در واقع می شود گفت دربد حجابی هر سه نوع حق ضایع می شود هم حق الله وهم حق النفس وهم حق الناس منتها هرکدام در مرتبه ای ودرجه ای.در بدحجابی قبل از حق الناس بودن ،حق الله نهفته است اما این به معنی نادیده گرفتن حق الناس بودن آن نیست چرا که بد حجاب واسطه ی گناه است .
البته در اینجا برداشت در رابطه با حق الناس به دوگونه است که لازم است بین این دو نوع برداشت تفکیک قائل شویم تا دچار اشتباه نشویم.یکی این که حجاب زن را حق همسر یا برادر یا خانواده اش تلقی کنیم وبا رضایت آنها نسبت به بی حجابی بگوییم حجاب حق آنهاست وآنها تمایل داشته اند از حق خود بگذرند.این نوع برداشت از حق الناس بودن مد نظر مانیست اگر از این دید نگاه کنیم حجاب حق الهی است نه حق الناس.اما اگر منظور از حق الناس تضییع حقوق افرادیست که در برابر شخص بی حجاب دچار گناه می شوند این تبیین در رابطه با این موضوع صحیح است وحجاب حق الناس هم می باشد.
منتها در رابطه با حق الناس همانطور که مطلع هستید دو نوع حق تعریف می شود یکی حقوق مادی ودیگری معنوی.در رابطه با بد حجابی لازم است بگوییم که این نوع تضییع حق از انواع حقوق معنویست لذا برای ادای این حق بعد از توبه وتصمیم بر ترک گناه لازم است برای آنانکه واسطه ی گناهشان بودیم استغفار نموده وطلب مغفرت کنیم ودر حقشان دعا نماییم.
نکته ی قابل توجه دیگر این است که اگر ما بدحجابی را حق الناس تلقی کرده وخود را ملزم به ادای این حق معنوی ( به صورت استغفار ودعا وطلب مغفرت وصدقه دادن برای آنهایی که به علت بدحجابی واسطه ی گناهشان بودیم) می کنیم در واقع از نگاه اخلاقی قائل به این امر می شویم چرا که گناه کردن تاثیر نامطلوب بر قلب انسان دارد وبرای رفع کدورت گناه از دل به کوچکترین امور نیز توجه ویژه می شود اما از جهت فقهی اگر بخواهیم به این قضیه نظر کنیم حق الناسی بر عهده ی ما به این معنا که ملزم به ادایش باشیم نیست.
بایدبین دو مسئله ی حق الناس فقهی وشراکت در گناه تفاوت قائل شویم .منظور از حق الناس بودن حق الناس فقهی نیست بدین شکل که اگر کسی با بی حجابی خود موجبات انحراف دیگری را فراهم نمود یا با بی حجابی خود برای خانواده وهمسر وفرزندان ان شخص مشکل ایجاد کرد ملزم به کسب رضایت این افراد باشد بلکه منظور ما از حق الناس بودن حجاب در اینجا همان شراکت در گناه است چرا که شخص بی حجاب چون واسطه ی گناه می شود وبا عث تحریک افراد به سمت گناه،در نتیجه در گناه آنها شریک است وموجبات عذاب خویش را فراهم نموده است
‏لازم است بدانیم تنها عاملان گناه، گناهکار نیستند، بلکه تمام کسانى که با استفاده کردن از وسائل مختلف تبلیغاتى، و یا آماده ساختن زمینه ‏ها، و حتى گفتن یک کلمه کوچک تشویق ‏آمیز، ویا حتی نوع پوشش خودعاملان گناه را به کار خود ترغیب کنند در آن سهیم اند.

اقسام ظاهر شدن بانوان در متن جامعه امروز:

۱٫با بستن دستمال کوچکی بر سر برای رفع تکلیف و با نهایت آرایش

۲٫با همان قیافه منتها کمی جمع و جور تر و آرایش کمتر

۳٫ با مانتوی بلند و حجاب کامل با آرایش غلیظ یا رقیق!

۴٫ چادری با حجاب نصف و نیمه و آرایش !!

۵٫چادری با حجاب کامل و آرایش !!!

۶٫چادری با حجاب کامل و بدون آرایش                 

                                                              

زنان  جهنمی در کالبد و لباس زنان بهشتی:     

 با توجه به اینکه طی دهه اخیر با امور عجیب غریب زیادی سر و کله میزنیم خیلی از امور، که نه تنها از نظر شرع قبیح است ، بلکه از نظر عرف هم امری انحطاط آور برای جامعه محسوب میشد، اینک افراد زیادی به آن عشق می ورزند..یکی از این امور آرایش است.

