جایگاه قلب و احساس در وجود انسان

بسمه تعالی

بخش اول:اهمیت و جایگاه احساس

هرکه شد محرم دل در حرم یار بماند --- آنکه این کار ندانست در انکار بماند.

1-طولانی ترین سفر زندگی ، طی طریق راه بین ذهن تا قلب است.

2- اگر شما بتوانید مشکلات دیگران را بدون اینکه با احساسات درگیر شوید ، درک کنید می توانید در مورد مشکلات خود هوشیارتر باشید.

3-قدرت حقیقی هماهنگی ذهن و دل است .هماهنگی احساس و فکر است. هماهنگی بین این دو فقط با آگاهی از افکار و احساسات بوجود می آید.و آگاهی با خود آگاهی (از خود آگاه بودن) ایجاد میگردد.

4-قلب قانون گذار(مقننه) ، تن اجرا کننده (مجریه) و ذهن قضاوت کننده ( قضائیه) است.

5-همه فعالیت های فکری و بدنی از امیال است و ریشه امیال در قلب است و مشخصه بارز قلب احساسات است.

6- جهل و نا آگاهی موجب احساس ترس می شود و بالعکس.ترس حسی است و جهل ذهنی .لذا شاهد بودن که موجب آگاهی است موجب دلیری و فرو رفتن در دل ترس ها می شود.

7-همه ادراکات ما و دریافت های ما مبنا و ریشه حسی دارد توسط حواس بدنی ، روانی و یا روحی ، لذا دل کانون ادراک و معرفت است. ذهن  فقط وجود را تجزیه وتحلیل میکند وبه ایده و آرمان و قضاوت می کشاند. ذهن انسان فقط قادر به درک  " شدن" است آنھم اگر متکی به فهم قلبی نباشد کل این جریان شدن و تکامل مبدل به دور باطل و جنون می گردد. ذهن فقط براساس تصاویر و علائم سمبلیک تصویری کار می کند لذا ذهن هیچگاه حقیقت را درک نمی کند بلکه  در بهترین حالت تصویر حقیقت را منعکس میکند. تشخیص چیزها از یک دیگر وتشخیص رنگ و صدا و بو و حالات و صفات و ویژه گیها و موجودیت ها تماماً از قلب است و نه ذهن. ذهن آدمی این دریافت ها را به قیاس می کشاند و قلمرو کاربردها و برنامه ریزیها و قضاوت و اولویت است در خدمت حیات دنیوی و توسعه معیشتی. همانطور که  « توجه » واقعه ای در قلب انسان است که اساس ادراک می باشد. یعنی دل انسان است که متوجه چیزها در جهان می شود و چیزها را در می یابد. مواد اولیه شناخت در دل پدید می آید.

8- دل همان قلمروی « کن » می باشد(فرمان دهنده) و امر خدا را مستقیماً دریافت می کند و به حواس و هوش ذهنی و اعضاء و جوارح می فرستد.

9- به تجربه می دانیم که همه افکار و آمال و برنامه ها و اعمال بشری معلول و محصول آن جریانی در دل است که احساسات نامیده می شود. می دانیم که مادی ترین افکار و اعمال انسان محصول جبری احساسات او هستند. پس تا قلمرو احساسات بشری درک نشود در واقع اندیشه و اعمال و اراده بشر هم درک نشده است و سائر ادراکات اموری سطحی و بی ریشه اند و حداکثر به معنای فهم معلولات هستند. قلب شناسی همان علت شناسی است و اراده شناسی و خودشناسی.

10- انسان مجبور به افکار و اعمالی است که بطرز مرموزی تحت الشعاع احساسات کور و نامفهوم است. پس قلب شناسی تنها راه درک جبر وجود است و می دانیم هر آنچه که فهم نشود جبر تلقی می شود و لذا قلب شناسی تنها راه نجات از هر جبری می باشد. اختیاری جز در معرفت بر قلب حاصل نمی آید.

11- بزرگترین ویژه گی و صفت محسوس دل آدمی همانا عشق و پرستش و ایثار است.

