چهل گام تا رسیدن به خود باوری:
گام اول:
معرفت از ابواب بزرگ الهی است که از خویشتن، پیرامون، فراسو و ابعاد نادیدنی در آن صحبت می شود و معرفت خویش را به انفع المعارف تعبیر کرده اند. ظریفی می گفت: از مواردی که بعضی افراد ژرف کاو و اندیشه ورز گاهی ناخود آگاه بیان می کنند، این است که شما سخن مرا درک نمی کنی. گاهی فرد زاویه ای از ژرف نگری دارد که دست یافتن به آن، بسیار مشکل است.
گام دوم:
مساحت فکر یک فرد، گاهی به حدی در افق، عمق، عرض و طول رشد یافته که گاه سخنان او را کامل درک نمی کنند. معمولا تکه کلام های افراد باورمند و روش مند اینهاست: مرا درک نمی کنی؛ مقصود من این نیست؛ بسیار سطحی است؛ مقوله چند لایه ای است و ...
گام سوم:
چگونه به این ساحت ها قدم بگذاریم و ما نیز از این ابعاد کوچک، به ساحت های عمیق و دقیق برسیم. بودا می گوید:(2)ای انسان! خود، پناه خویشتن باش! یعنی در این عالم شدن و رَسش را باید از خود آغاز کنی و هر چه شناخت تو به خویشتن خویش بیشتر شود، خود بهتر می توانی پناهگاه علمی، مأمن روحی، آسایش روانی، آرامش درونی و شادی جاودانه را برای خویش رقم بزنی.
گام چهارم:
وقتی از حکیم متألهی پرسیدند: چگونه به دو درجه سنگین دانش زاینده و درون زلال دست یافتی؟ فرمود: به دو چیز به این دو رسیدم؛ یکی غنیمت شماری لحظه ها و فرصت ها برای گرفتن، شدن و بالندگی و دیگری نگهبان دل خود بودن. باور داشتم که این دو دریچه، مرا به سعادت دو جهان خواهند رساند.
گام پنجم:
باور خویشتن، آدمی را به خدای نزدیک تر می کند؛ زیرا از نعمت ها و مواهبی که خداوند در درون ما به ودیعه نهاده، بهتر استفاده می کنیم و این یعنی سپاس در برابر نعمت های معبود. دانشمندان عقیده دارند که آدمی به هر اندازه نیز مدارج علمی، تحقیقاتی، کشفیات و ابتکارات را در طول عمر خویش تجربه کند، باز هم در دم مرگ، تنها حدود 3 تا 6 درصد از توانمندی های خود را از قوه به فعل درآورده است و حدود 94تا 97 درصد از ظرفیت هایی را دست نخورده به عالم دیگر می برد.
گام ششم:
تحقیق در زندگی انسان های جاویدانی که خویش را باور کردند و یاور خویشتن گردیدند، مانند اینشتین، رازی، ملاصدرا، لئونارد داوینچی، ادیسون، موتزارت(موتسارت)، گوگن و ابن سینا...ثابت می کندکه اینان نیز فقط حدود 4 تا 6 درصد از استعدادهای خویش را به کار بسته اند. و حال اینکه می دانیم این انسانهای جاویدان در اوج باورمندی بوده اند اما صحبت روی مسأله دیگری است و آن توانی بی پایان انسان است.
گام هفتم:
عدم باور به توان مندی، نوعی حصارچینی و غصه گزینی است و این حصار، بسیار خطرناک است؛ حصاری است که شما را از موفقیت جدا می کند؛ زیرا موفقیت = باورمندی + حرکت(3)
گام هشتم:
فراموش نکنیم که عمر کوتاه است، دنیا فرصت است و هر کس دنیای خود را دارد تا فرصت هایش را معنا دهد، زنده کند، بجوید و اجازه ندهد فرصت هایش را غفلت ها از بین ببرند. شاید جالب باشد که بدانید محوریت استعداد، هوش و توان ذهنی، همیشه اولویت غالب نیستند. بسیاری از افراد موفق، پشتکار مدار بوده اند و نه با استعداد؛ به شرطی که اسیر چرخه تمام نشدنی منفی بافی و تسلیم