در اسلام برای آرایش زن مکان و زمان مشخص و تعیین شده ای وجود دارد .ولی با کمی دقت در کوچه و بازار و حتی در میان نزدیکترین افراد به ما، آرایش در محضر نامحرمان ،یک امر کاملا عادی و جا افتاده شده است. تا جایی که ،به جای اینکه همه دست در دست هم دهند تا این معضل اجتماعی را حل کنند بسیاری از افراد محجبه، خود، بدان گرفتار شده اند!

 حرف ما در اینجا استثنائا به دو گروه اول بر نمی گردد چرا که آنها خواسته یا ناخواسته، با ظاهر خود، دم از عدم قبول حجاب و حفظ نصف و نیمه آن به دلایل گوناگون میزنند . اما روی صحبت ما با خانم هایی است که با کمال تعجب و تاسف در حین حفظ حجاب به آرایش می پردازند!! و وقتی از آنها میپرسیم علت آرایش شما در حین حفظ حجاب چیست دلایلی  می آورند که بوی نفس اماره میدهد، دلایلی چون، میخواهیم در جامعه پررنگ شویم، چون خانواده ما سنتی است و با برداشتن حجاب ما موافق نیست، چون هرکاری میکنیم غیرتمان اجازه نمیدهد چادر را بر داریم و از طرفی دوست داریم همه بفهمند ما هم زیبا هستیم و ….. . 

افكاری كه از مغرب زمین به حریم اندیشه ناب توحیدی مسلمانان و موحدان نفوذ كرده، این است كه اعتماد به نفس از فضایل است و باید دیگران را به آن ترغیب كرد؛ در حالی كه اسلام هرگز اعتماد به نفس را تأیید نكرده است؛ زیرا انسانی كه مالك هیچ شأنی از شئون خود نیست: «لا یملك لنفسه نفعاً ولا ضرا ولا موتاً ولا حیاةً ولا نشوراً « چگونه می تواند بر خود تكیه كند؟آنچه از نظر اسلام فضیلت به شمار می رود و دین به آن بها می دهد اعتماد و توكل بر خداست، چنانكه حضرت امام جواد (علیه السلام) فرمودند: «الثقة بالله تعالی ثمن لكل غال وسُلَّم إلی كل عال « (بحار ج75 ص364)اعتماد به خدا بهای هر كالای گرانبها و نردبان صعود به هر درجه بلندی است. تكیه گاه مؤمن، قدرت بی كران و مستقل خدای سبحان است، نه قدرت خودش و نه قدرت دیگران. اما اعتماد به نفس یا اعتماد به دیگران از نظر اسلام رذیلت است؛ زیرا معنای اعتماد به نفس آن است كه انسان به حول و قوّه خود اعتماد كند، در حالی كه خدای سبحان در معرفی مؤمنان می فرماید: آنان در برابر تهاجم بیگانگان می گفتند: حسبنا الله ونعم الوكیل آنان نمی گفتند قدرت نظامی و توان رزمی ما كافی است. انسانی كه در برابر خدا عاجز است و مالك چیزی نیست، باید بر خدا توكل كند نه بر نفس خود. امام سجاد (علیه السلام) در ابتدای دعای ابوحمزه به خدای سبحان عرض می كند: «من أین لی الخیر یا ربّ ولا یوجد إلاّ من عندك ومن أین لی النجاة ولا تُستطاع إلّا بك. لا الذی أحسن استغنی عن عونك ورحمتك ولا الذی أساء واجترء علیك ولم یُرضِك خرج عن قدرتك... ولولا أنت لم أدر ما انت« از كجا خیری توانم یافت؟ در صورتی كه خیر جز نزد تو نیست و از كجا راه نجاتی خواهم جُست و حال آن كه جز به لطف تو نجات میسر نیست... نه نیكوكاران از یاری و لطف و رحمتت بی نیازند و نه تبهكارانِ بی باك، از سلطه و قدرت توبیرونند... اگر بر اثر هدایت تو نبود، نمی دانستم تو كیستی.

توصیه آیت الله جوادی آملی درباره نماز شب

 

آیت الله جوادی آملی با اشاره به آیه شریفه «و هو الذی جعل اللیل و النهار خِلفة لمن أراد أن یذکر أو أراد شُکورا» خاطر نشان کرد: در مورد این آیه و این که خداوند روز و شب را پشت سر هم قرار داده،‌ از امام صادق علیه‌السلام تطبیق خوبی نقل شده به این مضمون که آنچه در روز از دستتان می رود در شب قضا کنید و چیزی را که در شب از دست می دهید در روز قضای آن را به جای آورید. مثلا اگر نماز شب را از دست دادید در روز آن را قضا کنید.

