آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست     عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی

این یک نگاه نومیدانه به آدم نیست؟!

ج= خیر اصلاً می‌خواهد بگوید شما نباید در حد خاک باقی بمانی و در حد تن و بدن نمی‌توانی بمانی باید مقتضیات تن شما مزرعه‌ی روح شما باشد و این مزرعه باید رویش پیدا کند، عالم دیگر همون روانی است که از این مزرعه رویش پیدا می‌کند، عالمی دیگر بباید ساخت یعنی باید نفسانیت شما شناخته شود  انسان باید این کار را بکند و نباید این کار را بکند بایدها و نبایدها را می‌گوید حالا می‌پرسم از شما که اگر کسی انسان را نشناسد به درستی، چگونه می‌تواند بگوید باید این کارها را بکنی تا به کمال برسی و نباید... در نشناختن انسان هر گونه باید و نباید گفتن بیهوده است کسی می‌تواند باید و نباید بگوید که بتواند انسان را بشناسید حافظ ما را به انسان شناسی خیلی نزدیک می‌کند و زمانی که انسان خودش را شناخت و مسئولیت خود را شناخت و مسئولیت انسان بودن را به عهده گرفت اون وقت بایدها و نبایدها به جای خود می‌نشنید و کتاب حافظ تنها شعر نیست و مسئولیت انسانی حافظ را در این اشعار می‌بینیم و باید و نبایدهایی که بر این مسئولیت بار است را از بیان حافظ دریافت می‌کنیم و تفسیر می‌کنیم.