجي ها عليه اوسي ها خواند.
اوسي ها ناراحت شدند و جنگها و نزاعهاي گذشته به يادشان افتاد که يک چنين اشعاري عليه شان گفته شده بود. آتش جنگ بالا گرفت.
به پيامبر اسلام خبر رسيد. پيغمبر از منزل بيرون دويد و با عصبانيت وسط جمعيت ايستاد و خطبه شيريني خواند.
گفت شما دوباره به عهد جاهليت برگشته ايد؛ دوباره جاهليت در درونتان نمودار شده است.
ايزوتسو مي گويد، معلوم مي شود که جاهليت يک صفت است نه يک مقطع تاريخي که
تمام شده باشد. بعد پيامبر مي گويد، مگر چنين نيست که اسلام براي شما سکينه
آورد؟ مگر شما در پناه اسلام نيستيد؟
بعد مردم همديگر را در آغوش کشيدند و بوسيدند. پيامبر چند بار اين کلمه
«جاهليت» را به کار مي برد و مي گويد، شما مي خواهيد دوباره در سايه جاهليت
زندگي کنيد.
داستان ديگر مربوط به خالد ابن وليد است. وقتي پيغمبر مکه را فتح کرد و به
مدينه برگشت ، روستاهاي اطراف مکه بلافاصله مسلمان نشدند، از جمله قبيله
بني هزيمه.
پيامبر اسلام خالد ابن وليد را به سراغ آنها فرستاد تا ببيند چرا مسلمان نمي شوند؛ ولي به او گفت که مهربان باشد.
خالد وقتي به آنجا رسيد، چون مشهور به پهلوان و سيف الاسلام بود، مردم
شمشير کشيدند و آماده جنگ شدند. خالد هم فضيلت را در کشتن آن افراد دانست.
او گفت من نيامده ام آدم بکشم ؛ پيغمبر گفته مهربان باش ؛ جنگ تمام شد،
اسلام آمد. آنها هم شمشيرهايشان را غلاف کردند. خالد دستور داد دستهايشان
را بستند و همه را گردن زد.
خبر به پيغمبر رسيد. ابن اسحاق نقل مي کند پيغمبر دستش را بلند کرد و گفت ،
خدايا، من برائت مي جويم از عمل خالد! خدايا، من نگفته بودم که خالد اين
کار را کند و سه بار فرياد زد و به حضرت علي گفت ، برو که خالد جاهليت را
زنده کرده است.
به هر حال ، ايزوتسو مي گويد آيه اي که چهار بار در قرآن آمده اين است که
در قلوب آدمهاي کافر غيرت گذاشته شده است ؛ غيرتي که فکر مي کنند صفت خوبي
است ؛ ولي اينها در حميت جاهليت هستند.
به جاي اين حميت ، قرآن به پارسايي ، به سکينه و به وقار توصيه مي کند.
