1
الف- اهميت و جايگاه ازدواج در مسيحيت
1- تقديس ازدواج
مسيحيت با معرفي ازدواج به عنوان يكي از آيينهاي مقدس و شعائر ديني،
جايگاهي خاص براي ازدواج قائل است. در الاهيات مسيحي شعائر ديني آدابي
هستند كه به واسطهي آنها فيض خداوند از طريق نامرئي به انسان ميرسد.
(مولند، 1381: ص37) نزد مسيحيان شعار مذهبي عبارت است از يك عمل محسوس كه
به موجب تأسيس الهياش تنها شكل و صورت نيست؛ بلكه چيزي است كه در نجات و
تقدس انسان اثر دارد. (همان: ص66) هر شعاري يك شكل مرئي و محسوس از فيض
نامرئي به شمار ميرود. مسيحيان كاتوليك رم، هفت شعار را به رسميت
ميشناسند كه ازدواج يكي از آن شعائر است.[ii] آن هفت شعار عبارتند از:
تعميد، توبه، تاييد (تثبيت ايمان)، عشاي رباني، تدهين نهايي، اعتراف و
ازدواج. از بين اين گروه شعائر، پنج شعار اول، براي سلامت روح هر فرد مسيحي
انجام ميشود؛ در حاليكه دو شعار اخير، يعني اعتراف و ازدواج براي خدمت
به كليسا و تشكيل خانواده انجام ميپذيرد. (همان: صص67-66)
ازدواج مقدس[iii] تنها شامل تشريفات ازدواج كه صرفاً عمل تقديسي است،
نميشود؛ بلكه پيمان ميان زن و شوهر و اموري را كه ازدواج با آنها تكميل
ميشود را نيز شامل ميشود. از نظر تاريخي، مدرك ازدواج به عنوان يك آيين
مذهبي، به كتاب مقدس برميگردد كه از آن به «سر عظيم» تعبير ميكند.[iv] سر
عظيم به ارتباط ميان زن وشوهر اشاره دارد. زندگي زناشويي صفت شعاري خود را
از اين عقيده گرفته است كه نمونهاي زميني از يك حقيقت آسماني است. (همان:
ص80)
بر اين اساس، ازدواج در مسيحيت يك پديده طبيعي و صرفاً عملي دنيوي و
انساني تلقي نميشود؛ بلكه جايگاهي آسماني و برتر از حيات دنيوي دارد. شايد
بتوان گفت كه ازدواج در مسيحيت تنها برآورنده نيازهاي مادي نيست و به قصد
رسيدن به اين هدف يا به منظور تأمين اغراض دنيوي ـ تا چه رسد به اهداف
غريزي و حيواني ـ انجام نميپذيرد. البته پروتستانها معتقدند، اين شعائر
جزء ضمائم گزينشي در زندگي مسيحيـان اسـت كه هـر كـس بخواهـد ميتوانـد
آنها را بپذيـرد يا رهـا كنـد. چـون پروتستانها به نيت بيش از عمل اهميت
ميدهند، معتقدند رستگاري موهبتي است كه از جانب خداوند اعطا ميشود نه از
راه برگزاري شعائر مقدس مانند ازدواج. (مكآفي برون، 1920م: ص285)
2- ازدواج اتحادي دايم و ناگسستني
در مسيحيت، ازدواج نشانهي محبت خداوند به بشريت است و به وسيلهي اين
عمل، زن ومرد اتحادي مقدس و غير قابل انفصال بر قرار ميكنند. در واقع، در
مسيحيت ازدواج عبارت است از يكي شدن محبت دو شخص كه با يكديگر براي زندگي
مشترك همراه با امانتداري متقابل و همكاري متعهد ميشوند.(همان: ص286)
مسيحيان هنگام ازدواج متعهد ميشوند كه يكي شدن مرد و زن را نشانهي آشكاري
براي محبت خدا به بشر و محبت مسيح به شاگردانش قرار دهند. به همين علت،
مسيحيان ازدواج را التزام و تعهد در طول زندگي ميشمارند و با طلاق و تجديد
فراش در زمان حيات همسر مخالفند. (ميشل، 1377: ص95)
در مسيحيت، دو عنصر ماهيت ازدواج را فراهم ميآورد؛ قداست آسماني و الهي
و ناگسستني بودن پيمان منعقد شده. پس ازدواج در مسيحيت يك نوع پيمان دايم و
