راز فریاد عارف


راز فریاد آیت‌الله بهجت (ره) هنگام سلام نماز

فریادهای آقای بهجت (ره) هنگام سلام نماز برای من سئوال شده بود، گفتم اگر ندانم چرا فریاد می‌کشد دیگر برای نماز به قم نمی‌روم.

 www-jafr-ir-bahjat

«تهران زندگی می‌کردم، کارم در زمینه کامپیوتر بود، روزی از تلویزیون یکی از نمازهایی را که آیت‌الله بهجت (ره) می‌خواندند را دیدم و لذت بردم.

تصمیم گرفتم به قم بروم و نماز جماعتم را به امامت آیت‌الله بهجت (ره) بخوانم، همین کار را هم کردم، به قم رفتم، دیدم بله همان نماز باشکوهی که در تلویزیون دیدم در قم اقامه می‌شود، نمازهای پشت آقا بسیار برایم شیرین و لذت بخش بود، برنامه‌ام را طوری تنظیم کردم که هر روز صبح بروم قم و نماز صبحم را به امامت آقای بهجت بخوانم و به تهران برگردم.

یک سال کارم همین شده بود، هر روز صبح می‌رفتم قم نماز می‌خواندم و برمی‌گشتم، در این زمان شیطان هم بیکار ننشسته بود، هر روز مرا وسوسه می‌کرد که چرا از کار و زندگی می‌زنی و به قم می‌روی؟ خوب همین نماز را در تهران بخوان و … .

کم کم نسبت به فریادهای آیت‌الله بهجت (ره) هنگام سلام دادن آخر نماز حساس شده بودم، آخه چرا آقا فریاد می‌کشه؟ چرا داد می‌زنه؟ چرا با درد سلام می‌ده؟ حساسیتم طوری شده بود که خودم قبل از سلام‌های آقا سلام می‌دادم.

به خودم گفتم من اگر نفهمم چرا آقا موقع سلام آخر نماز فریاد می‌کشه دیگه نمیام قم نماز بخونم، همون تهران می‌خونم، این هفته هفته آخرمه …

یک روز آومدم و رفتم دم درب منزل آقا، در زدم، گفتم باید بپرسم دلیل این فریادهای بلند چیه، رفتم دیدم آقا میهمان داشتند، گوشه اتاق نشستم و در افکار خودم غوطه‌ور شدم، تو ذهن خودم با آقا حرف می‌زدم، آقا اگر بهم نگی می‌رم هان! آقا دیگه نمیام پشتت نماز بخونم هان! تو همین افکار بودم که آیت‌الله بهجت انگار حرفامو شنیده باشه سر بلند کرد و به من خیره شد، به خودم لرزیدم، یعنی آقا فهمیده من چی می‌گفتم؟ من که تو دلم گفتم، بلند حرفی نزدم، چطور شنید؟

سرم را پایین انداختم و آرام از مجلس خارج شدم و به تهران برگشتم، در راه دائما با خودم می‌گفتم آقا چطور حرف‌های من را شنید؟ در همین افکار بودم تا اینکه شب شد و خوابیدم، در خواب دیدم پشت آیت‌الله بهجت (ره) ایستادم و در صف اول نماز می‌خوانم، متعجب شدم، در بیداری اصلا نمی‌توانستم به چند صف جلو برسم چه برسد به اینکه برم صف اول!

خوشحال بودم و پشت آقا نماز می‌خواندم، یک دفعه تعجب کردم، دیدم در جلوی آقا، روبروی محراب یک دربی باز است به یک باغ بزرگ و آباد، آخه این در رو کی باز کردند؟ اصلا قم چنین باغ بزرگی نداره، تعجب کردم، باغ سر سبز و پر از میوه‌ای بود، خدای من این باغ کجا بوده؟ در همین افکار بودم که به سلام آخر نماز رسیدیم، در انتهای نماز و هنگام سلام نماز درب باغ محکم بسته شد، یک لحظه از خواب پریدم.

یعنی من خواب بودم؟ آقا جواب سئوال من رو در خواب دادند، پس راز این فریاد بلند آقا هنگام سلام نماز درد دل کندن از آن باغ آباد و بازگشت به زمین خاکی بود؟ به دلیل این درد آقا فریاد می‌کشید، من جواب سئوالم رو گرفته بودم و پس از آن سه سال دیگر عاشقانه هر روز صبح برای نماز به قم می‌رفتم و سپس به تهران بازمی‌گشتم تا آقا رحلت کردند.»

این مطالب خاطرات یکی از نمازگزاران حضرت آیت‌الله العظمی بهجت (ره) بود که توسط پسر این مرجع تقلید فقید در مراسم سالگرد حضرت آیت‌الله بهجت (ره) در مسجد صاحب الزمان (عج) ورامین بازگو شد.

همسر داری عرفا


همسرداری آیه الله بهجت

WWWdotJAFRdotIR-Bahjat

در هر صورت ناراحتی را با ناراحتی جواب نمی دادند و البته در اکثر مواقع پاسخی جز سکوت نداشتند ، گاهی هم که کار مثلا بالا می گرفت آقا در مرحله اول می گفتند :

«خب حالا غذایمان را بخوریم دیگر» و اگر این شیوه هم جواب نمی داد در مرحله شدیدتر تهدید می کردند و مثلا می فرمودند :« غذایم را به اتاق می برم و آن جا می خورم » .

امیرالمومنین و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها تنها زوجی هستند که در کامل بودن و عاشق بودن ، کسی به آنها نخواهد رسید. ایشان، یگانه همسرانی هستند که از هر عیب و خطا به دور بوده‌اند.

دیگران چون معصوم نیستند از خطا و اشتباه هم در امان نخواهند بود. ما نیز از این مسأله بری نیستیم. اما کاستی‌ها و ایرادات، نباید مشکلی در زندگی مشترک به وجود بیاورند. با مدارا کردن و انعطاف در برابر مشکلات، انسان می‌تواند بهترین لذت را از زندگی خود داشته باشد.

حضرت آیت الله العظمی بهجت به تمام همسران این گونه حکیمانه سفارش می کنند:« هماهنگی و موافقت بین زن و مرد در محیط خانواده از هر لحاظ و به صورت صد در صد برای غیر انبیاء و اولیا غیر ممکن است.

اگر بخواهیم محیط خانه،گرم و با صفا و صمیمی باشد،فقط باید صبر و استقامت و گذشت و چشم پوشی و رافت را پیشه خود کنیم تا محیط خانه گرم و نورانی باشد.اگر این ها نباشد اصطکاک و برخورد پیش خواهد آمد.و همه اختلافات خانوادگی از همین جا ناشی می شود.»

پیامبر صلی الله علیه و آله درباره اهمیت بالای مدارای با مردم این گونه می فرماید: امرنی ربی بمداراة الناس کما امرنی باداء الفرائض.پروردگارم ، همان گونه که مرا به انجام واجبات فرمان داده ، به مدارا کردن با مردم نیز فرمان داده است (میزان الحکمه/ج۴/ص۸/ح۵۷۱۱) .

هم چنین آن پیامبر مهر و دوستی که در مدارای با مردم شهره عالم است در این باره می فرماید: مداراة الناس نصف الایمان ، و الرفق بهم نصف العیش.مدارا کردن با مردم نصف ایمان است و نرمی و مهربانی کردن با آنان نصف زندگی است.(میزان الحکمه/ج۴/ص۸/ح ۵۷۱۲).

امیرالمومنین علی علیه السلام که هم چون پیامبر در مدارای با خلق خداوند شهره عالم بود در این راستا این گونه می فرماید: راس الحکمة مداراة الناس .مدارا کردن با مردم ، سرآمد حکمت است.(میزان الحکمه /ج۴/ص۸/ح۵۷۱۷).

زن و مرد باید مانند باغبان باشند. باغبان به گل‌های خود عشق می‌ورزد، با آنکه می‌داند که گل‌هایش خار هم دارند و چه بسا، دستانش به هنگام نوازش گل‌ها، به خار زخمی شده باشد!زن و مرد باید به یاری هم عیوب و کاستی‌های یکدیگر را برطرف نمایند.

انعطاف‌پذیری، مدارا نمودن و کنار آمدن با کاستی‌های همسر به این معنی نیست که آنها را بپذیریم، بلکه باید برای رفع آن عیوب و کاستی‌ها به وی یاری رسانیم. البته بعضی شرایط را نمی‌توان تغییر داد.

مثلاً نازیبایی صورت، نا متعادل بودن قد و قامت، اصل و نسب، بیماری‌های لاعلاج و… که باید پیش از ازدواج با دقت به این موارد، چشم‌های خود را بازکنیم! پس از ازدواج نیز به انتخاب خود احترام بگذاریم. عیب بستن به همسر، به معنای عیب خرد و انتخاب ماست!

در رویارویی با طوفان‌های سهمگین، درختانی تاب ایستادگی دارند که انعطافپذیر باشند. درختانی که اهل انعطاف و سازگاری و نرمش و مدارا نباشند، درهم می‌شکنند.

ما هم اگر اهل مدارا و انعطاف نباشیم و نتوانیم خود را با شرایط خاص و ویژه همسر خود سازگار کنیم، به زودی دلشکسته می‌شویم و این مسأله باعث سرخوردگی و افسردگی در ما می‌شود.

باید پذیرفت که هیچ انسانی به طور مطلق کامل نیست و هر کسی دارای عیوبی است. ما و همسر ما نیز از این امر مستثنا نیستیم.

بنابراین به جای توهم و زندگی در رۆیا، عیوب یکدیگر را نادیده بنگاریم و در کنار هم کامل شویم که مدارا کردن، اساس دوستی است.