با زگشت (توبه از منظر عارف)
البته ذکر این نکته ضروری است که رحمت و بخشش الهی بیمنتهاست اما، از نگاه عرفانی و با توجه به آموزههای پاک اسلام، خداوند از 2 گناه بشر که یکی در قبال آفریدگار خویش و دیگری در قبال مخلوقات است، امکان دارد از حق خویش بگذرد اما از حق مخلوق خویش هیچگاه نگذرد، چون این امر با عدالت خداوند منافات دارد، حال چه این ظلم یا تعدی در قبال انسان دیگر یا حیوان یا گیاهی صورت پذیرد، در هر صورت شخص موظف است عمل انجام گرفته را در این دنیا جبران نماید؛ البته رو به سوی حق نمودن همان اقدام برای جدایی از ناپاکی و تلاش جهت جبران مافات از انسان است و نیز مدد خواستن از الطاف بیکران الهی برای تبدیل سیئات خویش به حسنات در این دنیاست. در دیدگاه روانشناختی عرفانی نیز اگر فردی مرتکب گناهی شده باشد دچار عذاب وجدان و دغدغه روحی و روانی میگردد که اگر این امر شدت یابد به سوی افسردگی و خمودی پیش خواهد رفت، لذا با توجه به تعالیم قرآن «از رحمت خداوند نومید نشوید. در حقیقت خداوند همه گناهان را میآمرزد» (الزمر / 53) امید به بخشش الهی را مورد نظر و توجه قرار داده و شوق عفو و بخشش را میپروراند که وجود توبه دلیل بر امکان برگشت است از سوی ظلمانی به سمت نورانی، چون خداوند بسیار توبهپذیر و مهربان است تا جایی که بخشش و عفو الهی سیئات را به حسنات مبدل میگرداند: «مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته کند پس خداوند بدیهایشان را به نیکیها تبدیل میکند....» ( فرقان/70) نکته قابل توجه اینجاست که این امر چنان مهم و لازم الاجراست که ناامیدی از آن (بخشش و عفو خداوندی) را جزو گناهان نابخشودنی قلمداد نموده و بندگان را از آن برحذر مینماید؛ حضرت امیر (ع) در نهجالبلاغه میفرمایند: در شگفتم از آن که نومید است و آمرزش خواستن تواند.2
این تفکر در اندیشه عرفای مسلمان نیز به زیبایی نمودار گشته و در قالب جملاتی نغز یا به زبان شعر بیان شده است که چون نظر بر عظمت و بزرگی ساحت جانان داشتهاند، خود را ذرهای بیش ندانسته و رحمت بیمنتهای الهی را همواره بیشتر و بزرگتر از خویش و گناهان مرتکب شده دیدهاند و امید بر این بخشش داشتهاند.
برای نمونه حافظ میفرماید: عفو الهی بکند کار خویش / مژده رحمت برساند سروش / عفو خدا بیشتر از جرم ماست / نکته سر بسته چه گویی خموش یا ابوسعید ابوالخیر میفرماید: دارم گنهی ز قطره باران بیش / از شرم گنه، فکندهام سر در پیش/ آواز آمد که غم مخور ای درویش / تو در خور خود کنی و ما در خور خویش و نیز خیام نیشابوری میفرماید: من گرچه بدم صاحب این بنده تویی / کس را چه گنه که آفریننده تویی توجه به این نوع نگرش که بر خاسته از رحمت بیکران آفریدگار عالم است و نشان دهنده تفضل بی مانند او بر بندگان خویش است، انسان را به ساحت حضرت حق نزدیکتر و مانوستر نموده و از بار سنگین یاس و ناامیدی میرهاند و به سوی نورانیت هدایت میکند که همانا خداوند الرحم الراحمین است.
کلام سالک
مرحوم آیت الله بهاالدینی با وجود مقدس امام عصر (عج) به نحوی که ما از آن مطلع نیستیم ، مرتبط بود.
همانطوری
که روزی فرمود: امسال در موسم حج، در خیمه ای که امام زمان علیه السلام
حضور داشت، عده ای در محضر مبارک آن حضرت (روحی فداه) نشسته بودند ، ذکر
خیر آقا فخر تهرانی شد. پس از شنیدن این مطلب، حقیر خدمت آقا فخر تهرانی
رسیدم و آنچه آیت الله بهاالدینی فرموده بود ، به ایشان عرض کردم . مرحوم
آقا فخر تهرانی گریست و فرمود من هیچ لیاقتی در خود نمی بینم ، لطفی که شده
به خاطر خدمت به مادرم می باشد سپس فرمود نمی دانم آیت الله بهاالدینی به
چه طریق مطلع شد آیا صحنه مذاکره را در مکاشفه دیده، آیا به او (اوتاد،
ابدال) خبر دادند، آیا ... نمی دانم چگونه خبردار شد.
مرحوم آیت
الله بهاالدینی با ارواح عالم برزخ رابطه داشت ، بعد از فوت فرزند ارشدش
مرحوم حاج حمید آقابهاالدینی ، می فرمود گاهی حاج حمید آقا به دیدن من می
آید آنقدر کنار من می نشیند که به او می گویم، تو هم آنجا کار داری می
خواهی بروی ، برو...