 

حضرت آیت الله جوادی آملی در جمع علما و روحانیون حوزه علمیه به ادامه تفسیر سوره مبارکه فرقان در مسجد اعظم قم پرداخت.

 

این استاد تفسیر حوزه علمیه با اشاره به آیه شریفه «و توکل علی الحی الذی لا یموت» گفت: توکل نه به معنی تعطیل است نه به معنای تقسیم کار؛ اگر کسی بگوید کارها را به خدا واگذار کردم و خود گرفتار عُطله و تنبلی شود، ترک واجب کرده است. اگر هم بگوید مقداری تکلیف من است و مقداری هم به عهده خداست، این هم شرک خفی است یعنی مقداری به حول قوه انسان و بخشی به حول و قوه الهی انجام می شود. این با توحید سازگار نیست. یک موحد همه امور را به حول و قوه الهی می داند.

 

وی ادامه داد: وقتی نمازگزار می گوید بحول الله و قوته اقوم و اقعد، یعنی معتقد است قیام و قعود و همه امورش در شب و روز به حول و قوه الهی است. پس متوکل به همه امور واجب و مستحب و خدمات فردی و اجتماعی خود کوشا است ولی خدا را در همه امور وکیل خود قرار می دهد.

 

این استاد عالی حوزه علمیه قم در ادامه توضیح در مورد توکل گفت: با توجه به این که همه جنود آسمان و زمین سرباز خدا هستند، انسان متوکل خود را هم سرباز و از جنود الهی می داند.

 

حضرت آیت الله جوادی آملی با اشاره به روایت امیرالمؤمنین علیه السلام: «واعلموا عبادالله ان جوارحکم جنوده و خلواتکم عیونه؛ ای بندگان خدا بدانید که اعضا و جوارح شما سرباز خدا و خلوت های شما در مرئی و منظر اوست»، خاطر نشان کرد: اگر کار خیری انجام دادیم باید شاکر باشیم که خدای متعال با سربازان داخلی ما را حفظ کرد و اگر بیراهه رفتیم این خطر ما را تهدید می کند که خدا گاهی با جنود داخلی (اعضا و جوارحمان) و گاهی با جنود خارجی (جنود آسمان و زمین) ما را تنبیه می کند.

 

حضرت آیت الله جوادی آملی در مورد محبت و هدایای ما نسبت به اهل بیت علیهم السلام مثل صلوات ها و دعاها و زیارتها گفت: ما آن صلاحیت را نداریم که بین خدا و ایشان واسطه شویم و به توسط ما فیضی به ایشان برسد. این چه امام زمان شناسی است که انسان خود را واسطه بین او و خدا بداند؟ بلکه هر چه هست تأدب و تقربی است برای ما. البته ممکن است که مؤمنی واسطه فیض برای مؤمنین دیگر شود مثل جناب زکریا بن آدم که به او فرمودند در قم بمان که خداوند به واسطه تو برخی از عذاب ها را از مردم دفع می کند.

 

این استاد عالی حوزه علمیه قم با اشاره به آیه شریفه «و هو الذی جعل اللیل و النهار خِلفة لمن أراد أن یذکر أو أراد شُکورا» خاطر نشان کرد: در مورد این آیه و این که خداوند روز و شب را پشت سر هم قرار داده،‌ از امام صادق علیه السلام تطبیق خوبی نقل شده به این مضمون که آنچه که در روز از دستتان می رود در شب قضا کنید و چیزی را که در شب از دست می دهید در روز قضای آن را به جای آورید. مثلا اگر نماز شب را از دست دادید در روز آن را قضا کنید.

 

این استاد تفسیر حوزه علمیه با اشاره به آیه شریفه «و عباد الرحمان الذین یمشون علی الارض هونا و إذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما» گفت: بندگان خدای رحمان فرومایه نیستند ولی فروتنانه زندگی می کنند و به سر می برند. انسان فرو مایه سست است ولی انسان فروتن محکم و متقن است اما آرام به سر می برد. اگر جاهل با ایشان از روی جاهلیتش با جهل علمی یا جاهلیت عملی حرف بزند، آنها بهشتی گونه پاسخ می دهند، قالوا قولا سالما سلیما، قولی که از هر گزندی سالم است.