تعهد پايدار آسماني است كه نشان از محبت خداوند دارد. اين تعهد آسماني و
الزامآور، هرگز قابل گسستن و نقض نيست. در انجيل، طلاق زن و ازدواج مجدد
زن، در حكم زنا به شمار ميرود. در انجيل متي پيرامون طلاق چنين آمده است:
هر كس زن خويش را بدون آن كه خيانت از وي ديده شود، طلاق دهد و آن زن هم
دوباره شوهر كند، آن مرد مقصر است، چون باعث شده، زنش زنا كند و مردي هم كه
با اين زن ازدواج كرده، زناكار است. (وكيلي، 1375: صص48-47)
3- تجرد عامل تقرب به خدا
اگرچه ازدواج در مسيحيت پديدهاي مقدس محسوب شده و سرّ عظيم ناميده
ميشود، اما در برابر آن عزوبت و تجرد و دوري گزيدن از ازدواج امري
پسنديدهتر است. شخص مجرد، با تمام توان به خدمت خداوند ميرسد و با كم
كردن مشغلههاي دنيوي و زندگي، خود را شبيه عيسي (ع) و مريم مقدس (ع)
ميسازد. (پطرس، 1882م: ص345)
بنابر ديدگاه انجيل، ازدواج تنها وسيلهاي جهت دفع شهوت و جلوگيري
ازمعصيت است و خود ارزشمند نيست. اگرچه از ازدواج به عنوان آيين مقدس ياد
ميشود، ولي اين قداست ذاتي ازدواج نيست؛ بلكه نگاه به ازدواج به عنوان
وسيله اي جهت حفظ پاكي و تامين نيازهاي جسمي است. لذا در صورت آلودگي به
حرام، ازدواج مستحب ميشود وگرنه اگر كسي بتواند شهوت خود را كنترل كند،
بهترين عمل عزوبت، بتوليت و عدم ازدواج است. چون عزوبت نزد خداوند، از
ازدواج بهتر است. پس براي افرادي كه نميتوانند پاكي و طهارت خود را حفظ
كنند و آلوده ميشوند، ازدواج خوب است؛ ولي اگر ازدواج نكنند، خوبتر است؛
چون در ازدواج، انسان به فكر ارضا و تحصيل رضاي همسر است؛ درحاليكه شخـص
غير متـزوج پيوستـه در پي تحصيـل رضـاي پروردگار است. (سكري سرور، بيتا:
ص68)
در اين رابطه به بعضي از بيانات «پولس» اشاره ميشود:
ـ «اما دربارهي آن چه به من نوشته بوديد، مرد را نيكو آن است كه زن را
لمس نكند؛ لكن به سبب زنا هر مرد زوجه خود را بدارد، ... به مجردين و بيوه
زنان ميگويم كه ايشان را نيكو است كه مثل من بمانند، اگر پرهيز ندارند،
نكاح كنند؛ زيرا كه نكاح از آتش هوس بهتر است.» (رساله اول پولس به
قرنتيان،7/10-1)
ـ «شخص مجرد در امور خداوند ميانديشد كه چگونه رضامندي خداوند رابجويد و
صاحب زن در امور دنيا ميانديشد كه چگونه زن خود را خوش سازد.» (همان:40-
7/32)
به بيان ديگر، اصل اساسي آن است كه آدمي رهبانيت پيشه كند (چه مرد و چه
زن)؛ ولي از آنجا كه اين كار غير ممكن است، ازدواج اجازه داده شده است. از
باب جمع بين ارزش بودن رهبانيت و ضرورت حفظ خود از گناه، ازدواج با يك نفر
مباح دانسته شد؛ يعني رويآوري به ازدواج فقط براي پاسخ به ضرورتي است كه
از راه عزوبت نميتوان آن را فراهم نمود؛ چه گزينهي اول عزوبت است؛ لذا در
بهرهمندي از ازدواج بايد به قدر ضرورت اكتفا نمود؛ چرا كه ازدواج راه
فرار از آتش هوس دانسته شده است، (رك. رساله اول پولس به قرنتيان، 7/10-1)
نه مسير رسيدن به ملكوت و آدمي براي فرار از آتش خلق نشده بلكه براي رسيدن
به كمال - ملكوت- به دنيا آمده است. بر اين اساس، در اين مسير فرعي يعني