روزی عده ایی از پاسداران اصفهان خدمت آقا
رسیدند. در مورد یکی از پاسدارانی که مفقود الاثر بود و هیچ گونه اطلاعی از
وضعیت او نداشتند که آیا اسیر یا شهید شده است، پرسیدند. فلانی (نام آن
پاسدار را فراموش کرده ام) چه شده - آیت الله بهاالدینی بعد از مختصر تامل
فرمودند ایشان الان در بهشت است. بعد از مدتهای طولانی معلوم شد که آن
پاسدار شهید شده است.
ناگفته نماند اطلاع یافتن از حالات و موقعیت مردگان طرق مختلفی دارد که در این مختصر گنجایش تفصیل نیست.
عده
ای بعد از شهادت مرحوم آیت الله شهید صدوقی خدمت آیت الله بهاالدینی
رسیدند و خبر شهادت مرحوم صدوقی را به مرحوم آیت الله بهاالدینی دادند،
فرمود آقای صدوقی دیشب اینجا بود و با هم گفتگو داشتیم.
آیت الله
بهاالدینی زبان حیوانات را می فهمید ، این فضیلت در مورد اهل بیت عصمت و
طهارت (ع) روایت شده و بعضی اخبار مربوطه در کتاب بصائر الدرجات آمده که
آنان نطق و سخن حیوانات را می شنیدند. همانطور که در قران کریم آمده که
حضرت سلیمان (ع) گفتگوی مورچگان را می شنید و با هدهد و سایر حیوانات سخن
می گفت . در بین عرفا نیز چنین حالاتی برای عارف پیش می آید که گاهی سخن
حیوانات را می شنود .
مرحوم آیت الله بهاالدینی روزی به یزد دعوت
شدند ، صاحب خانه که یکی از متدینین یزد بود برای احترام گوسفندی را پیش
پای آقا ذبح می کند، وقتی گوسفند را می آورند آقا فرمود: گوسفند گفت: به
اینها بگو که امروز مرا نکشند ، بگذارند روز تاسوعا مرا بکشند، آیت الله
بهاالدینی فرمود: من به اینها گفتم که حیوان را نکشید بگذارید روز تاسوعا،
ولی اینها به ظاهر گفتند چشم، اما گوسفند را بردند پشت دیوار کشتند خیال
کردند ما پشت دیوار را نمی بینیم.
مشابه همین داستان در چند شهر دیگر نیز اتفاق افتاده بود که از نقل آنها به جهت خلاصه کردن حالات عرفا صرف نظر می کنیم.
آیت
الله بهاالدینی به مرحوم امام خمینی و مرحوم آیت الله سید مصطفی خمینی
علاقه زیادی داشت. برادر آیت الله بهاالدینی یعنی مرحوم حاج آقا محمد
بازرگان گفت: بعد از قیام مرحوم امام و آزادی کوتاه مدت آیت الله خمینی که
علما به دیدن ایشان رفتند و آقای خمینی از عده ای علما بازدید فرمود، روزی
به دیدن اخوی آیت الله بهاالدینی آمده قبل از ورود امام به برادرم گفتم
چگونه پذیرائی کنیم . فرمود جعبه گزی در آن جاست بیاور، آوردم درب آن را
باز کردم دیدم دو دانه گز بیشتر نیست، گفتم آقا جعبه خالی است فقط دو دانه
گز دارد، گفت همین کافی است، او (امام خمینی) اگر بخواهد میل کند یک دانه
خواهد خورد، نه او اهل این حرفاست نه من!
بی آلایش بودن این بزرگ
مرد از رفتار و ملاقات با بزرگ مرد تاریخ اخیر معلوم می شود. مرحوم حاج آقا
محمد بازرگان می گفت وضع مادی آقا در زمان آیت الله بروجردی بسیار بد بود
چند سال دندان ایشان عیب داشت و درد می کرد ولی پول نداشت به دندان پزشک
مراجعه کند. درد را تحمل می کرد ولی از آیت الله بروجردی تقاضای کمک نکرد.