امیرامومنین آن امام همام نتیجه و سرانجام مدارای با مردم را این گونه بیان می فرمایند : دار الناس تستمع باخائهم.با مردم مدارا کن ، تا از دوستی آنان بهره مند شوی /(میزان الحکمه/ج۴۷/ص۱۱/ح۵۷۲۹)

عارف کامل و سالک الی الله حضرت آیت الله العظمی بهجت رحمة الله علیه در زندگی با همسرشان بسیار اهل مدارا بودند ، فرزند گرامی ایشان جناب حجة الاسلام و المسلمین حاج شیخ علی بهجت در این باره می فرماید :

ایشان (آیت الله بهجت) همواره مدارا را در مورد همسر خود در پیش می گرفتند ، در هر شرایطی صبر و تحمل ایشان بر هر چیز دیگری غلبه داشت ، حتی گاهی که مادر اظهار ناراحتی می کردند آقا اگر پاسخی هم داشتند نمی گفتند و در هر صورت ناراحتی را با ناراحتی جواب نمی دادند و البته در اکثر مواقع پاسخی جز سکوت نداشتند ، گاهی هم که کار مثلا بالا می گرفت آقا در مرحله اول می گفتند :

«خب حالا غذایمان را بخوریم دیگر» و اگر این شیوه هم جواب نمی داد در مرحله شدیدتر تهدید می کردند و مثلا می فرمودند :« غذایم را به اتاق می برم و آن جا می خورم » .

و نهایت امر این بود که در بالاترین حد ممکن غذا را در اتاق خود میل می کردند ،اگرچه همواره اصرار داشتند که با همسر خود بر سر سفره بنشینند.

فرزند آیت الله العظمی بهجت در ادامه درباره رفتار نیک و شایسته پدر بزرگوارشان با همسرشان این گونه می فرماید:

گاه که مثلا کدورتی کوچک پیش می آمد و آقا شب به اتاق خودشان می رفت وقتی صبح می شد و می آمد به مادر می گفتند :

خسته نباشید و از حال و احوال ایشان می پرسید! انگار نه انگار که اتفاقی افتاده گاهی فکر می کردم شاید ایشان فراموش می کردند که شب چه اتفاقی افتاده ولی وقتی از ۵۰ یا ۶۰ سال پیش سخن به میان می آمد کاملا جزء جزء آن را تعریف می کردند و این یعنی این که ایشان فراموشکار نیستند بلکه روح بلندشان اجازه نمی داد هیچ کدورتی را به دل بگیرند.

بسیار اتفاق می افتاد که مادر سخنانی به پدر می گفت که اشتباه بود ، ایشان آن قدر صبوری می کردند که ما ناراحت می شدیم ، یکبار به مادر گفتم شما مثلا در این مورد اشتباه کرده اید و دلایل آن را ذکر کردم وقتی خدمت آقا رسیدم ایشان فرمودند:

«که نباید می گفتید» یعنی حاضر نبودند کوچکترین اصطکاکی در روابط خانوادگی ایجاد شود ، گاه نیز برای ایشان وسائلی را می گرفتند و به عنوان هدیه می دادند ، به بچه ها هم سفارش می کردند که همواره با مادر باید مدارا کرد و نباید به هیچ وجه با تندی پاسخ شان را داد.

اخلاق زیبا رویان


نکته ناب اخلاقی از زبان شیخ رجبعلی خیاط

 

مرحوم شیخ رجبعلی خیاط مطالبش را یک بار می‌گفت، آنها که اهل دل بودند، به خوبی درک می‌کردند. این عارف نامی در پایان سخنانش، یاری و راهنمایی خداوند را برای مستمعان آرزو می‌کرد.
به نقل از پایگاه جفر : مرحوم شیخ رجبعلی خیاط مطالبش را یک بار می‌گفت، آنها که اهل دل بودند، به خوبی درک می‌کردند. این عارف نامی در پایان سخنانش، یاری و راهنمایی خداوند را برای مستمعان آرزو می‌کرد.

مرحوم شیخ رجبعلی خیاط (نکوگویان) یکی از عارفان نامی معاصر کشورمان است که سال‌های نه چندان دور سخنان و موعظه‌های او در سطح شهر تهران شنیده می‌شد و افراد بسیاری در کلاس درس اخلاق ویحاضر می‌شدند.

در ادامه و به مناسبت فرا رسیدن پنجاه و یکمین سال رحلت شیخ رجبعلی خیاط به نکاتی درباره جلسات اخلاق این عارف نامی اشاره می‌شود که توسط یکی از شاگردان به رشته تحریر در آمده است.

این یادداشت توسط خانواده نکوگویان برای نخستین بار در فضای رسانه‌ای کشور منتشر می‌شود:

از سلسله دروسی که شیخ رجبعلی خیاط می‌فرمودند:

شیخ رجبعلی نکوگویان را با خدایش پیمانی بود که هر چه می‌خواست به او عطا می‌کرد؛ این پیمان چنان درست و در راه خدا اجرا شد که منجر به این شد که افقی تازه برای درک و مفهوم خداشناسی چهره بنماید و خواننده یا بیننده را سرمست عشق الهی گرداند، «غیر از خدا هر آنچه بخواهی شکست توست» که سر فصل دنیای مفهوم را جلوه‌گر و انسان به اصل خود واقف می‌سازد و نور خدا را در رسیدن به کمال و دیدار معشوق سالک مشتاق و رهروی خستگی ناپذیر در گذشتن از قلل خداجویی و خدا خواهی می‌بیند.

چشم حرص و آز دنیا دار/ یا قناعت پر کند یا خاک گور

چند جمله که همواره مورد اشاره شیخ بود:

۱٫ زنده باش و زندگی کن و بدان که حیات در حرکت و ممات در سکون است.

۲٫ می‌داند شما و دنیای شما از مجموع ذراتی خلق شده‌اند و خالق برای هر ذره جهان به این عظمت وظیفه خاصی قرار داده تا این نظم و شکوه را بیان کند و انسان از آن و گاهی در اثر غرور جزیی از آن است.

۳٫ هستی به سرعت غیر قابل باوری در حرکت است و همین حرکت در اندام شما وجود دارد و کل عالم با این شتاب به سوی خدا روانند، در نتیجه چنان بیاندیشید و حرکت کنید که از میدان وسیع این مغناطیس خارج نشوید که خالق را بشناسید و به عظمت خود پی ببرید و این خلقت حیرت انگیز نامش انسان است، را از دست ندهید.

۴٫ انسان الهی در وجود خویش خوی حیوانی را دربند می‌کند تا نیروی وجودی او پاک و سالم به کمال برسد، از نظر جهان‌بینی شیخ خشم و غضب و تندی و سرکشی انسان‌ها را غافلگیر می‌کند، از تغییر این راه که ره سنان بیشماری در آن خفته‌اند، آن است که نیکی و محبت را در وجود خود بیدار نگهدارید که اساس خوشبختی در همین عمل و اجرای آن است.

۵٫ نیکی و احسان سخت‌ترین دشمن را دوست و دوستان را به سوی خداوند رهبری می‌کند.

۶٫ ندای غیبی در درون دل مشتاق؛ مسیر الهی می‌افکند و به آرامش ابدی می‌رساند، لذا لطف و احسان به دیگر بندگان خدا در درجه اول به خود عامل باز می‌گردد که انسان بنده احسان است.

۷٫ از خداوند جز کرامت و احسان و خیر و رحمت و محبت و بنده‌پروری و امور سازنده عملی صادر نمی‌شود.

۸٫ خداوند خدای خیر و رحمت است، آن که شر می‌سازد، شیطان است.

۹٫ انسان به توفیق خالق و خیر خداوند معنی زنده بودن و رحمانیت و ترحم و هر نوعی از دشمنی را درک و با آن مقابله می‌کند.

۱۰٫ راهیان راه الهی با عشق و محبتی که در اعماق وجود دارد، می‌دانند که هر چه غیر خدا بخواهند موجب شکست و ناکامی آنان می‌شود.

۱۱٫ شما خیال نکنید خالق کائنات را باید بیرون از دلتان پیدا کنید، بلکه او در وجود شما جلوه و مکان دارد، لذا خدا را در اعماق وجود خویش بیابید، از یکی از سالکان اهل عرفان و سیر و سلوک را پرسیدند: «خدا را در کجا بیابیم؟»، آن عارف بدو پاسخ داد: «در کجا گشتی که او را نیافتی؟!»

۱۲٫ شیخ می‌گفت: «بر می‌خیزید و خود را برای نماز آماده می‌کنید، حمد و سوره را درست می‌خوانید، بدون اینکه متوجه مفاهیم و معانی کلمات شوید، پس معلوم است این نماز، نماز وظیفه‌ای است و فقط کلمات را ادا می‌کنید».

۱۳٫ فراموش نکنید که به قول سعدی هر نفسی که فرو می‌رود، ممد حیات است و چون باز می‌گردد مفرح ذات! در واقع سعدی مفهوم رحمت خداوند و راه رسم شکرگزاری را برای ما گفته است، ولی ما خوانده و نخوانده به راحتی از این جمله معرفتی و سلوکی گذشته‌ایم و کسی آن را برای‌مان معنی و تفسیر نکرده است.

۱۴٫ به نظر می‌رسد از این پس غیر از شما شاگردان شخص دیگری با این مباحث معرفت شناسی و خداجویی به این نحو آشنا نشود، شما از رحمت و لطفی که در حقتان شده از جان و دل شاکر باشید، سعادت را به این آسانی به کسی نمی‌دهند، ایمان، خلوص، عاشقی و دنیای محبت لازم است تا خود را سالک این راه ببینید و ارزش خود را بدانید، بنگرید که مبدا خلقت چه عظمت‌هایی در وجود شما نهاده و شما از آن بی‌خبرید.