 

وی درباره «والذین یبیتون لربهم سجدا و قیاما» گفت: بیتوته به معنی خوابیدن در شب نیست بلکه به معنای شب را به سر کردن و گذران شب است چه در حال خواب و چه در حال بیداری، اما بندگان خدا شب را یا در سجده‌اند یا در حال قیام.

 

حضرت آیت الله جوادی آملی درباره این آیه شریفه «والذین یقولون ربنا اصرف عنا عذاب جهنم إن عذابها کان غراما» گفت: غریم طلب کاری است که دست بردار نیست و انسان را رها نمی کند. بندگان خدای رحمان می گویند عذاب جهنم را که دست بردار نیست و ما را رها نمی کند از ما بردار. ایشان مرتب درخواست رهایی از عذاب می کنند که مبادا بلغزند و دچار آن شوند.

“بد حال” را به معنی کسی دانسته اند که احوال قلبی و روحانی او نازل است و به کمال نرسیده، و در مقابل “خوش حال” کسی است که واردات قلبی عالی دارد. (رجوع کنید به شرح مثنوی شریف، ج ا، ص ۱۱)

هر کسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من (۶)

نظر غزالی راجع به موسیقی این است که موسیقی در واقع چیزی به انسان اضافه نمی کند بلکه آن چیزی را که در وجود اوست، تحریک می کند و به جنبش می آورد. شبیه این نظر را مولانا درباب می و شراب نیز دارد یعنی می گوید اگر آدم عاقل “می” بنوشد نکوفر می شود، ولی اگر فرد بد خویی شراب بنوشد بدتر می شود. پس در واقع می خواهد بگوید “می” تنها واقعیت آدم را ظاهر و عریان می کند ولی چون اغلب مردم بنا به گفته مولانا بد و ناپسند هستند خداوند “می” را بر همه حرام کرده است.

نه همه جا بی خودی شر می کند بی ادب را می چنان تر می کند

باشد، پس يكي از پيامدهاي ناخواستة برنده نشدن غمگيني ميليونها بازنده خواهد بود.
اين گونه نيست؛ يعني برنده شدن به تنهايي كافي نيست. بلكه بهتر است با
اما واقعا
اي
ديدگاه مثبت به شكست ها بنگريم و از آنها بياموزيم. داوري دربارة برد و باخت مسئله
فرهنگي است، فرد برنده مورد توجه همگان است، اما بازنده، طرد مي شود. معمولا
هنگامي كه به موفقيتي دست مي يابيم، آن قدر شادمان مي شويم كه به آموختن از
موفقيت مان كمتر مي انديشيم. اما مواجهه با شكست، فرصت بيشتري براي آموختن
فراهم مي آورد.
براي موفق شدن، بايد درك صحيحي از زندگي داشت. بنابراين بايد جهان بيني خود را به
درستي تعيين كنيم. فصلي از كتاب زندگي را بايد به بررسي شكست ها اختصاص دهيم.
شكست ممكن است مشكل ساز باشد، پس نبايد دوباره به دام آن افتاد. شكست ممكن
است معلم بزرگي باشد، پس بايد از آن درس گرفت. گاهي اوقات آن قدر از شكست
خوردن ناراحت مي شويم كه جنبه هاي عبرت آموزي آن را در نظر نمي گيريم.
نتايج حيرت انگيزي در پي خواهد
"
آزمايش
"
يا
"
آزمون
"
تلقي شكست به عنوان يك
داشت. نمونة معروف آن، توماس اديسون است كه پيش از موفقيت هزاران بار شكست
خورد. آنچه را كه ديگران تلاشهاي شكست خوردة اديسون مي پنداشتند، خود او آزمون
موفقيت آميز مي دانست، زيرا از همين شكستها به مشكلات و نقاط ضعف پي برده بود.
بدين ترتيب، شكست ها راه را براي بررسي گزينه هاي ديگر پيش روي او گشود.
كساني كه به مدارج بالا و اهداف بزرگ دست پيدا مي كنند، نگرش بسيار مثبتي به
شكست دارند. فكر كردن به موفقيت مي تواند موفقيت به بارآورد. حتي بررسي شكست
از زاوية درست نيز مي تواند درها را به روي موفقيت بگشايد. برعكس، بدبيني نسبت
به شكست به يأس و افسردگي منجر مي شود و در نتيجه فرد را به جايي مي رساند
شكست مي خورد كه
كه دست از هر تلاشي مي كشد. در واقع، انسان فقط وقتي واقعا
دست از كوشش بردارد. افكار صحيح دربارة شكست، شخص را براي تلاش بيشتر در
جهت جبران اشتباهات گذشته، پرانگيزه تر و جدي تر مي سازد.
در زندگي امروزه، دست يافتن به موفقيت دشوار است و خوش شانسي در آن كمتر نقش
دارد. تحمل شكست، عاملي مهم در كسب موفقيت است. در مسير موفقيت، گاهي فراز
و نشيب هايي هست كه بايد طي شود. هيچ كس نمي تواند به موفقيت برسد، مگر آنكه
خورند،
از شكست هايش استفادة سازنده كند. اين گفته كه قهرمانان هرگز شكست نمي
گيرند
اشتباه است؛ اما آنان بعد ازشكست بلافاصله برمي خيزند و تلاش را از سر مي
بدون اينكه كسي متوجه شكست شان شود. اين افراد، وقت خويش را با افسوس و
ناراحتي تلف نمي كنند. شما نيز نبايد ذهنتان را مشغول شكست سازيد بلكه بايد اوضاع
را دركنترل داشته باشيد و به اقدامات آتي بينديشيد. در صورت شكست، به راهتان ادامه
دهيد. از موفق نشدن مأيوس نشويد. يأس، ناشي از انتظارات خشك و سخت گيري خود
شماست. هنر شما اين است كه بهترين عملكرد ممكن را از خود نشان دهيد و در عين
هايتان
حال، آمادة شكست هم باشيد. پشتكار، عنصري بسيار ارزشمند است. از شكست
اگر من خودم را براي اشتباهاتم نبخشم، ديگران هم مرا
"
بياموزيد و با خود بگوييد
نخواهند بخشيد و همواره به خاطر بسپاريد كه به جاي گفتن چرا؟ چرا؟ به واژه چگونه و
.

