ستاره قطبی من"

من تو را ستاره قطبى خويش كردم
و ديگر هرگز راهم را در سفر زندگى گم نخواهم كرد
و هركجا روم تو آنجا حضور دارى
و فيض و بركت خود را چون هاله اى به دور من حلقه مى زنى
و چهره تو پيوسته در پيش چشمهاى باطن من ظاهر است
و اگر يك لحظه چشم از تو برگيرم، گويى چشم از جهان درون خويش بسته ام
و هر زمان كه قلب من در مرز گمراهى قدم گذارد
تنها يك نگاه تو كافى است كه از خويشتن شرمنده شود.