12- کسانی که به احساساتشان توجه نشان می دهند و همزمان  با شاهد بودن بر افکارشان  می توانند صاحب دل و یا زنده دل شوند.در قلمرو ذهن انسانها تصاحب می کنند و در قلمرو دل می بخشند و ایثار می کنند.

13-  آن جا درد شماست ، آن درد بنیادی که چرا جهان هستی مطابق میل شما نیست، شما اصرار می کنید ، مقاومت می ورزید تا ثابت کنید که خواسته های شخصی و ذهنی شما مهمتر از نیاز های روحی شماست.اما شرایط زندگی ، همیشه بیانگر نیازهای روحی شما می باشد.

14- هر حس و عاطفه ای نشانگر اطلاعات مهم درباره خود شماست.هر احساسی پیامی است از طرف روح شما.هیچ مشاوری نمی تواند این اطلاعات را به شما بدهد.عواطف را مثل هدیه ببینید.هدیه ها بخشی از رشد معنوی شما هستند.

15- برای تشخیص بهتر احساسات و عواطف خود سعی کنید آنها را نامگذاری کنید.

16- هر حس دردناک در بدن که در نتیجه رها شدن انرژی در حالت ترس و تردید ایجاد می شود ، فکر خاصی را به همراه دارد.

17-وقتی که انرژی ، دستگاه انرژی بدن شما را در حالت عشق و اعتماد ترک کند ، احساس آسودگی و آرامش در بدنتان ایجاد می شود و اگر در حالت ترس و تردید ترک کند احساس انقباض و گرفتگی و درد می کنید.

18-وقتی که همواره نسبت به تمامی احساس های خود آگاه و هوشیار هستید ، در واقع در ارتباط مداوم با روح خود قرار دارید.احساسات زبان و پیام روح شما به خود آگاهی و شخصیت شماست.توجه به پیام های روح گاهی بسیار دشوار و دردناک است در این حالت هاست که فرار کردن و خود فراموشی (استفاده از تلویزیون ، غذا خوردن ، بیرون رفتن ، خرید کردن ، افکار نامربوط  و ...) بسیار ساده تر از هوشیار ماندن و گوش چشم دادن به پیام هاست.

19-نکته مهم این است که در هنگان طغیان احساسات خود را یک قدم عقب بکشیم و شاهد باقی بمانیم اگر با موج احساسات و عواطف برویم در حقیقت ابعاد مختلف ماجرا را نمی توانیم ببینیم و تحت تاثیر آن احساس فقط در جزئیات فرو می رویم لیکن با شاهد بودن  نه تنها می توانیم بر آنها مدیریت کنیم بلکه ابعاد متنوعی از ماجرا را نیز مشاهده  و درک می کنیم. با شاهد باقی ماندن در این مواقع ما خود آگاه می شویم و خود حقیقی را درک می کنیم.

20-یکی از ضروریات شناخت صحیح و عمیق درون احساس صمیمیت با دیگران و جهان هستی است.احساس صمیمیت بدین معناست که تمام حفاظ ها و سپرهای خود را دور می ریزید و بدون هیچ قید و شرط و احتیاطی  از لحظه اکنون به آرامش می رسید.بدون صمیمیت شما دیواری بوجود آورده اید که نه تنها شما را از سایرین ، بلکه بین شما و احساس هایتان نیز جدائی می افکند.صمیمیت به این معنی نیست که تمام نگرانی های خود را به دیگران بگویید اما لازم است که تمام نگرانی های خود را تجربه کنید و شاهد باشید .در این صورت حساس خواهید شد و نگرانی دیگران را نیز درک خواهید کرد و با دیگران همدردی خواهید نمود.احساس صمیمیت برای ما یک امر طبیعی و فطری است و زمانی که صمیمی هستیم از زندگی رضایت خاطر داریم.در واقع با احساس صمیمیت ما نسبت به رشد روحی و روانی دیگران تعهد بیشتری خواهیم داشت و صرفا به پیشبرد پروژه ها نمی اندیشیم.در حقیقت تغییر دنیا مستلزم تغییر خود ماست که در خدمت روحمان باشیم تا دنیا نیز بهتر شود.

زبان استخوانی ندارد اما آنقدر قوی هست که بتواند قلبی را بشکند
مراقب حرفهایتان باشید