ازدواج ديگر تعدد و تجديد راه ندارد و براي هيچيك از زن و مرد ازدواج مجدد
ممكن نيست؛ مگر آنكه يكي از دو زوج بميرد و طلاق در صورتي ممكن ميشود كه
يكي از دو زوج از مسيحيت خارج شود. (شبلي، 1993م: ج2، ص 198) بر اساس
احكام و مقررات ازدواج در مسيحيت، بايد زوجين هر دو مسيحي باشند تا بتوانند
با هم ازدواج كنند و لذا اگر بعد از ازدواج يكي از آن دو از مسيحيت خارج
شود، بايد از هم جدا شوند. (سكري سرور، بيتا: ص69)
به عقيده برخي مجامع[v]، كسيكه اقدام به ازدواج ميكند، طريق راحت و
آساني را كه اغلب مردم برميگزينند، انتخاب كرده است؛ اما كسي كه عفت پيش
ميگيرد، راه برتر و سزاوارتري را برگزيده و همانند ملائكه شده است. كسي كه
ازدواج ميكند سزاوار سرزنش نيست؛ لكن از آن نعمتي كه با عفت به آن ميرسد
دور ميماند. راه عزوبت، كوتاهترين راه رسيدن به ملكوت است. حتي در مجامع
بيان شده كه ازدواج مانع ورود به ملكوت خداوند است. (سكري سرور، بيتا:
ص69) با عنايت به اين سخن، مقدس شمردن ازدواج در مسيحيت هرگز به معناي ارزش
ذاتي ازدواج نيست. ارزش ذاتي و اساسي براي عزوبت است و چون با عزوبت
ميتوان به ملكوت رسيد نه با ازدواج، ازدواج وسيلهاي است جهت فرار ازآتش
هوس نه تامين اهداف عالي و لذا عزوبت انتخاب خواص و برگزيدگان است وعموم
مردم چون از عزوبت عاجزند به ازدواج روي ميآورند.
ب- فلسفه ازدواج در مسيحيت
1- علت اساسي تشريع ازدواج
- حفظ پاكي و طهارت
بر پايه آنچه گذشت، ميتوان گفت كه در مسيحيت دو سطح از پاكي مورد نظر است:
- پاكي از زنا و روابط جنسي نامشروع
-پاكي از ارتباط با جنس مخالف؛ هر چند در قالب آيين مذهبي و شعائر ديني همانند ازدواج صورت گيرد.
مقصود اولي و اساسي در ديدگاه مسيحيت، تأمين و حفظ پاكي نوع دوم است.
لذا كسي كه بتواند خود را بر اساس تعريف دوم، از آلودگي و ناپاكي مصون
بدارد و پاكي نوع دوم را براي خود فراهم آورد، هرگز نبايد به سراغ ازدواج
برود. اين گروه كه از ديدگاه مسيحيت، انسانهاي برتر و برگزيده تلقي
ميشوند، نيازمند ازدواج نيستند و براي آنها ازدواج تشريع نشده و نخواهد
شد تا از علل و فلسفهي آن سخن گفته شود. ازدواج براي افرادي تشريع شده و
ميشود كه نميتوانند پاكي نوع دوم را براي خود فراهم آورند. از اين رو به
كشيشان ـ به عنوان برگزيدگان ـ حق ازدواج داده نميشود. چه دادن حق ازدواج
به كشيشان، سبب تصفيه اخلاق عمومي خواهدشد. (دورانت، 1373: ج6، ص26)
بنابراين، ازدواج در مسيحيت، بعد از ناتواني از تأمين پاكي نوع دوم
تشريع شده است و فلسفهي آن، حفظ و تأمين پاكي نوع اول است تا انسانها به
زنا و روابط نامشروع مبتلا نشوند. از اين رو، بعد از منع كشيشان از ازدواج
ميگويند، صيغهگيري كشيشان، شورشي بهجا و بر حق، عليه اين قانون سخت و
خشن است. (همان: صص 27-26)
به بيان ديگر، در مسيحيت ازدواج به خودي خود مطلوب نيست و انتخاب و
گزيده اول مسيحيت نميباشد تا براي خود ازدواج به عنوان ازدواج، فلسفه بيان
شود؛ بلكه عزوبت و تجرد كه نقطهي مقابل ازدواج است، گزيدهي نخست مسيحيت
است. پس بنابر قاعده بايد براي عزوبت فلسفه و علت بيان شود نه براي ازدواج.