۱۵٫ ایشان مطالبشان را یک بار می‌گفتند، آنها که اهل دل بودند، به خوبی درک می‌کردند و در پایان گفتند: برای شما نگفته و ندیده‌ای باقی نگذاشتم، ان شاء‌الله خدا یاری و راهنماییتان کند، مطمئن باشید هر چه از واجب‌الوجود طلب کنید، به شما با شرایط فوق خواهد رسید.

توصیه اخلاقی علامه طباطبایی

آخرین توصیه اخلاقی علامه طباطبایی چه بود؟
حضرت آیت‏الله مظاهری با بیان این‏که علامه طباطبایی به مراقبه و محاسبه نفس بسیار حساس بود، گفت: آخرین توصیه آن عالم بزرگوار قبل از رحلت، توصیه به توجه نسبت به اعمال بود. 
       

ـ " آیت الله العظمی محمدحسین مظاهری"، در پایان درس خارج فقه خود با توصیه به مراقبه و محاسبه نفس گفت: حضرت موسی بن جعفر(ع) فرموده اند «لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یُحَاسِبْ نَفْسَهُ فِی کُلِّ یَوْمٍ» انسان باید هرشب هنگام خواب محاسبه کند مانند کسی که می‌خواهد وارد قبر شود، به یاد مرگ بیفتد و اعمال خودش را محاسبه کند.

مدرس خارج فقه حوزه علمیه با بیان خاطره‏ای از آخرین دیدار خود با علامه طباطبایی گفتند: چند روز قبل از رحلت استاد علامه طباطبایی(ره) با تعدادی از فضلا به دیدار ایشان رفتیم. در جلسه حرف‌های سیاسی پیش آمد، من دیدم این سخنان با طبع ایشان سازگار نیست. به ایشان گفتم نصیحتی به ما بکنید تا مرخص شویم. فرمودند: خداوند می‌فرماید: «فَاذْکُرُونی‏ أَذْکُرْکُمْ» به یاد من باشید تا دست عنایتم روی سر شما باشد.

ایشان ادامه دادند: چند روز بعد خبر دادند که علامه طباطبایی(ره) در بیمارستان و در حال احتضار هستند. من که میهمان داشتم، به همراه یکی از بزرگان، بدون درنگ به بیمارستان رفتیم و ایشان را که در حال کما بودند ملاقات کردیم. ما از اتاق خارج شدیم و دقایقی بعد علامه از دنیا رفتند. همسر ایشان که تا آخر در کنارشان بود، نقل کرد که علامه طباطبایی(ره) چشم‌های خود را بازکردند و چندبار پشت سر هم گفتند توجّه، توجّه، توجّه و از دنیا رفتند.

حضرت آیت الله مظاهری ادامه دادند: علامه به جای «لا اله الا الله» فرمودند «توجه» و انصافاً ایشان تجسّم «لا اله الا الله » بودند و در آخرین لحظات عمر، همۀ ما را به توجه و هوشیاری فرا خواندند.

این مرجع تقلید گفتند: احتمال این‌که انسان هر عملی را در این دنیا انجام بدهد در قیامت می‌بیند، برای پرهیز از گناه کافی است، چه رسد به اطمینان و یقین آن که از آیات فراوان قرآن کریم و روایات حاصل می‌شود.

ایشان افزودند: قرآن کریم می‌فرماید «ذلِکَ بِما قَدَّمَتْ أَیْدیکُمْ» هرچه در قیامت است، خود انسان آن را پدید آورده و فراهم کرده است. عقیده به این مطلب بین مردم وجود دارد، اما غفلت موجب شده است که گناه کنند و به قبر و قیامت و سفری که در پیش رو دارند، توجّهی نداشته باشند.

یک جمله از اخلاق

اخلاق اسلامی در یک جمله چاپ فرستادن به ایمیل

روزی حکیمی مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر بود. علت ناراحتی اش را پرسید. شخص پاسخ داد: در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم، سلام کردم. جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم. حکیم گفت: چرا رنجیدی؟ مرد با تعجب گفت : خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است .حکیم پرسید: اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد به خود می پیچد آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟
مرد گفت : مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم. آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود. حکیم پرسید: به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟ مرد جواب داد: احساس دلسوزی و شفقت  و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم .حکیم گفت: همه این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی. آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود؟ و آیا کسی که رفتارش نا درست است ، روانش بیمار نیست؟ اگر کسی فکر و روانش سالم باشد هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟ بیماری فکری و روان نامش غفلت است و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند. پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده. " بدان که هر وقت کسی بدی می کند در آن لحظه بیمار است."

3توصیه برای تقویت ضعف نفس

1-ارزش وعزت نفس خود را بازیابی کن

2-خود را ارزان نفروش

3-زیبایی ظاهر را با زیبایی واقعی معامله نکن

ژن مشترک ادیان ethice islamic

، تعالیم ادیان را به مرحله ای برده که زندگی پس از مرگ هم وجود دارد و به طور کلی ، زندگی این جهانی ، سازنده آن جهان است و بنابر این ، جهان نظامی اخلاقی را انتظار دارد.
در همین سمت و سو ، اغلب ادیان با تواضع ، صداقت ، مهربانی و عقل ، احسان ، ایثار ، کرامت،... در آمیخته اندو تعالیمی در این راستا را به پیروان خود هدیه نموده اند. صداقت با بشر ، دوستی با انسانها ، محبتی را به انسانها سفارش می کند که ، به عنوان روحی کلی در ادیان وجود دارد. این بحث را تحت عنوان دو موضوع می توان بررسی نمود:

·         از نظر ادیان جهان دارای نظام اخلاقی است

·         نقطه های اخلاقی همجوار در ادیان

چند نکته اخلاقی همسو و همجوار در ادیان وجود دارد که به منزله ژن ارتباطی بین ادیان می باشد.

o        الف: تهذیب جامعه از نظر ادیان مختلف

o        ب:رسیدگی به مستمندان در ادیان

ج: عدالت و برابری در ادیان به عنوان صفتی اخلاقی
ادامه نوشته

حجاب در ادیان


بررسی آیات حجاب و عفاف در ادیان مختلف بپردازیم

بر اساس جهان‏بيني اديان الاهي كه انسان خليفه خداوند و مركز و محور جهان هستي است و رسالت كسب معرفت و تهذيب نفس و اصلاح جامعه را بر دوش دارد و حياتش در جهان آخرت نيز ادامه دارد، بايد جسم زن و چشم مرد پوشيده گردد تا غرايز شهواني مهار و كنترل شود و استعدادهاي معنوي و عقلاني بشر در پرتو رهيافت‏هاي فطري و هدايت‏های  حياني شكوفا گردد.

 گرچه انتخاب لباس و پوشاك برآيند انديشه و اراده آدمي است، ولي بر بينش و اراده انساني نيز تأثير مي‏گذارد و مي‏تواند به عنوان زمينه‏ساز تعالي يا انحطاط فردي و اجتماعي نقش آفريني نمايد.. و بنا به گواهی متون تاریخی، در اكثر قریب به اتفاق ملت‏ها و آیین‏های جهان، حجاب در بین زنان، معمول بوده است. هرچند حجاب در طور تاریخ، فراز و نشیب‏های زیادی را طی كرده و گاهی با اعمال سلیقه حاكمان، تشدید یا تخفیف یافته است، ولی هیچ‏گاه به‏طور كامل از بین نرفته است. اگر به لباس ملّی كشورهای جهان بنگریم، به خوبی حجاب و پوشش زن را در آن می‏بینیم..در آيين زرتشت، يهود، مسيحيت و اسلام ـ كه اين مقاله قصد  دارد  به بررسي آنها بپردازد  ـ حجاب بر زنان امري لازم بوده است. كتاب‏هاي مقدس مذهبي، دستورات و احكام ديني، آداب و مراسم و سيره عملي پيروان اين اديان چهارگانه، بهترين شاهد و عالي‏ترين گواه بر اثبات اين مدعاست.

ده فرمان :فرمان 7:زنا مکن

فرمان 9:  ... و بر زن همسایه ات طمع نورز

( عهد عتیق –تورات –سفر خروج 20/14-17)

زن صالحه را کیست که پیدا تواند کرد قیمت او از لعل گران تر است  دل شوهر به او اعتماد دارد ......برایش تمامی روز های عمر خود خوبی خواهد کرد نه بدی .....تو (ای زن صالحه )بر جمیع ایشان برتری داری ،جمال فریبنده و زیبایی باطل است .زنی که از خداوند می ترسد ،ممدوح خواهد شد

( عهد عتیق –امثال سلیمان 31/13-10و30- 29)

در نقل ماجرای ازدواج اسحاق (پسر ابراهیم ع) با رفقه در تورات آمده است :رفقه چشمان خود را بلند کرد اسحاق را دید و از شتر فرود آمد زیرا که از خادم پرسید :این مرد کیست که در صحرا به استقبال ما می آید و خادم گفت :آقای من است .پس برقع (روبنده )خود را گرفته خود را پوشاند .

 ( تورات –سفر پیدایش ،باب 24/65-64  )

خاخام اوریل داودی مرجع مذهبی سابق یهودیان ایران وجوب حجاب در شریعت یهود را مستند به همین قسمت تورات می داند

......وشما را زینت ظاهری نباشد ،از بافتن موی سر ومتحلی شدن به طلاو پوشیدن لباس  بلکه انسانیت قلبی در لباس غیر فساد .روح تعلیم و آرام که نزد خدا گرانبهاست زیرا بدین گونه زنان مقدسه در سابق نیز که متوکل به خدا بودند خویشتن را زینت

 می کردند مانند ساره که ابراهیم را مطیع بود و او را آقا می خواند و شما دختران او شدید .