ذکر اویس قرنی ، رحمهّ الله علیه

روایت اول :  نقل است که  . . . . . ربیع بن خیثم – رحمه الله – گفت : رفتم تا اویس را ببینم ، در نماز بامداد بود ، چون از نماز فارغ شد ، به تسبیح مشغول شد ، صبرکردم تا فارغ شود ، همچنان بر نخاست ، تا نماز پیشین گذارد .

فی الجمله سه شبانه روز از نماز نپرداخت و هیچ نخورد و نخفت، شب چهارم او را گوش دادم ، اندک خواب در چشمش آمد در حال با حق –تعالی – مناجات کرد و گفت : ( بار خدایا به تو پناه میگیرم از چشم  بسیار خواب و شکم بسیار خوار ) ، با خودم گفتم :

مرا این بسنده آمد، او را تشویش نداشتم و باز گشتم .

روایت دوم :  نقل است که . . . .. .  وی هرگز در عمر خود شب نخفتی ،

شبی گفتی ، (( هذا لیله السّجود))  و آن شب به سجده بردی .

شبی گفتی ، (( هذا لیله القیام ))  و آن شب به قیام روز کردی .

و شبی به رکوع روز کردی و گفتی (( هذا لیله الرکوع )) .گفتند : یا اویس چون طاقت می داری که شبی بدین درازی در یک حال بسر میبری ؟

گفت ما هنوز یک  (سبحان ربی الاعلی )  نگفته باشیم که روزآید ، و سه بار تسبیح گفتن سنت است و این از آن میکنم که میخواهم که مانندآسمانیان عبادت کنم

چرا صالحان، گرفتار مشكلات هستند و مجرمان و گنهكاران، در رفاه به سر مى‏برند؟

 

