افسوس من از دین‌دارانی است که هنوز در پس معنای آزادگی مانده‌اند.

 

برای پرداختن به این موضوع اول باید به معنای آزادی یا آزادگی پرداخت، و سپس سنجش وزن آزادگی را با میزان آن به مخاطب وانهاد.

 

باید توجه داشت که ورود به تفسیر مسائل عقیدتی و اعتقادی نیاز به دقت زیادی دارد و حتماً باید پشتوانه‌ علمی وجود داشته باشد و حتما باید به بزرگان رجوع کرده و از تفسیر به رأی جداً خوداری نمود.

 

در ذیل به چند ابهام در خصوص آزادی از کلام حضرت آیت الله جوادی آملی اشاره می‌کنم:

 

دربارهٴ آزادی ما با چند ابهام روبه‌رو هستیم: یکی اینکه باید روشن بشود آزادیِ انسان از چه چیزی؛ یکی اینکه باید معلوم بشود آزادی انسان در چه چیزی و دیگر اینکه باید شفاف بشود آزادی انسان به سوی چه چیزی. آنچه از منابع اسلامی به دست می‌آید عبارت از این است که انسان یک وجود محدودی دارد (این مطلب اول) و هر وجود محدودی, قدرت او و پرواز او و سیر و سلوک او و قیام و قعود او و نطق و سکوت او و حرکت و سکون او و بالأخره جمیع شئون او محدود است؛ ممکن نیست شیئی وجودش محدود باشد ولی اوصافش نامحدود و آزادی‌اش نامحدود. این امتناع عقلی دارد؛ عقل هم یکی از ادلّهٴ شرع است. عقل در مقابل شرع نیست عقل در مقابل نقل است؛ همان طوری که نقلِ معتبر از شرع حکایت می‌کند عقلِ برهانی هم از شرع حکایت می‌کند. بنابراین انسانی که وجودش محدود است نمی‌تواند آزادیِ نامحدود داشته باشد؛ این ممتنع است.

 

مطلب دوم آن است که اصلاً انسان آزاد خلق شد یا نه؟ طبق شواهد فراوان دینی، انسان آزاد و مختار خلق شد یعنی هم می‌تواند قبول کند هم می‌تواند نکول; در همة موارد چه در بخش اعتقاد چه در بخش اخلاق و اوصاف چه در بخش گفتار و رفتار و نوشتار، او صاحب دو بال است: بالِ قبول و بالِ نکول؛ می‌تواند نفی می‌تواند اثبات، می‌تواند جذب می‌تواند دفع، می‌تواند بپذیرد می‌تواند رد بکند. خدا انسان را آزاد و مختار خلق کرد و این آزادی, عطیة الهی است و هیچ کس نمی‌تواند آزادی را از خود سلب بکند یعنی بخواهد بگوید من کاری را بدون آزادی انجام می‌دهم، محال است. همان طوری که دو دوتا پنج‌تا محال است، انسان بخواهد کاری را بی‌اراده انجام بدهد بی‌اختیار انجام بدهد محال است؛ چه طنزش چه جِدّش حتماً با اراده و اختیار است و این هم کمالی است که خدای سبحان به انسان داد و با این کمال انسان را می‌آزماید؛ اگر انسان مجبور بود به اطاعت یا انسان معذور بود، هرگز به کمال نمی‌رسید (این هم مطلب دیگر).

