حضرت از او پرسید: «آیا هیچ وقت از راه دریا مسافرت کرده ای؟»
گفت: «آری».
فرمود: «اتفاق افتاده است که کشتی شما در دریا بشکند؟»
گفت: «بلی، اتفاقاً در سفری چنین ماجرایی پیش آمد».
فرمود: «به جایی رسیدی که امیدت از همه چیز قطع شود و خود را مشرف به مرگ ببینی؟»
گفت: «بلی چنین شد».
فرمود: «در آن حال، امیدی به نجات داشتی؟»
گفت: «آری».
فرمود: «در آنجا که وسیلهای برای رهایی تو وجود نداشت، به چه کسی امیدوار بودی؟»
وی متوجه شد که در آن حال گویا دل او با کسی پیوند داشته، به گونهای که گویی او را میدیده است.[11]
صدر المتألهین، نیز از اینکه انسان در حوادث سخت به یاد خدا می افتد، فطری بودن خداشناسی را نتیجه می گیرد و چنین می نویسد:
وجود واجب خداوند متعال، امری فطری است؛ چون انسان در برخورد با حوادث سخت و ترسناک، به حکم فطرت بر خدا توکل میکند و خود به خود به آن موجود سببساز متوجه میشود که مشکلها را آسان میسازد. به همین دلیل میبینیم بیشتر عرفا بر اثبات وجود خدا و کارگردانی او در نظام هستی، به توجه و حالتی استدلال میکنند که انسان موقع برخورد با حوادث ترسناک، از قبیل غرق شدن یا حریق در خود مشاهده میکند.[12]
همچنین ایشان در این بحث، از آیاتی یاد میکند که در آنها از گرایش انسان به خدا و پناه بردن به او هنگام بیچارگی، سخن رفته است؛ مانند این آیه شریفه که میفرماید:
و چون به کشتی درآیند، خدا را پاک دلانه میخوانند [ولی] هنگامی که آنها را [به سلامت] به خشکی رساند، باز به راه شرک میروند. (عنکبوت: 65)
بزرگی در این زمینه میگوید:
بی گمان هزاران نفر از مردمی که وجود خدا را انکار کردهاند، در برابر معبودهای دیگر کرنش میکنند تا غریزه بندگی خود را تسکین بخشند؛ زیرا خدا برای انسان ضرورتی فطری است و همین مظاهر در تأیید این غریزه و طبیعی بودن آن بس است؛ چه اینکه انسان هرگاه از عبادت خدای یگانه خودداری کرد، به ناچار در برابر خدایان بیشمار دیگر به پرستش میپردازد؛ یعنی فطرتش نمیتواند خلأ انکار وجود خدا و الحاد را پر کند. بی گمان آنهایی که جز خدای یگانه را بپرستند، از آرامش و اطمینان حقیقی محروم میباشند و مانند کودک بیمادر، برای خود از پلاستیک، مادر میسازند.[13]