همین تحمل ها باعث شد که رازق را غیر از خدا نبیند و به مقامی برسد که رزق
من حیث لا یحتسب نصیب او گردد.
این داستان را بارها در ملاقات با دانشجویان و پاسداران عزیز و طلاب محترم گفته ام. رزق بر دو نوع است 1 – یحتسب 2 – لا یحتسب .
نوع
اول که رزق محاسبه شده است مثل حقوق کارمندان که انسان قطع دارد هر ماه
فلان مقدار می گیرد . نوع دوم یعنی رزق من حیث لایحتسب به سه قسم تقسیم می
شود:
1 – رزقی که از محاسبه ذهنی انسان خارج است ولی اسباب و علل آن
مادی است و مثال این نوع را با نقل داستانی از آیت الله بهاالدینی عرض می
کنم.
روزی یکی از شاگردان و نزدیکان آقا که ثقه می باشد برایم نقل
کرد که خدمت آقا بودم صحبت از مسافرت و زیارت وجود مقدس امام رضا علیه
السلام شد، گفتم چه خوب بود می رفتیم مشهد! آقا فرمود برویم. گفتم چه وقت
فرمود الان ، عبا و عصای آقا را آوردم – مهیای سفر شدیم، ناگاه یادم آمد که
هیچ پول ندارم – با خود گفتم، نکند آقا هم پول نداشته باشد. با خود گفتم
بهتر است ماجرا را به آقا بگویم. عرض کردم آقا من هیچ پول ندارم ، فرمود من
هم ندارم، گفتم پس چه کار کنیم فرمود برویم. بدون پول حرکت کردیم از
حسینیه آقا پیاده آمدم تا سر خیابان ، منتظر ماندیم ناگهان دیدم از آخر
خیابان چهارمردان جوانی با دوچرخه به سرعت می آید وقتی نزدیک آمد ایستاد و
کیسه ای پول به آقا داد و گفت آقا این پول مال شماست ، آقا فرمود فلانی
بگیر و برویم.
این توکل به خدا که او در همه حال ناظر حالات و
نیازهای مادی و معنوی بنده خود می باشد و او رزاق همگان است، در همه
انسانها یافت نمی شود و کمتر کسی است که تا این قدر متوکل علی الله باشد.
ولی مردان خدا در همه امور زندگی خود، به مقام معیت با خدا رسیده اند و در
امور مادی و زندگی خود هیچگونه دغدغه خاطر ندارند و همیشه خود را در محضر
او می بینند و او را ناظر و رازق و ...می بینند و به این معارف یقین دارند.
قسم
دوم رزق من حیث لایحسب آن است که از ذهن و اندیشه و محاسبه انسان خارج
باشدو اسباب و علل رزق مرئی و دیدنی نباشد برای توضیح داستانی از آقا فخر
تهرانی نقل می کنم:
ایشان روزی بعد از ایام اعتکاف به منزل حقیر آمد
. به آقا فخر عرض کردم چه خبر ؟، فرمود: امسال در ایام اعتکاف گفتم خدایا
رزق من حیث لایحسب خود را به من نشان بده، در صحن مسجد امام (سه راه بازر
قم مسجدی است به نام مسجد امام حسن عسکری (ع) که به امر آن حضرت بنا شده و
معمولا هر سال در آنجا اعتکاف برقرار می شود). ایستاده بودم پیراهن بلندی
پوشیده بودم که یک جیب خالی داشت، بعد از درخواست من از خدا ناگاه دیدم جیب
پیراهنم پر از پول شد و حال این که هیچ کس در اطراف من نبود.
این
نوع رزق نیز خالی از محاسبات ذهنی است و علت آن شخص یا موجودی نامرئی است.