از آنجا كه خداوند اولیاى خود را دوست دارد، لذا اگر خلافى كنند، فوراً آنان را با قهر خود مى‏گیرد تا متذكّر شوند، چنانكه خداوند در قرآن مى‏فرماید: اگر پیامبر سخنى را كه ما نگفته‏ایم به ما نسبت دهد، با قدرت او را به قهر خود مى‏گیریم: «لو تقوَّل علینا بعضَ الاقاویل لأخذنا منه بالیمین»( سوره حاقّه، آیه 44 - 45) و همچنین اگر مؤمنین خلافى كنند، چند روزى نمى‏گذرد مگر آنكه گوشمالى مى‏شوند.
امّا اگر نااهلان خلاف كنند، خداوند به آنان مهلت مى‏دهد و هرگاه مهلت سرآمد، آنان را هلاك مى‏كند: «و جعلنا لمهلكهم مَوعداً»( سوره كهف، آیه 59) و اگر امیدى به اصلاحشان نباشد، خداوند حسابشان را تا قیامت به تأخیر مى‏اندازد و به آنان مهلت مى‏دهد تا پیمانه شان پر شود. «انّما نُملى لهم لیزدادوا اثماً»( سوره آل عمران، آیه 178)
به یك مثال توجه كنید:
اگر قطره‏اى چاى روى شیشه عینك شما بریزد، فوراً آن را پاك مى‏كنید.
امّا اگر قطره‏اى چاى روى لباس سفید شما بچكد، صبر مى‏كنید تا به منزل بروید و لباس خود را عوض كنید.
و اگر قطره‏اى روى قالى زیر پاى شما بچكد، آن را رها مى‏كنید تا مثلاً شب عید به قالى شویى ببرید.
خداوند نیز با هركس به گونه‏اى رفتار مى‏نماید و بر اساس شفّافیّت یا تیرگى روحش، كیفر او را به تاخیر مى‏اندازد.

چه كنیم تا در دنیا راحت زندگى كنیم؟

قرآن مى‏فرماید: «لِكَیلا تَأسوا على‏ ما فاتكم و لا تفرحوا بما آتاكم»(سوره حدید، آیه 23) آن گونه باشید كه اگر چیزى را از دست دادید، تأسّف نخورید و اگر چیزى به شما دادند، شاد نشوید. راستى آیا مى‏شود انسان اینگونه متعادل باشد كه دادن‏ها و گرفتن‏ها در او اثرى نگذارد؟

براى لاستیك تراكتور، حركت در زمین هموار و غیر هموار یكسان است، ولى براى لاستیك دوچرخه، تفاوت دارد.
نشستن و برخاستن یك گنجشك، روى شاخه گل اثر مى‏گذارد ولى روى درخت تنومند، اثر چندانى ندارد.
آرى، انسان‏هاى بزرگ به خاطر سعه صدرى كه دارند، مسایل جزئى در روح آنان اثر چندانى ندارد.
امام حسین‏علیه السلام ظهر عاشورا در برابر دهها تیر كه به سویش رها شد و دهها داغى كه دید، نمازِ با حال و خشوعى خواند، در حالى كه كوچك‏ترین حركت، ما را از نماز یا خشوع باز مى‏دارد.

باید از یک چیز گذشت

از یک چیزهایی باید گذشت. 1- گذشت از شهوت 2- گذشت از مال 3- گذشت از(زن) و فرزند. 4- گذشت از مقام 5- گذشت از مسکن. 6- گذشت از جان. اگر از اینها گذشت، خدا هم یک چیزی به او می‌دهد. خدیجه که از مالش گذشت خدا هم به او «کوثر» داد. یوسف(ع) از شهوت گذشت، خدا هم به او مقام داد. ابراهیم(ع) از جانش گذشت، فرمود: حاضرم در آتش نیفتم. خدا هم به او مقام خلیل اللهی عطا نمود. امام حسین(ع) از فرزندانش و. . . گذشت. گنبدش طلا شد، خاکش شفا شد، در حرمش، نماز را می‌شود درست خواند. اصلا خط ویژه می‌رود امام حسین(ع)، از یک چیزی باید گذشت

ین دعاهای ماه رجب و شعبان برای آن است که انسان را هم شایسته کند که مهمان خدا بشود هم شایسته کند که مهماندار خدا بشود؛ در این معامله سود کلا مال انسان است چون گاهی خدای سبحان مبایعه می‌کند خرید و فروش می‌کند و با انسان گفتگو دارد چه اینکه در مناجات شعبانیه همین است. اما خدا مهمان ما باشد یعنی چه؟ ما چه داریم که او را مهمان کنیم یک و چه وقت او مهمان ما می‌شود دو!؟ این در حدیث قدسی آمده است که «انا عند المنکسرة قلوبهم» یعنی خدای سبحان مهمان دلهای شکسته است و آن انکسار را آن فقر را آن خضوع را آن خشوع را آن بندگی خالص را خدا می‌پذیرد این «انا عند المنکسرة قلوبهم» جزء مصادیق مهمان شدن خدا نسبت به دلها است.
این ماهی است که شبش، روزش، سحرش، بین‌‌الطّلوعینش، صبحش، عصرش، ظهرش محفوف به رحمت است «شَعْبانُ الَّذی‌ حَفَفْتَهُ مِنْکَ بِالرَّحْمَةِ وَالرِّضْوانِ» اگر چیزی را آدم بپیچد این از هر طرف پوشیده و پیچیده رحمت است. در همین صلوات عندالزوال می‌خوانیم و وجود مبارک امام سجاد(ع) به ما آموخت این ماه محفوف به رحمت است پیچیده است به رحمت؛ از هر طرف یک رحمت است صبحش رحمت، عصرش رحمت، ظهرش رحمت، سحرش رحمت ماه شعبان تقریباً نشانه بسط است گرچه ماه رجب ماه پربرکت است آن با قبض همراه است این با بسط همراه است؛ آثار رحمت در این شهر هست خیلی هم نمانده به ماه مبارک رمضان طرزی خودمان را در این ایام آماده کنیم که خدا ما را به عنوان مهمانی بپذیرد.