( عهد جدید –رساله بطرس رسول 3/6-2)

لیکن زن عیاش در حال حیات مرده است .......پس رای من این است که زنان جوان نکاح شوند و اولاد بزایند و کدبانو شوند و خصم را مجال مذمت ندهند زیرا که بعضی به عقب شیطان برگشتند

( عهد جدید –رساله اول پولس به تیموتایوس5/16-15و6)

حضرت عیسی (ع):شنیده اید که به اولین (ادیان گذشته )،گفته شد زنا مکن ،لیکن من به شما می گویم هر کس به زنی نظر شهوت اندازد همان دم در دل خود با او زنا کرده است

( عهد جدید –انجیل متی ،باب 5/31/27)

دین زرتشت بر سه اصل اساسی یعنی اندیشه نیک ،گفتار نیک ،کردار نیک  بنیان گذاشته است .در اندرز آذرباد مهر سپند موبد موبدان آمده است مرد بدچشم را به معاونت خود قبول مکن .

 

ای پیامبر به همسران و دختران و بانوان بگو روپوشهای خود را برگیرند تا به عفاف و حریت شناخته شوند و مورد آزار وتعرض هوسرانان قرار نگیرند و خداوند آمرزنده و مهربان است

( قرآن کریم –سوره احزاب آیه 59)

به مومنان بگو چشم هاو فرجهای خود را از حرام بپوشانند که این برای آنان پاک تر است ........وبه  مومنات نیز بگو چشمها و فرجهای خود را بپوشانند و زینت های خود را مگر آنچه آشکار است آشکار نکنند و مقنعه خود را بر رو  سینه  بیندازند .زینت های خود را مگر برای همسران و پدران و.......آشکار ننمایند ......و پاهای خود را آنچنان بر زمین نزنند که زینت هایشان آشکار گرددو همگی بسوی خدا باز گردید

( قرآن کریم سوره نور ،آیه 30و21)

+

اسایش فکری در گرو زندگی اخلاقی3(3روش دینی اسان برای ارامش فکر)

1-اصل1:همان چیزی که می خواهی مردم برای تو انجام دهند تو برای دیگران ان را انجام بده

2-اصل2: ملاک دوستی تو مقدارمحبت دیگران باشد

3-اصل 3:اعضا ناقص وفاسد وپست جامعه را مانند اعضا پست بدن محبت و مواظبت کن همانقدر که انسان از اعضا

پست خود مراقبت ومواظبت بیشتر می کند باید انسانها نیز از اعضا پست جامعه خود مواظبت بیشتری کنند


[جمله ای مشترک وقصار ازکتاب عهدین وقران

- عدم متابعت از اعمال نادرست مردم :"دنباله رو کارهای بد مردم مرو (سفرخروج 2:23) "بدون توجه به توهین وبد گویی مردم انچه که راست ودرست انجام بده "(پطرس16:3)

4-عفو وگذشت  میان شهروندان :"نیکوکاران کسانی هستند که از خطای مردم می گذرند"(ال عمران103)

"عذر مردم را بپذیر وبرانان اسان بگیرواز جاهلان دوری کن" (اعراف199)

5
-ارشاد واصلاح مردم در قالب امربه معروف ونهی از منکر : "شما بهترین امتی هستید که برای مردم برگزیده شده اید  به خوبیها امر می کنید وه بدیها وزشتی ها نهی می کنید"(ال عمران 110)

اخلاق امرانه یا اخلاق ناهیانه؟(اسلام -مسیحیت)


اخلاق در آئین‏ مسیح

-این اثر اخلاق در شش دین مهم جهان از جمله:هندوئیسم،بودیسم،سیکیسم،یهودیت، مسیحیت و اسلام را مورد بررسی قرار داده و هر بخش(دین)را یک مؤلف به ترتیب به نامهای ذیل تالیف نموده‏ است.ورنر منسکی،پلی مورگان،النور نسبیت،کلایولاتون،تروشانون و معشوق ابن علی.البته این اثر چیزی فراتر از اخلاق به معنای اصطلاحی را درباره ادیان مزبور بررسی کرده است و بعضا رفتارهای قرن بیستمی دینداران را نیز در مقابل اصول و آئین‏های دینی مورد بررسی قرار می‏دهد.

(به تصویر صفحه مراجعه شود) -اخلاق در شش دین جهان‏ -ورنر منسکی و... -مترجم:محمد حسین وقار -انتشارات اطلاعات،1378 1.هویت و اقتدار دینی

الف:مسیحی کیست

اعتقاد مسیحیان آن است که خدا مردم را،آنگونه که هستند«خوب»یا «بد»دوست دارد.مسیحیان بر این باورند که محبت خدا در زندگی،مرگ و قیامت مسیح-(صعود عیسی(ع)به آسمان پس از مرگ و دفن)-تجلی‏ یافت.این تفکر بر طبیعت منحط مردم و گناه جبلی-گرایش به شر،که‏ در نتیجه گناه آدم،در جبلت ابناء او جای گرفت-فائق آمد.براین اساس‏ می‏داند که خدا، او را دوست دارد،و با تلاش برای زندگی کردن‏ بر طبق فرمان خدا،آن محبت را اجاب می‏کند این فرایند«تقدیس»نامیده‏ می‏شود.

مسیحیان می‏کوشند(بنا به خواست مسیح)از مسیح«تقلید»کنند،و می‏توانند تصمیم‏هایی دینی خود را با پرسیدن این سئوال که عیسی چه‏ می‏کرد؟کنترل کنند.همچنین یک بار دیگر مسیحی می‏تواند تصمیم‏ دینی خود را با این سئوال که آیا بر قانون«محبت»منطبق است؟کنترل‏ نماید.در میان همه قوانین و مقرراتی که می‏توان در سنت مسیحی یافت، قانون محبت برجستگی خاصی دارد.پولس رسول،محبت در مسیحیت را اینچنین تعریف می‏کند:«محبت حلیم و مهربان است؛محبت حسد نمی‏برد؛ محبت کبر و غرور ندارد؛اطوار ناپسندینده ندارد و نفع خود را طالب نمی‏شود.

خشم نمی‏گیرد و سوءظن ندارد.از ناراستی خوشوقت نمی‏گردد ولی با راستی شادی می‏کند؛در همه‏چیز صبر می‏کند و همه را باور می‏نماید.در همه حال امیدوار است و همه جیز را تحمل می‏کند.»

در شرایط آرمانی،یک مسیحی احتمالا گامهای زیر را برای اخذ تصمیم‏ برمی‏دارد.

مسیحی برای هدایت«دعا»می‏کند.با این کار این اعتقاد را نشان‏ می‏دهد که روح‏القدس(روح خدا،یکی از اقانیم سه‏گانه)هادی انسانها به‏ سوی جمیع راستی است.مسیحی بر این باور است که روح القدس می‏تواند از طریق وجدان مردم با آن‏ها سخن می‏گوید.به علاوه همه مسیحیان‏ معتقدند که کتاب مقدس(عهد خعتیق و عهد جدید که مجموعا کتاب مقدس‏ مسیحیان شمرده می‏شود)کلام خدا است و در این جایگاه،منبع مناسبی‏ برای هدایت است.مسیحیان مختلف،کتاب مقدس را بطرق گوناگونی‏ مورد استفاده و تفسیر قرار می‏دهند.برخی آن را راهنمایی«خطاناپذیر» می‏دانند.بعضی دگیر معتقدند که تعالیم دینی کتاب مقدس را باید در ظرف‏ خاص آن بررسی نموده،و سپس در شرایطی خاص به کاربرد.

مسیحیان می‏توانند برای تصمیم‏گیری به تعالیم سنتی مربوط به‏ موضوعات دینی بنگرند.اینگونه تعالیم در ارتباط با همه موضوعات دینی‏ وجود ندارد و اغلب تعالیم سنتی بخشی از نحل مسیحیت است.اما مسیحیان‏ در مواردی که تعالیمی وجود ندارد،معتقدند:که روح مقدس خدا،در این‏ مورد از طریق سنت مذهبشان آنها را به عنوان یک مجموعه-و نه از طرق فرد-هدایت خواهد کرد.

بعض مردم در کلمات مقدس و در نصوص سنتی مذاهب قوانین

کتاب ماه دین » شماره 33 (صفحه 25)

لایتغیری را می‏بینند که در همه اعصار و در همه اماکن نافذ است.این دسته‏ از مسیحیان گاهی مطلق‏گرا،سنت‏گرا،محافظه‏کار،شریعت‏گرا یا بنیادگرا خوانده می‏شوند.(در جامعه مسیحی هیچیک از این کلمات موهن نیست‏ و تنها نامی است برای یک روش معین در تصمیم گیری.)

مسیحیان دیگر معتقدند:که همه قوانین رهنمودهایی هتسند که باید یک به یک عه عمل درآیند،و در هر مورد شرایط خاص آن باید مدنظر قرار گیرد.مسیحیانی که چنین تفکری دارند وضعیت‏گرا،وجدان‏گرا یا رادیکال‏ خوانده می‏شونددر عین حال یک مسیحی قرن بیستم به قرن بیستم‏ تعرق دارد و برای او دیدگاهها و فشارهای معاصر قابل اجتناب نیست.البته‏ ممکن است این دیدگاهها(یک قرن معاصر)بعضا با«قانون محبت»یا «تقلید»از مسیح منافات داشته باشد.ولی مسیحیان امروز همچنان تحت تاثیر آن‏ها قرار دارند.

مؤلف معتقد است براساس آنچه بدان دست یافتیم چیزی به نام‏ اخلاق مسیحی وجود ندارد هرگز،وجود نداشته و هیچگاه نم تواند وجود داشته باشد.اگر پاسخای خود را بر محبت استوار سازیم،در پاسخهای‏ احتمالی مساله انعطاف در عمل و تنوع ایجاد می‏شود.