اما از آنجا كه عزوبت نميتواند اهداف دست اول مسيحيت را ـ همانند پاكي
از ارتباط با جنس مخالف و رهبانيت ناب ـ تأمين نمايد، به سراغ ازدواج
ميآيد تا بلكه بتواند به برخي از سطوح پايينتر اهداف خود دست يابد.
2- علت فرعي تشريع ازدواج
- نجات و رستگاري
در مفهوم شعائر چنين ميگويند: شعائر جهت رسيدن فيض خداوند به انسان از
طريق نامريي هستند؛ يعني اين شعاير كمك خداوند كه براي نجات بشر لازم هستند
را به وجود ميآورند. (زيبايينژاد، 1382: ص315) ازدواج كه يكي از اين
شعائر ميباشد، از اين قاعده خارج نيست. لذا مسيحيان معتقدند، شعائر براي
نجات و رستگاري ضروري هستند. البته در نحوهي تأثير اين شعائر در رستگاري،
اختلاف نظر دارند. كاتوليكها ميگويند: بدون بهرهمندي از اين شعائر، نجات
براي هيچكسي ممكن نيست و براي رسيدن انسان به نجات و رستگاري تشريع
شدهاند؛ ولي پروتستانها تأثير اين شعائر را در حد به نمايش در آوردن
رستگاري و نجات ميدانند يا آنها را در صحه گذاردن بر نجات و رستگاري موثر
ميدانند و عامل اصلي را ارادهي خداوند ميشمارند. (مك آفي برون، 1920م:
ص286)
در هر حال، ازدواج براي تأمين نجات و رستگاري انسانها آورده شده است؛
چه انسان خود اين تأثير را به دست خود فراهم آورد يا با وسيلهسازي از
خداوند بخواهد كه اين موهبت را به وي عطا كند.
با توجه به فلسفه نخست و اينكه عزوبت در مسيحيت گزيده و برتر است، قابل
ذكر است كه راه اول نجات و رستگاري، همانا رهبانيت و عدم ارتباط با جنس
مخالف ـ عزوبت و بتولت ـ است و ازدواج راه اول و گزيدهي نخست، جهت رسيدن
به رستگاري و نجات نيست؛ حتي اگر در قالب روشهاي شرعي و قانوني باشد. بر
اين اساس، اگر فلسفهي ازدواج، نجات و رستگاري بيان ميشود، باز هم به
عنوان فلسفه و چرايي دوم است. لذا در فرض ناتواني از رهبانيت براي رسيدن به
رستگاري، ازدواج به عنوان راه بديل تشريع و به عنوان يك شعار معرفي شده
است.
ج- اهداف ازدواج از ديدگاه مسيحيت
در نزد مسيحيان، ازدواج اهداف متعدد و متنوعي را تعقيب ميكند كه به اهداف مهم آن اشاره ميشود:
1)- پيدايش فرزندان شايسته و پاك
از اساسيترين اهداف ازدواج در نزد مسيحيان، پيدايش فرزندان شايسته و
برخورداري از نسل پاك و پارسا است. تنها راه پيدايش نسل پاك و شايسته،
ازدواج و تشكيل خانواده است. لذا اين ازدواج بايد با رعايت شرايط معين شده
همراه باشد تا بتواند به اهداف خود برسد. مثلاً ـ بنابر عقيدهي برخي از
مذاهب مسيحي ـ از جملهي اين شرايط، آن است كه بايد عقد ازدواج خوانده شود و
صرف رضايت طرفين كفايت نميكند و حتي اين عقد بايد توسط كشيش اجرا شود
(سكري سرور، بيتا: ص92) يا زوجين هر دو بايد مسيحي و از يك مذهب باشند و
اختلاف مذهب زن و شوهر، يكي از موانع ازدواج به حساب ميآيد. (مولند، 1381:
ص123)
2)- اهتمام به كثرت نسل
«مقصود خداوند براي زوج ازدواج كرده اين بود كه با توليد نسل، فرزندان زياد شوند.» (متي 6-4: 19)
مسيحيت به تكثر نسل اهتمام جدي دارد و از محدود كردن آن امتناع ميورزد.