علامه طباطبایی و ماه رمضان

یکی از فضلا  می‏گفت: به مرحوم آیت الله شهید مطهری عرض کردم که شما فوق‏العاده از علامه طباطبایی تجلیل می‏کنید. تعبیر «روحی فداه» را درباره ایشان به کار می‏برید، این همه تجلیل به خاطر چیست؟ ایشان فرمود: من فیلسوف و عارف، بسیار دیده‏ام و احترام مخصوص من به ایشان، نه به خاطر این است که او یک فیلسوف است، بلکه به این جهت است که او عاشق و دل‏باخته اهل بیت علیهم‏السلام است. علامه طباطبایی قدس‏سره در ماه رمضان، روزه خود را با بوسه بر ضریح مقدس حضرت معصومه علیهاالسلام افطار می‏کرد. ابتدا پیاده به حرم مطهر مشرّف می‏شد و ضریح مقدس را می‏بوسید. سپس به خانه می‏رفت و غذا می‏خورد. این ویژگی اوست که مرا به شدت شیفته ایشان کرده است.

همچنین آمده است علامه طباطبایی در مراتب عرفان و سیر و سلوک معنوی، مراحلی را پیموده بود. اهل ذکر و دعا و مناجات بود. در طول راه که او را می‏دیدند، همواره ذکر خداوند سبحان را به لب داشت.

در جلسه‏های بحث و درس که شرکت می‏کرد، وقتی جلسه به سکوت می‏کشید، لب‏های استاد به ذکر خدا حرکت می‏کرد. به نافله‏ها مقید بود. حتی گاهی دیده می‏شد که در طول راه مشغول خواندن نمازهای نافله است. شب‏های ماه رمضان تا صبح بیدار بود و مقداری مطالعه می‏کرد و بقیه را به دعا و قرائت قرآن و نماز و ذکر می‏گذراند.

احوال سید مهدی قزوینی در ماه رمضان

در حالت‏های روحی عالم بزرگوار، سیدمهدی قزوینی آمده که رسمش این بود که نماز مغرب را در مسجد می‏خواند و مردم نیز اجتماع می‏کردند و بعد از آن نافله‏های آن را به‏جا می‏آورد. سپس به خانه می‏آمد و افطار می‏کرد. باز به مسجد برمی‏گشت و نماز عشا را با مردم می‏خواند. آن‏گاه نافله آن را نیز می‏خواند و بعد با جمعیت زیادی به خانه برمی‏گشت. پس از مدتی که آرام می‏شدند، یکی از قاریان شروع به قرائت قرآن می‏کرد و با آهنگی بلند و دل‏نواز، آیه‏هایی از کتاب خدا را می‏خواند؛ آیه‏هایی که در «تحذیر» و «ترغیب» و موعظه بود. لحن صدای قاری به گونه‏ای بود که سنگ گران را ذوب و قلب‏های سخت را نرم می‏کرد. آن‏گاه دیگری می‏آمد و از مصایب حضرت ابی عبدالله‏الحسین علیه‏السلام می‏گفت. بعد از آن، یکی از بزرگان صالح دعاهای ماه مبارک رمضان را می‏خواند و دیگران نیز به پیروی از او می‏خواندند تا موقع صرف سحری می‏شد که پراکنده می‏شدند و هرکدام به خانه و جایگاه خود می‏رفتند.

ادراک شب قدر

آورده‏اند که محمدابراهیم کلباسی که از معاصران میرزای قمی و سید شفتی و از شاگردان بحرالعلوم است، شب قدر را با عبادت کامل درک کرد؛ زیرا به مدت یک سال شب تا صبح عبادت کرد و شب قدر نیز از شب‏های سال بیرون نیست.