ب.اقتدار: در عهد جدید چیزی زیادی که حاکی از آن باشد که عیسی یک شورشی‏ در مقابل اقتدار سیاسی وقت(امپراطوری مقتدر روم)بوده است،وجود ندارد...مسلما بعضی اسفار عهد جدید می‏کوشند بر این نکته تاکید نمایند که مسیحیت چالشی سیاسی برا یروم نبود.به نظر می‏رسد پولس رسول‏ ساختار سلطه طلب عصر خود را پذیرفته،باشد.پولس توصیه می‏کند که از قدرت دولت اطاعت کنند:«همه مطیع قدرتهای برتر شوند زیار قدرتی جز از سوی خدا نیست و آن قدرتهایی که هست از جانب خدا مرتب شده‏ است.»

پ.ثقات دین: امروزه،رهبران کلیسا دارای قدرتی که عیسی به حواریون منتقل کرد، تلقی می‏شوند.پاپ،قدم بر جای پای پطرس می‏گرذارد،اما باید این نکته‏ مهم را به خاطر داشت که همه مردمی که این قدرت را دارند باید خود را خدمتگزار خدا و خلق خدا بدانند.

ت.وظایف رهبران: مسئولیت رهبران مسیحیی،حفظ دین و موضوعیت آن در زمان و سخن گفتن از دین و اخلاق است.حتی غیر مسیحیان نیز از اصحاب‏ کلیسای انتظار دارند که درباره«موضوعات روز»نیز نقشی پیشتاز بر عهده‏ گیرند.ولی برای بعضی از رهبران،این کار است دشوار،زیرا در بعضی این‏ موارد،یک نظر واحد صرفا مسیحی وجود ندارد.

در مسیحیت ایام عهد جدید پادشاهان و امپراتورانی با قدرت نشأت‏ گرفته از خدا و برخوردار از حقوق الهی و تدهین یافته از سوی خدا تلقی‏ می‏شوند.از منظر تاریخی اغلب تعارضی قابل ملاحظه میان قدرت حکما و دولت وجود داشته است.

ث.تکالیف رعایا: در دنیای معاصر،غرب،اندیشه«رعیت بودن»،«وظیفه داشتن»یا «ملزم به اطاعت بودن»،وجهه‏ای ندارد.احتمالا مردم می‏پرسند چرا ما باید از پاپ یا سراسقف اطاعت کنیم؟مسیحیان اعتقاد دارند که توانایی آنان‏ برای استدلال،خدادای است و وظیفه دارند که برای خود فکر کنند.همه مذاهب مسیحی اعتقاد دارند که مردم باید از وجدان خود-که در (به تصویر صفحه مراجعه شود) عین حال وظیفه دارند آن را آگاه نگه دارند-اطاعت نمایند.مسیحیان‏ وظیفه اطاعت از قدرت واقعی کشورشان را می‏پذیرند اما اگر این قدرت فاسد یا ظالم باشد،ممکن است وضعیتی پیش آید که لازم باشد در مقابل آن‏ بپاخیزند.

2.شخصی و خصوصی: الف.صفات شخصی‏ مسیحیت هفت فضیلت را می‏شناسد،که به ثمره روح بسیار نزدیک‏ است.سه فضیلت لاهوتی:ایمان،امید،محبت و چهار فضیلت اصلی: تدبیر،عدالت،اعتدال و ثبات.فضایل اصلی با فضایل فرهنگ کلاسیک‏ یونان و روم تداخل دارد.مسیحیان معتقدند که این صفات مواهب الهی-و نه ثمره تلاش انسان-است.

ب.دوستی: هنگامی که عیسی می‏گوید«هیچکس محبت بزرگتر از این را ندارد که جان خود را برای دوستان خود بدهد«در واقع از تکالیف عظیم دوستی‏ سخن به میان می‏آورد.دوستی از نظر بعضی مسیحیان به قدری مهم‏ است که خود را«انجمن دوستان»می‏خوانند.با آرمان مسیحی محبت به‏ همه از جمله دشمن،توسیع یافته است.

پ.روابط جنسی قبل از ازدواج: نظر مسیحیان آن است که سکس موهبتی است خداداد،که باید از آن‏ استفاده و لذت برد.اما سکس همانند دیگر موهبت‏های الهی اگر مورد

کتاب ماه دین » شماره 33 (صفحه 26)

(به تصویر صفحه مراجعه شود) سوء استفاده قرار گیرد،دیگر موجب خوشی و سعادت نخواهد بود.اعتقاد سنتی مسیحیان این بود که فعالیت جنسی تنها در چهارچوب ازدواج می‏تواند نقش وحدت بخش و تناسلی خود را صحیحا ایفاء نماید.دیدگاه مسیحیان‏ آن است که انسانیت از طریق اجتماع مذکر و مؤنثی که هر کدام جداگانه‏ ناقصند به طور کامل تحقق می‏یابد.علاوه بر آن مسیحیت بخاطر عواقب‏ بد آن معترض به بی‏بند و باری جنسی می‏باشد.

ت.هم جنس گرایی‏ عهد عتیق فعل هم جنس گرایی را محکوم می‏کند.«با ذکور،مثل زن، جماع مکن زیرا که این فجور است»و در ادامه دربارهء مجازات آن اضافه‏ می‏کند:«البته هر دوی ایشان کشته شوند.»پولس رسول با لحنی شدید از فسادی که در جامعه می‏بیند سخن می‏گوید:«زنانشان نیز عمل طبیعی را به آنچه خلاف طبیعت است تبدیل کردند و همچنینمردان نیز استعمال‏ طبیعی زنان را ترک گفتند و در آتش شهوت به یکدیگر سوختند.مرد با مرد مرتکب عمل شنیع شد...»،اما در دهه 1950 این طرز تلقی تغییر کرد و پارلمان بریتانیا مجازات سخت رفتارهای هم‏جنس‏گرایانه را کنار گذاشت و انجام فعل هم‏جنس گرایی به طور خصوصی در میان بزرگالان در«سن‏ رضایت»قانونی شد.از نظر اخلاقی هم‏جنس گرا از کور مجرم‏تر نیست.

برخی از مذاهب مسیحی معتقدند:هم‏جنس گرا-اعم از مرد یا زن-و اینکه‏ فعل هم‏جنس‏گرایی انجام دهد یا خیر-فردی است که خدا او را دوست‏ دارد،و مسیح برای او مرد.بنابراین مسیحی نباید هم‏جنس‏گرایان را محکوم‏ کند،بلکه باید به او شفقت و کمک کند.زیرا این وضعیتی نیست که فرد به‏ انتخاب خود حاصل کرده است...

3.ازدواج و خانواده: الف.معنای ازدواج: ازدواج در مسیحیت پدیده‏ای منحصر به فرد نیست.و در ماهیت ازدواج‏ با بیشتر ادیان مشترک است.در اشکال قدیمی مراسم ازدواج،سه دلیل‏ برای ازدواج ذکر می‏شود: 1.داشتند فرزند 2.معاشرت،مساعدت و آرامش متقابل 3.اجتناب از گناه.همچنین دلایل ارائه شده در اشکال جدید مراسم ازدواج عبارت است‏ از:

1.معاشرت،مساعدت و آرامش متقابل 2.خوشی حاصل از اتحاد جسمانی و تقویت اتحاد دلها،جانها 3.داشتن فرزند.

ب.روابط خانوادگی‏ خانواده در غرب مرکب از مرد و زنی است که«آزادانه»یکدیگر را به‏ عنوان«شریک زندگی»انتخاب می‏کنندو در خانهء خود با فرزندانشان زندگی‏ می‏کنند.این الگوی زندگی خانوادگی،الگویی نسبتا مؤخر است.در گذشته‏ ازدواجها وسیله بقای اقتصادی یا اتحاد خانواده‏ها یا قبیله‏ها بود و انتخاب‏ آزادنه شریک زندگی غیر معمول بود.

ارزشهای مربوط به خانواده در مسحیتی،از یهودیت،تعالیم عیسی، دیگر تعالیم عهد جدید و شرایط اجتماعی معاصر مایه می‏گیرد.پولس رسول‏ به جوانان مسیحی اندرز می‏دهد و از روابطی که باید در دورن خانواده وجود داشته باشد سخن می‏گوید:«از یکدیگر در خدا ترسی اطاعت کنید.ای‏ زنان،از شوهران خود اطاعت کنید چنانکه از خداوند اطاعت می‏کنید،زیر شوهر سر زن است،چنانکه مسیح نیز سر کلیسا است.»«ای شوهران،به‏ زنان خود محبت کنید،چنانکه مسیح هم به کلیسا محبت نمود و جان‏ خویش را برای آن داد»،«ای فرزندان از والدین خود در خداوند اطاعت کنید، زیرا این انصاف است...و ای پدران فرزندان خود را به خشم میاورید.»

زندگی امروزی همه‏گونه فاشار را به خانوانده‏ها تحمیل می‏کند.تحرک، افراد را از ریشه‏هایشان جدا می‏سازد.امروز که مدارس،تلویزیون،رادیو، روزنامه‏ها،فرهنگ پاپ(مردمی ساختن هنر و استفاده از موضوعات عادی‏ در هنر)و فرهنگ جوانان هر یک داعیه‏ای-اغلب متعارض-دارند،اقتدار قاطع والدین دیگر وجود ندارد.والدین نمی‏دانند چه بکنند.بسهولت خود را بی‏کفایت می‏یابند،و یا در استبداد پناه می‏جویند-قانون وضع می‏کنند و خطر طغیان فرزندان خود را ایجاد می‏کنند-و یا به«تساهل»رو می‏آورند- به فرزندان اجازه انتخاب و تصمیم گیری می‏دهند-اگرچه ممکن است‏ این‏گونه انتخابها و تصمیم‏ها مصیبت‏بار باشد.

پ.انحلال نکاح: مشکل واقعی مسیحیان با طلاق و ازدواج مجدد است.این یکی از موضوعاتی است که مسیحیان را به مطلق‏گرا و نسبی‏گرا تقسیم می‏کند.