ازدواج براي سلامت امت مسيح، لازم است و دليل بر ايمان به خدا و اعتقاد به
عنايت خداوند و سبب جلب خوشحالي خانواده ميشود؛ لذا در ممالكي كه مسيحيت
در اقليت قرار دارند، اهتمام به كثرت نسل بيشتر است. (شبلي، 1993م: ج2،
ص197)
3)- ايجاد محبت و وفاداري و يكي شدن زوجين
ازدواج خود نشانهي محبت خدا به بشريت است. مزدوجين براي توليد مثل،
تربيت فرزندان و رشد آنان در فضاي ايمان و محبت به خدا تلاش ميكنند. در
واقع ازدواج رمز و نشانهاي بشري از شيوهي رفتار خداوند با انسان به شمار
ميرود. همانگونه كه خداوند انسانها را دوست ميدارد، در اينجا نيز به
اين امر اهتمام دارد و از مزدوجين تعهد ميگيرد تا با يكي شدن، نشانهي
آشكاري براي محبت خدا به بشر و محبت مسيح به شاگردانش قرار دهند. (ميشل،
1377: ص95) لذا بايد خانواده را كانوني از محبت خدا قرار دهند تا در پرتو
اين كانون محبت، فرزندان رشد كنند.
4)- ايجاد پيوند ناگسستني
از ديدگاه مسيحيت، ارتباطي كه دو زوج در ازدواج با يكديگر برقرار
ميكنند، عميقترين رابطهاي است كه دو انسان ميتوانند با همديگر برقرار
كنند. خداوند ازدواج را به وجود آورد تا نه تنها از لحاظ جسمي، عاطفي،
عقلاني و اجتماعي، بلكه در زمينهي روحاني نيز، بين دو انسان اتحادي صميمي و
عميق برقرار شود. (استات، بيتا: ص42) اهتمام مسيحيت به اين هدف، آنقدر
زياد است كه هر گونه عملي كه منجر به گسستن پيمان ازدواج شود، محكوم شده
است. لذا به هيچ وجه جدايي، طلاق و تعدد زوجات را تجويز نميكند و آنها را
از محرمات ميشمارد. به عنوان نمونه، در زمان «پيوس يازدهم»، سقط جنين،
جلوگيري از بارداري و طلاق كه به عنوان عوامل سست كننده ازدواج تلقي
ميشوند، محكوم شد. (زيبايينژاد، 1375: ص126) افزون بر توصيههاي اكيد
ديني در مراسم ازدواج نيز، كشيش كلماتي را تكرار ميكند كه به اين پيوند
استحكام ميبخشد. مثلاً به زوجين ميگويد كه اين جملات را با هم تكرار
كنند: «در خوشيها و ناراحتيها، در غنا و فقر، در بيماري و سلامتي (همديگر
را) دوست ميداريم و گرامي ميداريم تا وقتي كه ما دو نفر زندهايم.»
(كاكس، 1378: ص116)
5)- تشكيل خانواده
يكي ديگر از اهداف ازدواج از ديدگاه مسيحيت، تشكيل خانواده است. مسيحيت
براي بقاي نسل، تنها به قوانين ازدواج اهتمام ندارد؛ بلكه استمرار نسل و
آيين مسيحيت را در توليد فرزندان و در فضاي خانواده ميجويد. بر اين اساس
مسئوليت پرورش نسل را به آن ميسپارد. تربيت نسل، وظيفهي خانواده و حق
اجتماع است. در خانواده بايد تعاون و همكاري در تمام شئون حيات، حاكميت
داشته باشد تا بتواند در پرورش نسل موفق باشد. ازدواج هستهي اصلي تشكيل
خانواده است و خانواده نيز از ديدگاههاي مختلف تربيتي، اجتماعي، اقتصادي
و... اهميت دارد.(منصور، 1999م: صص158-157)
بنابر ديدگاه مسيحيان كاتوليك، نه تنها به دنيا آوردن فرزند، بلكه حق
اساسي و وظيفهي تربيت و تعليم شايسته آنها از خصوصيات و اهداف ازدواج
است. (برانتل، 1381: ص