قسم سوم رزق من حیث لایحسب آن است که انسان محاسبه آن رزق را نکرده باشد و
رزق و علت آن هر دو معنوی باشد یعنی علت های دنیوی ناشته باشد و این همانند
رزق حضرت مریم سلام الله علیها است هرگاه ذکریا به محراب وارد می شد می
دید که انواع میوه های تازه بهشتی در کنار مریم می باشد.
تمام
گناهان باطن و ملكوت انسان را ظلماني و تاريك ميكند زباني كه
دروغ ميگويد، غيبت ميكند بوي بدي ميدهدكه اهل دل آن بو را
ميتوانند استشمام كنند حتي نوع بوي بد را ميشناسند يعني ميفهمند
نامحرم
مرحوم آقای آقا شیخ مرتضی رضوان الله علیه در ضمن صحبت های خودش به یک مناسبت فرموده بود:من از روزی که بی حجابی شده چشمم به بیش از یک یا دو نفراز آن ها نیافتاده است. ناقل این سخن مرحوم آقای حاج آقارضا صاحب الزمانی(گارسچی) می گفت: این حرف برای ماتعجب آور بود، و پیش خودمان می گفتیم: ما هم از نامحرم پرهیز می کنیم؛اما یک وقت در کوچه وپس کوچه ای، بیخیال عبور می کنیم،یک مرتبه یک زن مکشفه دربرابرمان سبز میشود،وبی اختیار چشم به او برخورد می کند؛پس این حرف چه معنا دارد. این سوال در خاطر مانده بود .
یک روز سر کوچه گلشن به محضر مرحوم شیخ رسیدم.ایشان فرمود:اول بازار نوروز خان کار دارم .شما هم میآئید به آنجا برویم.البته نه نگفتم.حرکت کردیم تا به بازار نورز خان رسیدیم.
سقاخانه نوروز خان در کنار خیابان پانزده خرداد کنونی و بوذرجمهری سابق قرار گرفته است ،و از کنار آن با چند پله، راهی به سوی بازار نوروز خان، باز می شود. این راه وقتی به نزدیک بازار می رسید،تقریباً در مقابل بازار یک مغازه عطاری قرار گرفته بود که دو برادر بنام حاج احمد وحاج محمود از اخیار این صنف به کار و کسب مشغول بودند. مرحوم شیخ با آن دو برادر کار داشت. وقتی به آنجا رسیدیم، وسلام وعلیک وتعارفات انجام شد،آقا به ستون کنار مغازه تکیه کرده وایستاده بود .آندو برادر هم مشغول بودند که برای ایشان شربتی تهیه کنند. درهمان وقت یک خانم سرباز ومکشفه که برای زیارت سقاخانه وشاید شمع روشن کردن در آن آمده بود، وقتی دید یک عالم روحانی پیرمردی در کناربازار ایستاده به فکر افتاده بود ، برای کاری که در نظر دارد استخاره بکند؛ لذا جلو آمده و در مقابل ایشان ایستاد، و یک استخاره درخواست کرد. مرحوم آقای آقا شیخ مرتضی همان طور که ایستاده بود ،بدون این که سر را به پائین بیاندازد،ویا بگرداند،و در حالی که ظاهراً جلو را نگاه می کرد،به استخاره مشغول بود. حاج آقا رضا می گفت: من همین طور با ناراحتی وتعجب به این صحنه نگاه می کردم ،ودر این ناراحتی بودم که مردم چه خواهندگفت!؟ وبرای خودم این سوال پیدا شده بود که آقا چرا خیلی عادی به جلو می نگرد، درحالی که آن زن با رو وسر باز در برابر او ایستاده است .همین طور که در این افکاربودم، ناگهان برقی در ذهنم جهیدکه آن چه جناب شیخ فرموده بودکه من تا به حال بیش از یکی دو تا نا محرم ندیده ام، به چه معنا بوده است؟ در واقع چشم ایشان چنین چیز هائی را نمی دیده است!