مطلق‏گرایان می‏گویند:اگر ازدواج مسیحی مادام العمر است،پس ازدواج دوم

کتاب ماه دین » شماره 33 (صفحه 27)

محلی از اعراب ندارد،و اگر عقد چنین ازدواجی جاری شود آن ازدواج در حکم«زنا»است،بنظر مرسد این همان منظور عیسی بود که گفت: «هرکه زن خود را طلاق دهد و دیگری را نکاح کند،در حق وی زنا کرده‏ باشد.»و برای زن نیز متارکه چنین حکمی دارد.مسیحیان دیگر به این‏ موضوع به گونه‏ای دیگر می‏نگرند.عیسی می‏گوید:«هر که به غیر علت زنا زن خود را از خود جدا کند،باعث زنا کردن او می‏باشد».استثنایی که هستی‏ قائل می‏شود ظاهرا نشان دهنده آن است که عیسی زنا را به عنوان دلیلی‏ کافی برای طلاق پذیرفته است.لذا در سالهای اخیر بعضی مسیحیان«مرگ» یا«انحلال نکاح»را موجب فسخ عقد و جواز ازدواج مجدد تلقی نموده‏اند. امروزه دو راه برای معاضدت وجود دارد.کمک مشاوران زناشویی در جهت‏ حل مسائل زوج و اقدام روحانیان در فراهم نمودن زمینه بحث و فحص‏ جوانانی که قصد ازدواج دارند درباره معنای ازدواج و...

4.استفاده از زمان و پول و تاثیر بر آنها الف.آموزش: مسحیاین بر این باورند که مقصود از آموزش،کمک به فرد برای تحقق‏ همه استعدادها و رشد است،تا بتوانند عضوی مفید و نافع برای جامعه باشند.قول پولس رسول برای بسیاری از مسیحیان آرامان تحصیلات را بیان می‏دارد.

قرنها در اروپا،کلیسا تنها مرکز تعلیم بود.دانشکده‏ها و دانشگاهها نهادهای مسیحی بودند.تنها در قرن نوزدهم بود که دولت شروع به پذیرش‏ مسوولیت آموزش نمود.در بریتانیا مدارس کلیسا منحل نشد.اینک یک‏ نظام دوگانه مرکب ازتعدادی از مدارس کلیسا در کنار اکثریت وسیع مدارس‏ دولتی وجود دارد.در بریتانیا اغلب مدارس مستقل یا خصوصی در اصل‏ مسیحی هستند.مقصود از یک مدرسه کلیسا تلقین مسیحیت به بچه‏ها نیست.بلکه آناست که روح و فضای مدرسه مسیحی باشد.البته باید توجه داشت که،آموزش مسیحیت هیچگاه به مدارس محدود نبوده و نمی‏تواند باشد.لذا خانه و جامعه متدین محلی نیز نقشی اساسی در تعلیم‏ مسیحیت به کودک دارند.

ب.کار: تلقی مسیحیت از کار به طور وسیع از دیدگاه یهود مقتبس است.کار محترم است؛در عین حال یک ضرورت است.به همه پسران یهودی‏ پیشه‏ای را می‏آموختند،از سی دیگر،از نظر آنان کار شاق پیامد عدم‏ اطاعت از خداست.پولس رسول با لحنی شدید حکم می‏کند که مسیحیان‏ نباید«انگل»باشند«این را به شمار امر کردیم که اگر کسی می‏خواهد کار نکند،خوراک هم نخورد»نفوذ یهودیت موجب اعتقاد مسیحیان به شرافت کار شد.و این طبیعتا بیکاری را بی‏اعتبار می‏سازد.

پ.اوقات فراغت و استفاده از آن: از نظر مسیحیان،اعتیادبه کار همانند کاهل بودن بد است.اوقات‏ فراغت یک بخش ضروری و خوب زندگی است.از نظر مسیحیان عیسی‏ بر صحت استراحت و فراغت تاکید نموده است.«بدیشان گفت شما به‏ خلوت...بیایید و اندکی استراحت نمایید.زیرا آمد و رفت چنان بود که‏ فرصت نان خوردن نیز نکردند.»

منظور از سرگرمی فعالیتی است که انسان را بار دیگر«نو»کند.فرایند نوسازی فی نفسه خوب است.بنابراین ضرورتی ندارد که سرگرمی‏ها جدی‏ یا اصلاح کننده باشند تا خوب تلقی شود. ت.ثروت: مسیحیان معتقدند که دنیا خلقت خداست و نوع بشر باید از نعمت‏های‏ خدا استفاده نمایند.رفاه چیزهای خوب زندگی شیطانی نیستند.واضح‏ است که پول فی نفسه نه خوب است نه بد.یک پوند یا یک دلار(یا یک‏ میلیون از آنها)هیچ صبغهء اخلاقی ندارد.آنچه مهم است شرایط زندگی‏ فرد و نحوه استفاده از ثروت در آن شرایط است.

احکام زناشویی در اسلام ومسیحیت



1

الف- اهميت و جايگاه ازدواج در مسيحيت

1- تقديس ازدواج

مسيحيت با معرفي ازدواج به عنوان يكي از آيين‌هاي مقدس و شعائر ديني، جايگاهي خاص براي ازدواج قائل است. در الاهيات مسيحي شعائر ديني آدابي هستند كه به واسطه‌ي آن‌ها فيض خداوند از طريق نامرئي به انسان مي‌رسد. (مولند، 1381: ص37) نزد مسيحيان شعار مذهبي عبارت است از يك عمل محسوس كه به موجب تأسيس الهي‌اش تنها شكل و صورت نيست؛ بلكه چيزي است كه در نجات و تقدس انسان اثر دارد. (همان: ص66) هر شعاري يك شكل مرئي و محسوس از فيض نامرئي به شمار مي‌رود. مسيحيان كاتوليك رم، هفت شعار را به رسميت مي‌شناسند كه ازدواج يكي از آن شعائر است.[ii] آن هفت شعار عبارتند از: تعميد، توبه، تاييد (تثبيت ايمان)، عشاي رباني، تدهين نهايي، اعتراف و ازدواج. از بين اين گروه شعائر، پنج شعار اول، براي سلامت روح هر فرد مسيحي انجام مي‌شود؛ در حالي‌كه دو شعار اخير، يعني اعتراف و ازدواج براي خدمت به كليسا و تشكيل خانواده انجام مي‌پذيرد. (همان: صص67-66)

 

ازدواج مقدس[iii] تنها شامل تشريفات ازدواج كه صرفاً عمل تقديسي است، نمي‌شود؛ بلكه پيمان ميان زن و شوهر و اموري را كه ازدواج با آن‌ها تكميل مي‌شود را نيز شامل مي‌شود. از نظر تاريخي، مدرك ازدواج به عنوان يك آيين مذهبي، به كتاب مقدس برمي‌گردد كه از آن به «سر عظيم» تعبير مي‌كند.[iv] سر عظيم به ارتباط ميان زن وشوهر اشاره دارد. زندگي زناشويي صفت شعاري خود را از اين عقيده گرفته است كه نمونه‌اي زميني از يك حقيقت آسماني است. (همان: ص80)

 

بر اين اساس، ازدواج در مسيحيت يك پديده طبيعي و صرفاً عملي دنيوي و انساني تلقي نمي‌شود؛ بلكه جايگاهي آسماني و برتر از حيات دنيوي دارد. شايد بتوان گفت كه ازدواج در مسيحيت تنها برآورنده نيازهاي مادي نيست و به قصد رسيدن به اين هدف يا به منظور تأمين اغراض دنيوي ـ تا چه رسد به اهداف غريزي و حيواني ـ انجام نمي‌پذيرد. البته پروتستان‌ها معتقدند، اين شعائر جزء ضمائم گزينشي در زندگي مسيحيـان اسـت كه هـر كـس بخواهـد مي‌توانـد آن‌ها را بپذيـرد يا رهـا كنـد. چـون پروتستان‌ها به نيت بيش از عمل اهميت مي‌دهند، معتقدند رستگاري موهبتي است كه از جانب خداوند اعطا مي‌شود نه از راه برگزاري شعائر مقدس مانند ازدواج. (مك‌آفي برون، 1920م: ص285)

 

2- ازدواج اتحادي دايم و ناگسستني

در مسيحيت، ازدواج نشانه‌ي محبت خداوند به بشريت است و به وسيله‌ي اين عمل، زن ومرد اتحادي مقدس و غير قابل انفصال بر قرار مي‌كنند. در واقع، در مسيحيت ازدواج عبارت است از يكي شدن محبت دو شخص كه با يكديگر براي زندگي مشترك همراه با امانت‌داري متقابل و همكاري متعهد مي‌شوند.(همان: ص286) مسيحيان هنگام ازدواج متعهد مي‌شوند كه يكي شدن مرد و زن را نشانه‌ي آشكاري براي محبت خدا به بشر و محبت مسيح به شاگردانش قرار دهند. به همين علت، مسيحيان ازدواج را التزام و تعهد در طول زندگي مي‌شمارند و با طلاق و تجديد فراش در زمان حيات همسر مخالفند. (ميشل، 1377: ص95)

 

در مسيحيت، دو عنصر ماهيت ازدواج را فراهم مي‌آورد؛ قداست آسماني و الهي و ناگسستني بودن پيمان منعقد شده. پس ازدواج در مسيحيت يك نوع پيمان دايم و تعهد پايدار آسماني است كه نشان از محبت خداوند دارد. اين تعهد آسماني و الزام‌آور، هرگز قابل گسستن و نقض نيست. در انجيل، طلاق زن و ازدواج مجدد زن، در حكم زنا به شمار مي‌رود. در انجيل متي پيرامون طلاق چنين آمده است: هر كس زن خويش را بدون آن كه خيانت از وي ديده شود، طلاق دهد و آن زن هم دوباره شوهر كند، آن مرد مقصر است، چون باعث شده، زنش زنا كند و مردي هم كه با اين زن ازدواج كرده، زناكار است. (وكيلي، 1375: صص48-47)

