فیض این اشعار را ضمن نامه ای برای عبدالرزاق لاهیجی( که گویا در قم میقیم بوده است) نوشت و ارسال داشت:
قلم گرفتم و گفتم مگر دعا بنویسم
تحیتی بسوی یار بی وفا بنویسم
ز شکوه بانگ بر آمد مرا نویس
دلم گفت به هیچ نامه نگنجی تو را کجا بنویسم
دعا و شکوه بهم در نزاع و من متحیر
کدام را ننویسم کدام را بنویسم
اگر سر گله و شکوه واکنم ز تو هیهات
دگر چها به لب آرم، دگر چها بنویسم
مداد بحر و بیاض زمین وفا ننماید
گهی که نامه به سوی تو بی وفا بنویسم
نه بحرماند و نه بر نه خشک ماند ونه تر
اگر شکایت دل به مدعا بنویسم
چو بر ذکای تو ام هست اعتماد
هیچ نگویم ز مدعا نزنم دم همین دعا بنویسم
نمی شود که شکایت ز دست تو نکند
فیض شکایتی به لب آرم ولی دعا بنویسم
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند ۱۳۹۵ ساعت توسط ارانی
|