چرا یکسری از زن ها بعد از ازدواجشان تقریبا تمام می شوند؟ (تمام می شوند منظورم این نیست که مثلا مادری کردن کار سطحی و بیخودی است ها؛ نه، منظور اینکه از بعد ازدواجشان و به خصوص بعد از تولد یک فرزند، یکهو همه زندگی شان تعطیل می شود. همه هویت اجتماعی شان می رود توی پستو.)
علتش آیا این است که شرایط هماهنگ کردن کار و زندگی خانوادگی به لحاظ ساختاری برایشان فراهم نشده است؟ یعنی تسهیلات، جوری نیست که زن هم زن باشد یا مادر باشد و هم حضور اجتماعی داشته باشد؟
یا این است که اصلاً این حضور و هویت اجتماعی پیش از ازدواجی که بعضی زن ها برای خودشان ایجاد کردند، از سر تفنن و نبود زندگی خانوادگی و درحقیقت از سر بیکاری بوده، وگرنه اینها از همان اول هم به فکر این هویت اجتماعی نبوده اند که نبوده اند؟
یا این که اصلا شرایط محیطی و ساختاری و سیاستگذاری های دولتی باعث شده که یک زمانی یکهو همه دخترها بدون توجه به گرایشات روحی و علایق خودشان وارد اجتماع شوند و هویت اجباری اجتماعی کسب کنند و حالا بعد از ازدواج که دستشان بازتر شده است، این هویت را به راحتی می گذارند کنار و اتفاقا نفس راحتی هم می کشند؟
بعد باید چه کار کرد که اینطور نشود خب؟
خیلی از زن های ما به خصوص در ژانر مذهبی، بعد از ازدواج تمام می شوند. مع الاسف. نقطه.