ما دو راه براي تکامل خود داريم: يک راه بيرون است که از آن به «علم الدراسة» ياد ميشود، انسان در حوزهها و دانشگاهها درسي ميخواند از راه چشم و گوش کامل ميشود. آنچه را که ميخواند عمل ميکند و به کمال ميرسد. يک راه ديگر راه درس و بحث نيست، از آن به «علم الوراثة» ياد ميکنند که آن راه دل هست. در «علم الدراسة» انسان بايد محضر استاد برود حرفها را بشنود، از او به عنوان يک علمِ کسبي ياد ميکند؛ مثل تاجري که مال را با کوشش خود کسب ميکند. در «علم الوراثة» کسبي در کار نيست، کوشش و تلاش تاجرانه نيست، فقط پيوند و ارتباط لازم است. اگر کسي تاجر بود و مالي به دست آورد، اين راهِ بحث دارد که از کجا و از چه راه فراهم کردي؟! ولي اگر کسي يک ارث فراواني به او رسيد، اين يک راه فکري و کسبي ندارد که از او بپرسيم چه کار کردي که اين مال به دست تو آمد؟! او پاسخش يک کلمه است: «من با اين مورّث رابطه داشتم»! در «علم الوراثة» فقط «ربط» شرط است، نه کسب. ما دو گونه علم ميتوانيم داشته باشيم يک علم حوزه و دانشگاه است که اين يک راه خوبي است
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم شهریور ۱۳۹۵ ساعت توسط ارانی
|