روزه در سیره آیت الله بروجردی

سالی که آیت‏الله بروجردی از دنیا رفت، پیش از ماه رمضان، پزشک ایشان سفارش کرد که ماه رمضان امسال روزه نگیرد. ایشان فرمود: «من از آن وقتی که خودم را شناخته‏ام، حتی یک روز هم روزه‏ام را نخورده‏ام و نمی‏خورم؛ چون نه مریض شده‏ام و نه مسافرت رفته‏ام».

زمانی که حضرت آیت‏الله بروجردی در بروجرد بود، نذر کرد که اگر خشم خود را کنترل نکند و به مردم تندی کند، یک سال پشت سر هم روزه بگیرد.

روزی هنگام مباحثه علمی با یکی از شاگردان خود بر اثر اینکه شاگردش سخنانی ناشایست می‏گفت، تاب نیاورد و به او تندی کرد و نذرش شکسته شد. بعد یک سال پشت سر هم روزه گرفت تا نذرش را ادا کند. روایت‏کننده این حکایت می‏گوید: در اینجا به یاد سخن امام سجاد علیه‏السلام افتادم که در مقام دعا به خدا عرض می‏کند:

وَ لا تَرْفَعْنی فی النّاسِ دَرَجَةً اِلاّ وَقَدْ حَطَّطْنی عِند نَفْسی مِثلَها.

خدایا مقام مرا در میان مردم بالا مبر، مگر اینکه به همان اندازه مقامم را نزد خودم پایین بیاوری.

لذت معنوی کم خوری

مرحوم فاضل تونی از عالمان بزرگ شیعه، می‏گوید:

سالی در مشهد مقدس مشغول تحصیل بودم. در ماه مبارک رمضان آن سال فقط سه سحر با نان و ماست به سر بردم و بقیه را بر اثر تنگ‏دستی با نان و پیاز گذراندم، ولی صفای باطن و لذت معنوی و روحی را در همان سال یافتم.

علی علیه‌السلام می‌فرماید: «من ترک الشهوات کان حراً» - آزاد کسی است که شهوت‌هایش را ترک کند.

اينکه مي‌بينيد بعضي‌ها مي‌گويند ما هر چه مي‌خواهيم چشممان را کنترل کنيم نمي‌توانيم, زبانمان را کنترل کنيم نمي‌توانيم, دست خودمان را کنترل کنيم نمي‌توانيم اين بيچاره‌ها درست مي‌گويند، چون بسته هستند.

وجود مبارک پيامبر براي ما طريقِ «مهيع» است; يعني همه اگر همه جهانيان بخواهند راه آن حضرت را طي کنند، هيچ تزاحمي نيست؛ راه پیامبر راه رحمت، عقل و عدل است, اگر همه عاقل و عادل باشند راه عقل بي‌زحمت است, راه عدل بي‌تصادف است، انسان عاقلِ عادل نه بيراهه مي‌رود و نه راه کسي را مي‌بندد؛ اگر همه بخواهند اين مسير را طي کنند، مي‌شود طريقي که مستقيماً به سعادت مي‌رسد و اين خاصيّت ماه پربرکت شعبان است.

موقع افطار در روايات دارد که روزه‌دار در دو حال خوشحال است: يکي «عِنْدَ إِفْطَارِهِ» و يکي هم «عِنْدَ لِقَاءِ اللَّهِ». آن لذّتي که در حال افطار داريد هرگز در طول سال در هنگام ناهار نداريد. چرا در هنگام افطار لذّت مي‌بريد؟ براي خوردن است يا احساس مي‌کنيد وظيفه‌اي بايد انجام مي‌داديد و داديد؟ چقدر انسان روزه‌دار در حال افطار خوشحال است! چقدر سفره افطار شيرين است! چقدر انسان در حال افطار لذّت مي‌برد! با اينکه غذا, غذاي ساده ای است و خيلي هم احتياج به غذا ندارد، اما خيلي خوشحال است و میگويد من خدا را شاکرم که وظيفه‌ام را انجام دادم. اگر اشتها به غذا و احتياج به غذاست، ما که در طول سال اين ناهارها را مصرف مي‌کنيم، هنگام ناهار آن‌قدر خوشحاليم که هنگام افطار خوشحاليم؟! شامي که مي‌خوريم آن‌قدر خوشحاليم که هنگام افطار خوشحاليم يا يک حساب ديگری است؟ اين فقهاي بزرگ ما گفتند که در فضيلت روزه همين بس که انسان شبيه فرشته مي‌شود، معلوم مي‌شود روح ما به يک سلسله امور ديگري علاقه‌مند است.