 

3- تجرد عامل تقرب به خدا

اگرچه ازدواج در مسيحيت پديده‌اي مقدس محسوب شده و سرّ عظيم ناميده مي‌شود، اما در برابر آن عزوبت و تجرد و دوري گزيدن از ازدواج امري پسنديده‌تر است. شخص مجرد، با تمام توان به خدمت خداوند مي‌رسد و با كم كردن مشغله‌هاي دنيوي و زندگي، خود را شبيه عيسي (ع) و مريم مقدس (ع) مي‌سازد. (پطرس، 1882م: ص345)

 

بنابر ديدگاه انجيل، ازدواج تنها وسيله‌اي جهت دفع شهوت و جلوگيري ازمعصيت است و خود ارزشمند نيست. اگرچه از ازدواج به عنوان آيين مقدس ياد مي‌شود، ولي اين قداست ذاتي ازدواج نيست؛ بلكه نگاه به ازدواج به عنوان وسيله اي جهت حفظ پاكي و تامين نيازهاي جسمي است. لذا در صورت آلودگي به حرام، ازدواج مستحب مي‌شود وگرنه اگر كسي بتواند شهوت خود را كنترل كند، بهترين عمل عزوبت، بتوليت و عدم ازدواج است. چون عزوبت نزد خداوند، از ازدواج بهتر است. پس براي افرادي كه نمي‌توانند پاكي و طهارت خود را حفظ كنند و آلوده مي‌شوند، ازدواج خوب است؛ ولي اگر ازدواج نكنند، خوب‌تر است؛ چون در ازدواج، انسان به فكر ارضا و تحصيل رضاي همسر است؛ درحالي‌كه شخـص غير متـزوج پيوستـه در پي تحصيـل رضـاي پروردگار است. (سكري سرور، بي‌تا: ص68)

 

در اين رابطه به بعضي از بيانات «پولس» اشاره مي‌شود:

ـ «اما درباره‌ي آن چه به من نوشته بوديد، مرد را نيكو آن است كه زن را لمس نكند؛ لكن به سبب زنا هر مرد زوجه خود را بدارد، ... به مجردين و بيوه زنان مي‌گويم كه ايشان را نيكو است كه مثل من بمانند، اگر پرهيز ندارند، نكاح كنند؛ زيرا كه نكاح از آتش هوس بهتر است.» (رساله اول پولس به قرنتيان،7/10-1)

ـ «شخص مجرد در امور خداوند مي‌انديشد كه چگونه رضامندي خداوند رابجويد و صاحب زن در امور دنيا مي‌انديشد كه چگونه زن خود را خوش سازد.» (همان:40-

7/32)

به بيان ديگر، اصل اساسي آن است كه آدمي رهبانيت پيشه كند (چه مرد و چه زن)؛ ولي از آن‌جا كه اين كار غير ممكن است، ازدواج اجازه داده شده است. از باب جمع بين ارزش بودن رهبانيت و ضرورت حفظ خود از گناه، ازدواج با يك نفر مباح دانسته شد؛ يعني روي‌آوري به ازدواج فقط براي پاسخ به ضرورتي است كه از راه عزوبت نمي‌توان آن را فراهم نمود؛ چه گزينه‌ي اول عزوبت است؛ لذا در بهره‌مندي از ازدواج بايد به قدر ضرورت اكتفا نمود؛ چرا كه ازدواج راه فرار از آتش هوس دانسته شده است، (رك. رساله اول پولس به قرنتيان، 7/10-1) نه مسير رسيدن به ملكوت و آدمي براي فرار از آتش خلق نشده بلكه براي رسيدن به كمال - ملكوت- به دنيا آمده است. بر اين اساس، در اين مسير فرعي يعني ازدواج ديگر تعدد و تجديد راه ندارد و براي هيچ‌يك از زن و مرد ازدواج مجدد ممكن نيست؛ مگر آن‌كه يكي از دو زوج بميرد و طلاق در صورتي ممكن مي‌شود كه يكي از دو زوج از مسيحيت خارج شود. (شبلي، 1993م: ج2، ص 198) بر اساس احكام و مقررات ازدواج در مسيحيت، بايد زوجين هر دو مسيحي باشند تا بتوانند با هم ازدواج كنند و لذا اگر بعد از ازدواج يكي از آن دو از مسيحيت خارج شود، بايد از هم جدا شوند. (سكري سرور، بي‌تا: ص69)

 

به عقيده برخي مجامع[v]، كسي‌كه اقدام به ازدواج مي‌كند، طريق راحت و آساني را كه اغلب مردم برمي‌گزينند، انتخاب كرده است؛ اما كسي كه عفت پيش مي‌گيرد، راه برتر و سزاوارتري را برگزيده و همانند ملائكه شده است. كسي كه ازدواج مي‌كند سزاوار سرزنش نيست؛ لكن از آن نعمتي كه با عفت به آن مي‌رسد دور مي‌ماند. راه عزوبت، كوتاه‌ترين راه رسيدن به ملكوت است. حتي در مجامع بيان شده كه ازدواج مانع ورود به ملكوت خداوند است. (سكري سرور، بي‌تا: ص69) با عنايت به اين سخن، مقدس شمردن ازدواج در مسيحيت هرگز به معناي ارزش ذاتي ازدواج نيست. ارزش ذاتي و اساسي براي عزوبت است و چون با عزوبت مي‌توان به ملكوت رسيد نه با ازدواج، ازدواج وسيله‌اي است جهت فرار ازآتش هوس نه تامين اهداف عالي و لذا عزوبت انتخاب خواص و برگزيدگان است وعموم مردم چون از عزوبت عاجزند به ازدواج روي مي‌آورند.

 

ب- فلسفه ازدواج در مسيحيت

1- علت اساسي تشريع ازدواج

- حفظ پاكي و طهارت

بر پايه آن‌چه گذشت، مي‌توان گفت كه در مسيحيت دو سطح از پاكي مورد نظر است:

- پاكي از زنا و روابط جنسي نامشروع

-پاكي از ارتباط با جنس مخالف؛ هر چند در قالب آيين مذهبي و شعائر ديني همانند ازدواج صورت گيرد.

 

مقصود اولي و اساسي در ديدگاه مسيحيت، تأمين و حفظ پاكي نوع دوم است. لذا كسي كه بتواند خود را بر اساس تعريف دوم، از آلودگي و ناپاكي مصون بدارد و پاكي نوع دوم را براي خود فراهم آورد، هرگز نبايد به سراغ ازدواج برود. اين گروه كه از ديدگاه مسيحيت، انسان‌هاي برتر و برگزيده تلقي مي‌شوند، نيازمند ازدواج نيستند و براي آن‌ها ازدواج تشريع نشده و نخواهد شد تا از علل و فلسفه‌ي آن سخن گفته شود. ازدواج براي افرادي تشريع شده و مي‌شود كه نمي‌توانند پاكي نوع دوم را براي خود فراهم آورند. از اين رو به كشيشان ـ به عنوان برگزيدگان ـ حق ازدواج داده نمي‌شود. چه دادن حق ازدواج به كشيشان، سبب تصفيه اخلاق عمومي خواهدشد. (دورانت، 1373: ج6، ص26)

 

بنابراين، ازدواج در مسيحيت، بعد از ناتواني از تأمين پاكي نوع دوم تشريع شده است و فلسفه‌ي آن، حفظ و تأمين پاكي نوع اول است تا انسان‌ها به زنا و روابط نامشروع مبتلا نشوند. از اين رو، بعد از منع كشيشان از ازدواج مي‌گويند، صيغه‌گيري كشيشان، شورشي به‌جا و بر حق، عليه اين قانون سخت و خشن است. (همان: صص 27-26)

 

به بيان ديگر، در مسيحيت ازدواج به خودي خود مطلوب نيست و انتخاب و گزيده اول مسيحيت نمي‌باشد تا براي خود ازدواج به عنوان ازدواج، فلسفه بيان شود؛ بلكه عزوبت و تجرد كه نقطه‌ي مقابل ازدواج است، گزيده‌ي نخست مسيحيت است. پس بنابر قاعده بايد براي عزوبت فلسفه و علت بيان شود نه براي ازدواج. اما از آن‌جا كه عزوبت نمي‌تواند اهداف دست اول مسيحيت را ـ همانند پاكي از ارتباط با جنس مخالف و رهبانيت ناب ـ تأمين نمايد، به سراغ ازدواج مي‌آيد تا بلكه بتواند به برخي از سطوح پايين‌تر اهداف خود دست يابد.

 

2- علت فرعي تشريع ازدواج

- نجات و رستگاري

در مفهوم شعائر چنين مي‌گويند: شعائر جهت رسيدن فيض خداوند به انسان از طريق نامريي هستند؛ يعني اين شعاير كمك خداوند كه براي نجات بشر لازم هستند را به وجود مي‌آورند. (زيبايي‌نژاد، 1382: ص315) ازدواج كه يكي از اين شعائر مي‌باشد، از اين قاعده خارج نيست. لذا مسيحيان معتقدند، شعائر براي نجات و رستگاري ضروري هستند. البته در نحوه‌ي تأثير اين شعائر در رستگاري، اختلاف نظر دارند. كاتوليك‌ها مي‌گويند: بدون بهره‌مندي از اين شعائر، نجات براي هيچ‌كسي ممكن نيست و براي رسيدن انسان به نجات و رستگاري تشريع شده‌اند؛ ولي پروتستان‌ها تأثير اين شعائر را در حد به نمايش در آوردن رستگاري و نجات مي‌دانند يا آن‌ها را در صحه گذاردن بر نجات و رستگاري موثر مي‌دانند و عامل اصلي را اراده‌ي خداوند مي‌شمارند. (مك آفي برون، 1920م: ص286)

 

در هر حال، ازدواج براي تأمين نجات و رستگاري انسان‌ها آورده شده است؛ چه انسان خود اين تأثير را به دست خود فراهم آورد يا با وسيله‌سازي از خداوند بخواهد كه اين موهبت را به وي عطا كند.

