ما خيال مي‌کنيم اوّل انسان خلق مي‌شود، بعد ياد مي‌گيرد؛ ولي خدا مي‌فرمايد اوّل ياد مي‌گيرد بعد انسان مي‌شود. تا کسي قرآن ياد نگرفت به انسانيّت بار نمي‌يابد ﴿الرَّحْمنُ ٭ عَلَّمَ الْقُرْآنَ ٭ خَلَقَ الْإِنسَانَ ٭ عَلَّمَهُ الْبَيَانَ﴾. اگر کسي قرآني نينديشد به مقام انسانيت نمي‌رسد. اگر به مقام انسانيت نرسيد بيان ندارد. چرا حيوان را مي‌گويند بهيمه؟ براي اينکه حرفش مبهم است، حرفي براي گفتن ندارد. آن کسي که حرفي براي گفتن ندارد گرفتار ﴿أُولئِكَ كَالأنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ[26] است. او مبهم‌گو، مبهم‌رو و مبهم‌جوست؛ جستجويش معلوم نيست کجاست! گفتگوي او معلوم نيست کجاست! رفت‌وروي او معلوم نيست کجاست! شستشوي او معلوم نيست کجاست! اين مبهم‌گويي، مبهم‌رَوي برای بهيمه است که ﴿أُولئِكَ كَالأنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ. طبق اين نظم چهارگانه آغاز سوره «الرحمن» تا کسي انسان نشد سخن او بيان نيست، او مبهم‌گوست، چون بهيمه است، ﴿الرَّحْمنُ ٭ عَلَّمَ الْقُرْآنَ ٭ خَلَقَ الْإِنسَانَ ٭ عَلَّمَهُ الْبَيَانَ﴾؛ نه «الرَّحمنُ، خلق الانسان، علّمه القرآن»! اين طور نيست. قرآن است که انسان مي‌سازد، وقتي انسان شد بيان دارد، حرفش روشن است. بيان يعني چه؟ يعني اوّلاً بين حق و باطل فرق مي‌گذارد، بين صدق و کذب فرق مي‌گذارد. مي‌گويد اين حرف مبيّن است بيّن است، بيّن است يعني چه؟ يعني مرزبندي شده است، حق و باطل مرزبندي شده، صدق و کذب مرزبندي شده، خير و شرّ مرزبندي شده، حُسن و قبح مرزبندي شده، بهشت و جهنّم مرزبندي شده، بيّن يعني بيّن؛ يعني بين اين حرف‌ها جدايي است. آنکه درهَم حرف مي‌زند مخلوط حرف مي‌زند، مبهم‌گوست، او بيان ندارد. اگر بين دو تا حرف، بين حق و باطل نتوانست جدايي بيندازد او بيان ندارد، مبيِّن نيست. قرآن کريم وقتي وجود مبارک رسول گرامي(عليه و علي آله آلاف التّحية و الثناء) را معرّفي مي‌کند فرمود: ﴿وَ أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ؛[27] ما اين قرآن را براي همه نازل کرديم؛ ولي اين مرزبندي‌ها برای توست، اين تبيين برای توست، بين اينها فاصله‌گذاشتن برای توست تا اشتباهي رخ ندهد.

بنابراين تمام فرصت‌ها براي ما اين هست که با او نزديک بشويم بالا بياييم و در دنيا راحت باشيم و در آخرت راحت باشيم، دعا ديگران براي ما بکنند خوب است؛ ولي مهم‌ترين دعا آن است که از قلب خود ما برخيزد و خدا دو بار صريحاً اعلام کرد فرمود من با شما نزديکم شما به مهماني من بياييد مي‌پذيرم مرا به مهماني دعوت کنيد ميزبان من بشويد مي‌پذيرم؛ در ماه مبارک رمضان روزه بگيريد جزء «ضيوف الرحمان» هستيد، من ميزبانم شما مهمان. به حجّ و عمره سفر کنيد که اميدواريم کعبه که مطاف مسلمين و قبله مسلمين است از شرّ آل سعود نجات پيدا کند! اگر به کعبه آمديد به حج و عمره آمديد جزء «ضيوف الرحمن» و مهمان من‌ هستيد؛ اينها ميزباني خدا و مهماني شماست و اگر مرا دعوت کنيد ميزبان من بشويد، مرا مهمان بکنيد، باز هم مي‌آيم؛ منتها «أَنَا عِنْدَ الْمُنْكَسِرَةِ قُلُوبُهُمْ»؛[28] هر کسي دلِ شکسته داشته باشد من مهمان او هستم. اين دلِ شکسته چه براي برادران، چه براي خواهران هست، نگوييم ديگري براي ما دعا کند، ديگري اين دلِ شکسته را ندارد، يک روحاني يا غير روحاني براي ما دعا کند خوب هست؛ ولي ميزبانِ خدا شدن، برای قلب شکسته است، فرمود: «أَنَا عِنْدَ الْمُنْكَسِرَةِ قُلُوبُهُمْ». فرمود هر دل شکسته‌اي به دنبال اين و آن نرود که ديگري براي او دعا کند، بلکه اگر بگويد «يا الله»! من آنجا حاضرم: «أَنَا عِنْدَ الْمُنْكَسِرَةِ قُلُوبُهُمْ»؛ من مهمانِ ميزباني هستم که دلش بشکند؛ چون قلب شکسته، جز خدا کسي را نمي‌خواهد.