دنِ خود انسان هم يك كشتي است، هر عضوي نميتواند بگويد چهارديواري و اختياري، چشم نميتواند بگويد من ميخواهم لذت ببرم، به تويِ دست و پا چه؟ به توي گوش چه؟ به توي زبان چه ربطي دارد؟ زبان به چشم ميگويد، دست به چشم ميگويد اينکه شما ﴿قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ﴾[26] را داري نقض ميکني، يک روز ما همه گرفتار ميشويم! وقتي ميخواهند بسوزانند که تنها تو را نميسوزانند، ما همه سوخته ميشويم. مگر كسي نامحرم را نگاه كرد، فقط چشمش را در ميآورند يا كلّ بدنش را ميسوزانند؟ اين حرف عُرفاست، اين حرف ديگر از آن حديث استفاده نميشود که در كتابهاي عادي بيايد. فرمود دست موظف است، چشم و گوش و همه اعضا و جوارح موظفاند كه جلوي چشم را بگيرند، بگويند تو نميتواني بگويي چهارديواري و اختياري، چون روز خطر اين طور نيست که در روز قيامت كه فقط به چشم آسيب برسانند، به كلّ جوارح آسيب ميرسانند. وقتي بيعفتي آمد، همه آسيب ميبينند.
بنابراين ما سرنشينان يك كشتي هستيم، مسئله امر به معروف و نهي از منكر وظيفه همه ماست و هيچ كس نميتواند بگويد من اختيار خودم را دارم! ما بندهايم، وقتي بندهايم، ما را از خاك آفريدند دوباره خاك ميشويم، روح ما براي هميشه زنده است، دوباره با بدن برميگردد، ديگر نميتوانيم بگوييم چهارديواري و اختياري! ما اختيارمان به کف اختيار اوست، خدا غريق رحمت کند اين از مرحوم آقا ميرزا محمود قمي است که استاد مرحوم علامه شعراني بود که ايشان اين مسائل عقلي را خدمت ايشان ميخواندند.
مويي نجنبد از سر ما جز به اختيار ٭٭٭ آن اختيار هم به کف اختيار اوست[27]
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۵ ساعت توسط ارانی
|