 

چون وجود انسان محدود است (یک) و همهٴ اشیاء و امور برای او یکسان و مناسب نیست (دو), نه خواصّ اشیاء برای او روشن است نه خواصّ اجرام برای او روشن است نه خواصّ افعال و نوشتار و گفتار برای او روشن است، بسیاری از امور است که گذشته‌اش روشن نیست آینده‌اش روشن نیست، بنابراین انسان اگر بخواهد بگوید همة کارها برای من رواست این غفلت است. گرچه اصلِ اختیار را خدا به انسان عطا کرد ولی همان طوری که وجودش محدود است و محال است که او آزادیِ نامتناهی داشته باشد [و] وجودش با بعضی اشیاء هماهنگ است و با بعضی اشیاء هماهنگ نیست, لذا آزادی به معنای رهایی ممنوع است نه ممتنع; گرچه انسان می‌تواند رها باشد و امتناع ندارد ولی منعِ عقلی و نقلی دارد که عقل و نقل دو بالِ شریعت و دو چراغ شریعت‌اند; شریعت, صراط و راه است و این دو یعنی عقل و نقل, دو چراغ شفاف‌اند که ما را از صراط آگاه می‌کنند.

 

بنابراین انسان آزاد خلق شد (یک) جمیع اشیاء برای او یکسان نیست (دو) دربارهٴ آزادیِ نامتناهی این ممتنع است (سه) دربارهٴ رهاییِ محدود هم ممنوع است (این چهار) که انسان بتواند هر کاری را انجام بدهد هر حرفی را بزند هر چیزی را مصرف بکند هر جایی برود (این طور نیست). اگر نامتناهی فرض شد امتناعِ عقلی حکمِ آن است و اگر رهایی فرض شد منعِ نقلی و عقلی به سراغ آن می‌آید نه امتناع. بنابراین انسان از نظر تکوین، آزاد خلق شده است که فرمود: ﴿لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ﴾;[1] گذشته از اینکه عقیده، اجبارپذیر نیست، انسان با اختیار خلق شد، چه اینکه فرمود خدا حق را به شما اعلام کرد پیامبر حق را به شما اعلام می‌کند ﴿قُلِ الْحَقُّ مِن رَبِّکُمْ فَمَن شَاءَ فَلْیُوْمِن وَمَن شَاءَ فَلْیَکُفُرْ﴾[2] یا ﴿إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِراً وَإِمَّا کَفُوراً﴾;[3] این مضمون‌ها با تعبیرهای گوناگون در آیات آمده است که این‌ها ناظر به آزادیِ تکوینی است؛ اما چون همهٴ اشیاء و امور برای او یکسان نیست و کسی که عالَم را آفریده از مصالح و مفاسد باخبر است و از مِلاک‌ها باخبر است، او را محدود می‌کند و در حقیقت او را از خطر و سقوط و هلاک مصون می‌کند و آنچه برای او زیانبار است را منع می‌کند و آنچه برای او نافع است را تجویز می‌کند.

 

آزادی در اسلام عبارت از این شد که انسان تکویناً آزاد است، تشریعاً محدود است، این محدودیّت برای مصونیّت اوست  و مهم‌ترین آزادی، آزادی اخلاقی و آزادی علمی است که در بخش اندیشه، از گزند وهم و آسیبِ خیال آزاد باشد و در بخش انگیزه هم از آسیب و اُفت و آفت شهوت و غضب آزاد باشد؛ وقتی این آزادی‌های اخلاقی و مانند آن فراهم شد، آنگاه به آزادی‌های سیاسی ـ اجتماعی که می‌رسد کاملاً موفق است.  نموداری از این آزادی را شما دربارهٴ وجود مبارک حسین‌بن‌علی‌بن‌ابی‌طالب(سلام الله علیه)  است.[آیت الله جوادی آملی]

 

امام حسین(علیه السلام) آزاده بود و آزاده زیست. پدر بزرگوارشان امام علی (ع) هم معتقد بودند که؛ دنیا خواه ناخواه منزلگاهی برای بشر است که چند صباحی در آن زندگی می‌کند و می‌رود. اما مردم در این دنیا دو دسته‌اند؛ دسته‌ای به بازار این جهان آمده و خود را می‌فروشند و برده می‌سازند و دسته دوم، مردمی هستند که خود را در این بازار دنیا می‌خرند و آزاد می سازند. (نهج البلاغه، حکمت 133)

.