با توجه به فلسفه نخست و اين‌كه عزوبت در مسيحيت گزيده و برتر است، قابل ذكر است كه راه اول نجات و رستگاري، همانا رهبانيت و عدم ارتباط با جنس مخالف ـ عزوبت و بتولت ـ است و ازدواج راه اول و گزيده‌ي نخست، جهت رسيدن به رستگاري و نجات نيست؛ حتي اگر در قالب روش‌هاي شرعي و قانوني باشد. بر اين اساس، اگر فلسفه‌ي ازدواج، نجات و رستگاري بيان مي‌شود، باز هم به عنوان فلسفه و چرايي دوم است. لذا در فرض ناتواني از رهبانيت براي رسيدن به رستگاري، ازدواج به عنوان راه بديل تشريع و به عنوان يك شعار معرفي شده است.

 

ج- اهداف ازدواج از ديدگاه مسيحيت

در نزد مسيحيان، ازدواج اهداف متعدد و متنوعي را تعقيب مي‌كند كه به اهداف مهم آن اشاره مي‌شود:

 

1)- پيدايش فرزندان شايسته و پاك

از اساسي‌ترين اهداف ازدواج در نزد مسيحيان، پيدايش فرزندان شايسته و برخورداري از نسل پاك و پارسا است. تنها راه پيدايش نسل پاك و شايسته، ازدواج و تشكيل خانواده است. لذا اين ازدواج بايد با رعايت شرايط معين شده همراه باشد تا بتواند به اهداف خود برسد. مثلاً ـ بنابر عقيده‌ي برخي از مذاهب مسيحي ـ از جمله‌ي اين شرايط، آن است كه بايد عقد ازدواج خوانده شود و صرف رضايت طرفين كفايت نمي‌كند و حتي اين عقد بايد توسط كشيش اجرا شود (سكري سرور، بي‌تا: ص92) يا زوجين هر دو بايد مسيحي و از يك مذهب باشند و اختلاف مذهب زن و شوهر، يكي از موانع ازدواج به حساب مي‌آيد. (مولند، 1381: ص123)

 

 

2)- اهتمام به كثرت نسل

«مقصود خداوند براي زوج ازدواج كرده اين بود كه با توليد نسل، فرزندان زياد شوند.» (متي 6-4: 19)

مسيحيت به تكثر نسل اهتمام جدي دارد و از محدود كردن آن امتناع مي‌ورزد. ازدواج براي سلامت امت مسيح، لازم است و دليل بر ايمان به خدا و اعتقاد به عنايت خداوند و سبب جلب خوشحالي خانواده مي‌شود؛ لذا در ممالكي كه مسيحيت در اقليت قرار دارند، اهتمام به كثرت نسل بيشتر است. (شبلي، 1993م: ج2، ص197)

 

3)- ايجاد محبت و وفاداري و يكي شدن زوجين

ازدواج خود نشانه‌ي محبت خدا به بشريت است. مزدوجين براي توليد مثل، تربيت فرزندان و رشد آنان در فضاي ايمان و محبت به خدا تلاش مي‌كنند. در واقع ازدواج رمز و نشانه‌اي بشري از شيوه‌ي رفتار خداوند با انسان به شمار مي‌رود. همان‌گونه كه خداوند انسان‌ها را دوست مي‌دارد، در اين‌جا نيز به اين امر اهتمام دارد و از مزدوجين تعهد مي‌گيرد تا با يكي شدن، نشانه‌ي آشكاري براي محبت خدا به بشر و محبت مسيح به شاگردانش قرار دهند. (ميشل، 1377: ص95) لذا بايد خانواده را كانوني از محبت خدا قرار دهند تا در پرتو اين كانون محبت، فرزندان رشد كنند.

 

4)- ايجاد پيوند ناگسستني

از ديدگاه مسيحيت، ارتباطي كه دو زوج در ازدواج با يكديگر برقرار مي‌كنند، عميق‌ترين رابطه‌اي است كه دو انسان مي‌توانند با همديگر برقرار كنند. خداوند ازدواج را به وجود آورد تا نه تنها از لحاظ جسمي، عاطفي، عقلاني و اجتماعي، بلكه در زمينه‌ي روحاني نيز، بين دو انسان اتحادي صميمي و عميق برقرار شود. (استات، بي‌تا: ص42) اهتمام مسيحيت به اين هدف، آن‌قدر زياد است كه هر گونه عملي كه منجر به گسستن پيمان ازدواج شود، محكوم شده است. لذا به هيچ وجه جدايي، طلاق و تعدد زوجات را تجويز نمي‌كند و آن‌ها را از محرمات مي‌شمارد. به عنوان نمونه، در زمان «پيوس يازدهم»، سقط جنين، جلوگيري از بارداري و طلاق كه به عنوان عوامل سست كننده ازدواج تلقي مي‌شوند، محكوم شد. (زيبايي‌نژاد، 1375: ص126) افزون بر توصيه‌هاي اكيد ديني در مراسم ازدواج نيز، كشيش كلماتي را تكرار مي‌كند كه به اين پيوند استحكام مي‌بخشد. مثلاً به زوجين مي‌گويد كه اين جملات را با هم تكرار كنند: «در خوشي‌ها و ناراحتي‌ها، در غنا و فقر، در بيماري و سلامتي (همديگر را) دوست مي‌داريم و گرامي مي‌داريم تا وقتي كه ما دو نفر زنده‌ايم.» (كاكس، 1378: ص116)

 

5)- تشكيل خانواده

يكي ديگر از اهداف ازدواج از ديدگاه مسيحيت، تشكيل خانواده است. مسيحيت براي بقاي نسل، تنها به قوانين ازدواج اهتمام ندارد؛ بلكه استمرار نسل و آيين مسيحيت را در توليد فرزندان و در فضاي خانواده مي‌جويد. بر اين اساس مسئوليت پرورش نسل را به آن مي‌سپارد. تربيت نسل، وظيفه‌ي خانواده و حق اجتماع است. در خانواده بايد تعاون و همكاري در تمام شئون حيات، حاكميت داشته باشد تا بتواند در پرورش نسل موفق باشد. ازدواج هسته‌ي اصلي تشكيل خانواده است و خانواده نيز از ديدگاه‌هاي مختلف تربيتي، اجتماعي، اقتصادي و... اهميت دارد.(منصور، 1999م: صص158-157)

 

بنابر ديدگاه مسيحيان كاتوليك، نه تنها به دنيا آوردن فرزند، بلكه حق اساسي و وظيفه‌ي تربيت و تعليم شايسته آن‌ها از خصوصيات و اهداف ازدواج است. (برانتل، 1381: ص

اخلاق جوانان در انجیل تورات

1- : "ای جوانان مطیع پیران باشید" (پطرس5:5)

2-: " ای جوانان به جهت کسب ادب ،معرفت پیدا کنید " (امثال 2:1)

3-: "ای جوانان نصیحت پدرت را بشنو  وازتعلیم مادرت روی نگردان " (امثال8:1)

4- : "مبادا عنفوان جوانی  خود را به دیگران بدهی" (امثال 9:5)

5-: "ای جوان در وقت جوانی شاد باش بدی را از خودت دور کن تا جوانیت باطل نشود " (جامعه9:11)

6- :"جامعه ای که به جوانان ترحم نکند وحشتناک است"(تثنیه 50:28)

اخلاق زنان  ,ومردان در اسلام ومسیحیت ethice woman and man

-ادا ب همسر داری درکتب مقدس


1-حق مدیریت در خا نو ا د ه ها  با  مردان است :"مردان سرپرست و نگهبان زنان می باشند"( نسا/34 )

در کتب عهدین نیز مردان را به عنوان رئیس و سر پرست معرفی می کند "ای زنان شوهران خود را اطاعت کنید زیرا شوهر رئیس و سرور  و سر پرست  شماست (افسسیان /5/22)

2- غیرت ورزی و حیا ورزی  مردان نسبت به زنان خود: "مردان زنان خود را به لباس حیا ار ا سته کنند نه به زلف های طلا و لباس های گرانبها  (( تی ما ئو س 9/2))

3- انتخاب همسران صالح: زن صالح تاج شوهر می باشد اما زنی که خجل سازد مثل پوسیدگی در استخو ان است((4/30 امثال))

4-حفظ اسرار شوهر در غیاب ا ش: 

زنان صالح زنانی هستند که در غیاب شوهر ان شان اسرار و حقوقی ر ا که خداوند برای ان ها قرار داده حفظ کنند : نسا/34)

 

5-محبت به همسر: محبت در کتاب های مقدس به طور متقابل به ان اشاره شده است :زنان جوان با خر د ا مو زی   شوهر و فرزند را مورد محبت قرار دهید و عفیف و خانه نشین و مطیع شوهران خود باشید که در این ایه به طور ضمنی تفسیر کلمه محبت را در  سه کلمه عفت ورزی و مطیع بودن و خانه نشین بودن زن ترجمه می کند:تیطس2/4)

6- محدوده ادا ب تنبیه زن خاطی : در قران محدوده تنبیه همسر را بعد از نصیحت و پند او تبیین می کند "ان دسته از زنانی که از سرکشی  و مخالفت شان بیم دارید پند و اندرز دهید و  در بستر از ان ها دوری کنید( نسا/34)  در قران در ادامه  بعد از مرحله پند و اندرز  و  بی توجهی مرد می تواند زن سرکش  را مجازات بدنی کند(همان)

7-مسئولیت پذیری همسران : و همسرانی که خداوند برای شما افریده است رها نکنید:(شعرا/166)