"یاد دوست"

هر زمان که یاد ایام گذشته را
به دادگاه اندیشه های خاموش خویش فرا می خوانم
بی اختیار آه می کشم
در سوک امیدها و آرزوهای برباد رفته،
و از نو گریه و زاری می کنم
بر آن روزهای نازنین عمر که در گذرگاه زمان گم کرده ام
و مردم چشمم را که با گریستن خو نکرده است
از فراق یارانی که در شب بی پایان مرگ نهان شدند
در آب دیده غرق می کنم،
و بار دیگر سوز غهمای از یاد رفته
و زخمهای شفا یافته عشق
و داغ آن دیدارهای روح افزا که چون خیالی از دیده گریختند
در دلم تازه می شود
و به مویه های غریبانه، غصه های گذشته را
یک یک چون دانه های تسبیح می شمارم
و درپای هر یک اشکی می افشانم
چنانکه گویی از این پیش حق آنها را ادا نکرده بودم
اما ای دوست دلنواز
اگر در همین خلوت های خاموش و پرهیاهو
بناگاه چهره محبوب تو را بخاطر بیاورم
و به تو بينديشم
همه زیانهایی که برده ام یکسر سود می شود
و همه سوک ها و افسوس های من
جامه سور و سرور می پوشند.