روایت اول : نقل است که . . . . . ربیع بن خیثم – رحمه الله – گفت : رفتم تا اویس را ببینم ، در نماز بامداد بود ، چون از نماز فارغ شد ، به تسبیح مشغول شد ، صبرکردم تا فارغ شود ، همچنان بر نخاست ، تا نماز پیشین گذارد .
فی الجمله سه شبانه روز از نماز نپرداخت و هیچ نخورد و نخفت، شب چهارم او را گوش دادم ، اندک خواب در چشمش آمد در حال با حق –تعالی – مناجات کرد و گفت : ( بار خدایا به تو پناه میگیرم از چشم بسیار خواب و شکم بسیار خوار ) ، با خودم گفتم :
مرا این بسنده آمد، او را تشویش نداشتم و باز گشتم .
روایت دوم : نقل است که . . . .. . وی هرگز در عمر خود شب نخفتی ،
شبی گفتی ، (( هذا لیله السّجود)) و آن شب به سجده بردی .
شبی گفتی ، (( هذا لیله القیام )) و آن شب به قیام روز کردی .
و شبی به رکوع روز کردی و گفتی (( هذا لیله الرکوع )) .گفتند : یا اویس چون طاقت می داری که شبی بدین درازی در یک حال بسر میبری ؟
گفت ما هنوز یک (سبحان ربی الاعلی ) نگفته باشیم که روزآید ، و سه بار تسبیح گفتن سنت است و این از آن میکنم که میخواهم که مانندآسمانیان عبادت کنم